مجید رهبانی- در تیررس حادثه

دویچر در پیشگفتار پیامبر بىسلاح (جلد دوم زندگینامه تروتسکى) به جملهاى از کارلایل اشاره مىکند که گفته بود براى نوشتن زندگینامه کرامول، باید او را«از زیرکوهى از لاشههاى سگ، از زیربار عظیمى از بهتان و فراموشى بیرون بکشد». کتاب حمید شوکت، در تیررس حادثه را باید کارى از این دست شمرد . در تاریخ معاصر ایران کمتر شخصیت سیاسىاى را مىتوان نام برد که همچون احمد قوام در دورههایى سخت و دشوار عهدهدار سمتهایى حساس و پرخطر باشد، در مهلکههایى هراسانگیز استقلال و تمامیت ارضى کشور را صیانت کند و در مقابل، همواره آماج خشم و نفرت عوام و خواص قرار گیرد. تا آنجا که در دوره خدمت خود، چند بار دستگیرى، چند بار تبعید یا اجبار به خروج از کشور، چند بار غارت اموال و دارایى و حتى به آتش کشیدهشدن خانهاش را تجربه کند .

رجال سیاسى همعصرش – چه هموطن و چه بیگانه – او را سیاستمدارى مکار و حیلهگر، مغرور و متفرعن، توطئهگر و غیرقابل اعتماد و در ضمن نترس و بادرایت خواندهاند. گرایشهاى معمول تاریخنگارى ایران، اعم از گرایش «ملّى» و مصدقى و اخیراً «ملّى – مذهبى»، گرایش «چپ» و تودهاى، گرایش «اسلامى» طرفدار آیتاللَّه کاشانى و فداییان اسلام و حتى گرایش «سلطنت طلب» همگى حکم به محکومیت او داده، به طرد و نفىاش پرداختهاند . مدرس روزى در پشتیبانى از قوام گفته بود: «بعضى رجال شمشیر برنده هستند براى موقعى، بعضى شمشیر مرصع هستند.

مستوفى مثل شمشیر مرصع و جواهرنشان است که فقط روزهاى بزم و سلام باید به کمر بست، ولى قوامالسلطنه مثل شمشیر فولادى است که براى روز رزم باید در دست گرفت.» در حقیقت نام احمد قوام با روزهاى سخت و پرخطر ایران معاصر پیوند خورده است و از اینرو، عنوانى که حمید شوکت بر کتاب خود نهاده بىمناسبت نیست. نویسنده در ترسیم شمایى از راه و روش سیاسى قوام موفق بوده است. در این تصویر، قوام را سیاستمدارى میهنپرست، واقعگرا و عملگرا مىیابیم؛ «استاد مسلم سیاستِ فارغ از ایدئولوژى… و مبانى و قراردادهاى از پیش ساخته و پرداخته» (ص 15). مردى که به دور از آرمانخواهى، همواره نگاهى نخبهگرایانه به سیاست دارد و در نتیجه نقشى براى توده مردم قائل نیست و «غوغاى عوام» را برنمىتابد.

او همچون شمارى از سیاستمداران عصر مشروطه، نجات ایران را نه در رویارویى با قدرتهاى بزرگ وقت، که در بهرهجویى از کشمکشها و رقابتهاى آنها با یکدیگر مىجست. منافع ملّى و حفظ تمامیت کشور را هدف اساسى خود مىشمرد و در این راه از دستیازى به هیچ نیرنگ و ترفندى خوددارى نمىکرد . در مذاکرات دیپلماتیک که در آن کار کشته بود همواره متهم به دروغگویى و خلف وعده مىشد و شاید در برابر بیگانگان توسل به هر حربه و وسیلهاى را جایز مىشمرد. از سوى مخالفان داخلى نیز با اتهامات مشابهى روبهرو بود، ضمن آنکه به فساد مالى و سوء استفاده از مقام خود هم متهم مىشد . احمد قوام پیشینه سیاسى پربارى دارد. در جوانى، آن زمان که منشى مخصوص عینالدوله، صدراعظم مستبد مظفرالدین شاه بود، در نهان با مشروطهخواهان ارتباط داشت، آنها را یارى مىرساند و از اخبار محرمانه دستگاه حکومت باخبر مىساخت. کارى که عارى از خطر جانى نبود و از شهامت و اعتقادى راسخ خبر مىداد. او در این مقام، به مثابه فرد مورد اعتماد شاه، در آمادهساختن ذهن او و زمینهسازى براى پذیرش مشروطیت تأثیرگذار بود. متن فرمان مشروطیت که به خط خوشِ قوام تحریر شد و به امضاى مظفرالدین شاه رسید، یادگارى از این دوران است. از آن پس او در کابینههاى تشکیل یافته پس از استبداد صغیر حضور یافت؛ در مقامهایى چون وزیر داخله، وزیر جنگ، وزیر عدلیه، وزیر مالیه و دست آخر – پس از کودتاى سوم اسفند 1299 – صدراعظم . قوام در مقام وزیر جنگ دولت مستوفى(مرداد 1259) مأمور خلع سلاح مجاهدان شد. کارى که به اندازه ضرورت آن، دشوار بود. ناامنى داخلى و ترورهاى سیاسى زندگى را مختل ساخته و بهانهاى به دست روسها داده بود تا تهدید به اعزام سربازان خود از قزوین به تهران کنند. از اینرو باید به سرعت اقدام مىشد و قوام سى و چندساله از عهده این امر خطیر برآمد. اگرچه خلع سلاح مجاهدان براى برقرارى آرامش و حاکمیت قانون و دفع خطر بیگانه ضرورى بود، اما با شعلهور شدن آتش درگیرى و کشتهشدن شمارى از مجاهدان و نیروهاى دولتى و مجروحشدن شمارى دیگر از جمله ستارخان، خاطرهاى ناگوار برجاى گذاشت . قوام از بهمن 1296 تا فروردین 1300 والى خراسان و سیستان بود. در این زمان شمال خراسان در معرض تهدید بلشویکهاى روسى و وطنى قرار داشت. سرکوب سریع شورش خداوردى(از سران عشایر منطقه) را که از پشتیبانى حزب عدالت (حزب کمونیست ایران) و رهبر عشقآبادنشین آن، حیدر عمواوغلى بهرهمند بود باید از موفقیتهاى قوام به شمار آورد که به خطر جدّى تجزیه بخشى از خاک ایران پایان داد . نمونه دیگرى از سیاست موفق قوام را در ماجراى بحرانى جنگل مىیابیم. «جنبش جنگل » که در آغاز با هدف بیرون راندن نیروهاى بیگانه از خاک ایران شکل گرفت، در نهایت به دست نیروهاى وابسته به بیگانهاى افتاد که در پى آمال متفاوتى بودند و حتى رو در روى رهبر اصلى جنبش ایستادند.

pastedGraphic.png

قوام در اینجا نیز ضمن پىگرفتن مذاکره با کوچکخان، در تدارک اقدام نظامى برآمد. همزمان هم شکایت پیشتر مطرح شده ایران از شوروى به واسطه اشغال گیلان را در جامعه ملل دنبال کرد و هم به مذاکره با روسها براى انعقاد معاهده 1921( 1299 ) که آن هم پیش از نخست وزیرى او آغاز شده بود ادامه داد. او در مذاکره با روسها توانست آنان را وا دارد که ماجراى جنگل را «مسئله داخلى ایران » اعلام کنند و سپس با به تعویق انداختن تصویب معاهده 1921 در مجلس به دلیل حضور نیروهاى شوروى در خاک ایران، آن کشور را ناگزیر ساخت تا قواى خود را از گیلان خارج سازد . اما نقطه اوج توانمندى سیاسى احمدقوام در تسلط بر بحران آذربایجان (25-1324) و خطر تجزیه ایران جلوهگر شد. عملکرد وى در قبال بحران آذربایجان شباهتى بسیار با آنچه در خراسان و گیلان به اجرا گذاشت دارد. او این بار نیز سیاستى چندگانه را به طور همزمان پیش برد. از آنجا که به درستى مىدانست سرنخ فرقهسازى و جداسرى پیشهورى در دست کیست، مرکز ثقل سیاست خود را در رسیدن به توافق با شوروى قرار داد. در همان هنگام که مذاکره با مسکو را بر سر نفت شمال دنبال مىکرد، از طریق حسین علاء، نماینده ایران در سازمان ملل متحد، شکایت ایران از باقىماندن نیروهاى شوروى در خاک ایران را همچنان در دستور کار شوراى امنیت نگاه داشت و آن را تا هنگام خاتمه بحران پىگرفت. او از اینراه توانست پشتیبانى غرب را – که در فرداى پیروزى متفقین در جنگ جهانى دوم تمایلى به رویارویى با شوروى نداشت – از سیاستهاى خود جلب کند. در مذاکره با روسها، بهرغم دادن وعدههاى مختلف، هرگونه توافق رسمى میان دو کشور را منوط به تصویب آن در مجلس شوراى ملّى کرد. مجلسى که برگزارى انتخابات دوره پانزدهم آن در زمان اشغالِ کشور توسط نیروى بیگانه میسر نبود. در این هنگام، هم مذاکره با گماشتگان روسها در آذربایجان دنبال مىشد و هم تدارک نظامى براى اعزام ارتش به آذربایجان پس از خروج قواى شوروى. قوام براى جلب اعتماد روسها دست به اقدامات مختلفى زد؛ از بازداشت برخى سیاستمداران انگلوفیل و بستن چند روزنامه دست راستى گرفته تا تشکیل کابینه ائتلافى با حزب توده. هم به آیتاللَّه بروجردى متوسل شد تا انجام انتخابات در صورت ادامه اشغال کشور را تحریم کند و هم به سران عشایر قشقایى و بختیارى میدان داد تا «نهضت جنوب» را در مقابله با ماجراى آذربایجان برپاکنند. این ترفندها – که شاید نباید همگى را حاصل نقشهاى پیچیده و از پیش طراحى و سنجیده شده دانست – سرانجام روسها را واداشت تا این بار نیز بحران آذربایجان را «مسئله داخلى ایران» بخوانند، و زمانبندى خروج ارتش خود را از خاک ایران اعلام کنند و در مقابل خواستار تشکیل شرکت نفت مختلطى با ایران براى استخراج نفت شمال شوند. امرى که با انعقاد موافقتنامه قوام – سادچیکف (15 فروردین 1325 ) تحقق یافت . «شوروى در مقابل قوام با انتخابى دشوار روبهرو بود. یا مىبایست بىتوجه به تعهداتش، با حفظ ارتش سرخ در آذربایجان، از معاهده نفت چشم بپوشد و پیامد رویارویى با غرب را بپذیرد. یا با فراخواندن آن، فرقه دموکرات را قربانى کند: یا مجلس و تصویب معاهده نفت، یا فرقه دموکرات و آذربایجان»(ص 218). قوام آگاهانه نتیجه این انتخاب دشوار را در گفت و گویى با سفیر امریکا در ایران پیشبینى کرده بود: «اگر شوروى بتواند به هدفهایش یعنى نفت و آذربایجان دست یابد، چنین خواهد کرد. اما اگر مجبور باشد بین این دو یکى را انتخاب کند، اطمینان دارم که آذربایجان را قربانى خواهد ساخت.»(ص 218) و چنین نیز شد .

pastedGraphic.png

سرانجام موافقتنامه قوام – سادچیکف که پایان بخش بحران آذربایجان بود، در مجلس پانزدهم که با اعمال نفوذ حزب دولتى قوام (حزب دموکرات ایران) تشکیل گردید و اکثریت نمایندگانش بر کشیدگان نخستوزیر بودند، به بهانه مغایرت با قوانین جارى کشور درخصوص صنعت نفت (قانون 11 آذر 1323) رد شد. قراین نشان مىدهد که انعقاد آن موافقتنامه چیزى بیش از دستاویز قوام براى خارج ساختن نیروهاى شوروى از ایران نبود . اما در خاتمه غائله آذربایجان، قهرمانِ پیروز آن ماجرا، سیاستمدار منفور بعدى شد. دیگر نه شاه، نه انگلستان، نه شوروى و نه حتى امریکا موافق ادامه نخست وزیرى او بودند. «شاه قوام را مانعى در برابر اِعمال قدرت خود مىشمرد و لندن شواهدى در دست داشت که قوام پس از فراغت از مسئله آذربایجان و نفت شمال، مقابله با انگلستان و کسب حقوق ایران در نفت جنوب را دنبال خواهد کرد. کوشش قوام براى تعیین حق حاکمیت ایران بر بحرین نیز نشانه تضاد دیگر انگلستان با نخستوزیر و تنش میان آن دو بود. براى امریکا نیز که در آغاز به رشد قدرت شاه با حساسیت برخورد کرده و او را به تبعیت از قوانین مشروطیت دعوت مىکرد، اوضاع جهانى ضرورت دیگرى پیش مىکشید. شتاب جنگ سرد، واشنگتن را متقاعد مىکرد که مىتواند با استفاده از شاه و تکیه بر نظامى که به خودکامگى مىگرایید، مانعى در برابر خطر شوروى و گسترش کمونیسم به وجود آورد. از این منظر، رشد قدرت شاه در تطابق با سیاست عمومى امریکا قرار مىگرفت.»(صص266-265 ) این میان ویژگى روابط شاه با قوام نیز قابل توجه است. شاه به رغم هراسِ توأم با نفرتى که از قوام داشت، سه بار در دورههاى بحرانى نخست وزیرى وى را پذیرفت و هر سه بار علیه او توطئه کرد. در حقیقت شواهدى مىتوان یافت که نشان از بىاعتنایى قوام به محمدرضا شاه و شاید حتى در باطن، به رسمیت نشناختن سلطنت پهلوى دارد. ولى در هر صورت، آنچه آشکارا دیده مىشود، تأکید قوام بر لزوم رعایت اصول قانون اساسى و حیطه قدرت شاه مشروطه در آن است. آنگونه که در سال 1328 به هنگام ترک خدمت دولت و اقامت در اروپا، به مخالفت علنى با فرمان شاه براى تشکیل مجلس مؤسسان و افزایش اختیاراتش برخاست. دو نامه از قوام در این خصوص در دست است؛ اولى خطاب به شاه و دومى خطاب به ابراهیم حکیمى، وزیر دربار. قوام در نامه نخست آورده است: «بنده از نظر پنجاه سال تجربه و سابقه خدمتگزارى صریحاً به عرض مىرسانم که براى مملکت هیچ خطرى بزرگتر و لطمهاى عظیمتر از این نیست که تنها وثیقه بقاى ایران، یعنى قانون اساسى، وسیله بازیچه و دستخوش تغییر و تبدیل گردد.» او هشدار مىدهد که اقدام شاه «در حکم بازگشت حکومت مطلقه در ایران است» و دیرى نخواهد گذشت که نتایج وخیم این کار دامنگیر کشور خواهد شد و «آن روز است که زور سرنیزه و حبس و… علاج پریشانیها و پشیمانیها را نخواهد نمود ». اما موضع سیاسى و روش عملى قوام در قبال قانون اساسى و مشروطیت و التزام به حاکمیت قانون، به نحو چشمگیرى متناقض نماست. در شخصیت او کشاکشى درونى و یا در اصل ملغمهاى از سیاستمدار تجددخواه و معتقد به مبانى مشروطیت و همچنین حکومتگرى پاىبند به سننِ کهنِ کشوردارى دیده مىشود. عملکرد سیاسى وى در بسیارى موارد از عدم التزام به قواعد مشروطیت حکایت دارد، حال آنکه همواره بر مدعاىِ داشتنِ چنین التزامى پاى مىفشرد. قوام خود را از بانیان مشروطیت ایران به شمار مىآورد و به آن مفتخر بود، اما در تنگناهاى سیاسى و در راه دستیابى به هدف و یا حفظ اقتدار خود، در زیرپا گذاشتن برخى از اصول اساسى آن درنگ نمىکرد. اما مگر سیاستمدارانِ – برخلاف قوام – وجیهالملّه و محبوب توده جز این کردند؟ و آیا در دوران سیاهروزى و پریشان حالى کشور جز این انتظار مىرفت؟ قوام در جایى گفته بود: «کشور بدون حزب چون ساختمان بدون سقف است.» و خود با استفاده از امکانات دولتى به برپایى و یا به عبارت دقیقتر، سرهم بندى حزبى دست زده بود. حزبى که دوام و بقایش تابع برجاى ماندن قوام در سمت نخست وزیرى بود. او در یادداشتى هدف خود از این کار را چنین شرح داده است : « [مىخواستم] در پایان مبارزهاى که براى تمامیت ارضى ایران به عمل آوردم یک اکثریت حزبى با یک برنامه مترقى به وجود آورم که آرزو داشتم بهترین و شایستهترین افراد تدریجاً براى حکومت دموکراسى ایران تربیت و تهیه شوند ) .»ص 248) اما در عمل حزب دموکرات او مبدل به نردبان ترقى سیاست بازانى فرصتطلب شد که حتى براى کوتاه زمانى هم به خود وى وفادار نماندند و سرآمد آنان، مظفر بقایى، تا آنجا پیش رفت که کمر به قتل او بست .

pastedGraphic.png

سرانجام، پایان حیات سیاسى قوام و آخرین میدان عرض اندام وى با شکستى خفتبار در تیرماه 1331 همراه شد. حمید شوکت درباره تصمیم قوام به پذیرش جانشینى دکتر مصدق مىنویسد: «بىهیچ شبههاى، او با قبول پست نخست وزیرى مسئولیت بزرگى را برعهده گرفته بود؛ مسئولیتى که تقبل آن از شهامتى انکارناپذیر حکایت مىکرد. ایستادگى در برابر مصدق، از منظرى، ایستادگى در برابر انتظارات سیراب نشده ملتى تحقیر شده و بازیچه دست استعمار بود که حقوق پایمال شده خود را طلب مىکرد. اما حقوقى که دست یافتن به آن، با شعار و احساسات و با بسیج توده به خودى خود میسر نمىبود؛ و قوام نه تنها به این نکته آگاهى داشت، بلکه با جسارتى کمنظیر، جرئت بیان آن را نیز یافته بود.» (ص 287) اطلاعیه نخست وزیرى قوام که با بیانى متفرعن و تهدیدآمیز نوشته شده بود و از دید تاریخنگاران یکى از عوامل مهم سقوط وى به شمار مىرفت، متضمن همین نکته است. وى با اشاره به مساعى دکتر مصدق در خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس و اینکه او «در مقابل هیچ فشارى از پاى ننشست» بر این نکته تأکید مىورزد که«اما بدبختانه در ضمن مذاکرات، نوعى بىتدبیرى نشان داده شد که هدف را فداى وسیله کرد و مطالبه حق مشروع از یک کمپانى را مبدل به خصومت بین دو ملت» ساخت. (ص 277) اما این اطلاعیه تاریخى در بردارنده نکات دیگرى نیز بود. وى از یک سو تقویت نفوذ روحانیون در سیاست کشور را «به بهانه مبارزه با افراطیون سرخ» رد کرد و آن را باعث «لطمه شدیدى به آزادى» و هدردادن «زحمات بانیان مشروطیت» دانست که به معناى به مبارزه طلبیدن آیتاللَّه کاشانى و پیروانش بود. از سوى دیگر «آشوبگران» و برهم زنندگان «نظم عمومى » را «بدون ملاحظه از احدى و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین» تهدید به مجازات کرد. و دست آخر به «عموم» اخطار کرد که «دوره عصیان سپرى شده، روز اطاعت از اوامر و نواهى حکومت فرارسیده است». (ص 279 (

شوکت تأکید مىکند که شاه با بىمیلى و نارضایتى تن به نخست وزیرى قوام داده بود و از همان آغاز کار با مخالفانش مشغول مذاکره و تبانى براى ساقط کردن او شد. کوشش مخالفان قوام براى براندازى وى، چند روز پس از انتصابش، در 30 تیر 1331 به نتیجه رسید. شوکت از این رویداد با عنوان «وحدت کلمه» و «ائتلاف بزرگ» میان نیروهاى ملى و مذهبى و تودهاى در میان «خشنودى شاه و دربار» یاد مىکند(ص 289). در حقیقت، قوام در مقام سیاستمدارى ورزیده، صرفاً در محدوده بازى سیاسى در جمع نخبگانِ حاکم توان ابراز وجود داشت و نه در دورانى که میدان سیاست به سطح کوچه و بازار و بسیج توده مردم کشیده شده بود. در چنین میدانى او مغلوب حتمى بود؛ یا به گفته خودش: «شهید واقعىِ» 30 تیر ! شوکت شرح مفصلى از یورش مخالفان قوام براى «اعدام» و «قصاص» وى و «مصادره اموال»اش براى تقسیم میان خانواده شهداى 30 تیر مىدهد. از سخنان سران ملیون چون حسین فاطمى و مظفر بقایى و… علیه وى یاد مىکند که در میانشان برکشیدگان قوام و منتخبان حزب دموکرات در مجلس پانزدهم دیده مىشوند. او اشاره مىکند که صدور ماده واحدهاى در مجلس براى تبرئه خلیل طهماسبى، ضارب سپهبد حاجیعلى رزمآرا، یک هفته بعد از 30 تیر، در واقع پاداشى بود به بخشى از نیروى فعال در بازگرداندن دکتر مصدق به قدرت. (ص 299) ماده واحدهاى که علاوه بر طرفداران آیتاللَّه کاشانى، سران جبهه ملّى (دکتر على شایگان، مهندس کاظم حسیبى و دکتر کریم سنجابى) برپاى آن امضا گذاشته بودند. در میان این افراد، حقوقدانانى بودند که قاعدتاً مىدانستند چنین اقدامى به معناى دخالت قوه مقننه در کار قوه قضائیه و نقض اصل تفکیک قوا، از اصول اساسى مشروطیت است. مجلس در ماده واحده دیگرى نیز در مقام قاضى و دادگاه و دادگسترى قرار گرفت و حکم محکومیت قوام و مصادره اموال او را به عنوان «مفسد فى الارض» صادر کرد. اقدامى که از صدر مشروطیت به این سو بىسابقه بود . ماههاى پس از تیر 1331، بار دیگر روزگار تیرهبختى قوام بود. مدتى در بهدرى و بىخانمانى و بیمجان، در کنار بیمارى و کهولت (در آستانه هشتاد سالگى) و تلخکامى از مصادره اموال و بازجویى و پاسخگویى به اتهاماتى که برخى از آنها با عقل سلیم همخوانى نداشت، او را تحلیل برد. و سرانجام در سومین سالگرد 30 تیر در تهران درگذشت . *

pastedGraphic.png

در نگاهى به تاریخ ایران و آنچه در طول سدهها بر آن گذشته است، پیش از هر چیز یک نکته در ذهن نقش مىبندد و آن اینکه بقاى این سرزمین با چه مشقتها و مرارتهایى حفظ شده است. این بقا در گستره تاریخ نه همواره بر اثر پافشارى بر آرمانها و شعارها تا سرحدّ جانبازى و جانفشانىِ فرزندان وطن، که در بسیارى موارد به برکت واقعگرایى و تدبیر و مصالحه و معامله کردن رجال سیاسى کشور حاصل شده است. آنچه دوام ایران را سبب شده، حاصل مجموعهاى است از فداکارى و رشادتِ تا مرز از جان گذشتن در دفاع از آب و خاک، و همچنین دستیازى به انواع ترفندها و حیلهها و باجدادنها و گاه عقبنشینىهاى ناگزیر و بسته به اوضاع و احوال در برابر بیگانگانِ زورمند . در حقیقت آنچه «رمز بقاى ایران» در گذر تاریخ نام گرفته است همواره ناشى از اعمال قهرمانانه و افتخارآفرین نیست و چه بسا منشأ آن گاه کارهایى باشد که با برخى معیارهاى امروزین باعث «سرافکندگى» است. سرنوشت ایران را همواره قهرمانان اساطیرى یا قدسیان بَرى از خطا رقم نزدهاند. دوام و بقاى این مرزوبوم به دست انسانهایى زمینى با تمام ضعفها و اشتباه کارىهاى ممکن، اما با تدبیر و کاردان و البته میهنپرست حفظ شده است. کسانى که شاید با معیارهاى اسطورهساز ما ایرانیان در زمره رجال اصولگراى محبوبالقلوب و وجیهالملّه جاى نگیرند، اما تأثیر عملکرد آنها و خدماتشان را به کشور نه مىتوان انکار کرد و نه نادیده گرفت. ماحصل سعى و تلاش آنها و نتیجه نهایى سیاستها و تدابیرشان حفظ حیات کشور و تمامیت آب و خاکى است که امروز در آن زندگى مىکنیم و از آن بهره مىبریم. احمد قوام بىتردید یکى از شاخصترین سیاستمداران از این دست است . قوام در واپسین سخنرانى خود در مجلس پانزدهم و پیش از سقوط کابینهاش گفته بود: «بالاخره روزى خواهد رسید که مردم بىغرضى در این مملکت اوراق تاریخ را ورق بزنند و از میان سطور آن، حقایق مربوط به زمان ما را بخوانند… من مىروم و تاریخ ایران قضاوت خواهد کرد که به روزگار این ملت چه آمده است و به پاداش فداکاریهاى خادمین مملکت چه رفتارى شده است.» (ص 267) جهان کتاب . سال دوازدهم. شماره 1و2. اردیبهشت ـ خرداد 1386 .

در تیررس حادثه: زندگى سیاسى قوامالسلطنه. حمید شوکت. تهران: اختران، 416 .1385 ص. 48000 ریال .

http://www.jireyeketab.com/DownLoad/NewsClip/860623/JahaneKetabe218-MoamayeGhavam.pdf