احمد غلامی

آن جور که از کتاب «در تیررس حادثه» حمید شوکت استنباط می شود اولین کسی که پای امریکایی ها را به ایران باز کرد قوام السلطنه بود. پیش از آن نیز امیرکبیر در تنگنای فتنه روس و انگلیس بسیار تلاش کرد تا برای ایجاد موازنه قدرت پای فرانسه و امریکا را به میان بکشد. فرانسه آمد اما نتوانست کمک موثری به موازنه قدرت بکند، اما قوام دور از چشم انگلیس توانست اولین قرارداد نفتی 10 میلیون دلاری را با امریکا سروسامان بدهد. اگرچه این مقصود نیز با فراز و نشیب های بسیار همراه بود. انگلیس آن زمان تقریباً وضعیت کنونی امریکا را در میان دولتمردان و عالمان دینی ایران داشت و اغلب سیاستمداران از اینکه کامشان به چرب و شیرین انگلیس آلوده شود پرهیز می کردند و همواره برای از میدان به در کردن حریف ترفند تهمت رابطه با انگلیس موثر بوده است. قوام نیز از این تهمت ها بی نصیب نبود و با اینکه بارها کابینه اش به دسیسه روس و انگلیس سقوط کرده اما کوشیده رابطه یی دیپلماتیک با قدرت هایی که خطر جدی برای ایران بودند برقرار کند. از این منظر قوام روشنفکری پراگماتیک است. روشنفکری که عمل گرایی را بر فرضیه گرایی و رویاهای ایده آلیستی و گاه رمانتیک ترجیح داده و تن به آب زده و بیم آن نداشته که خیس شود.

با نگاهی کلان به روشنفکران موثر دوره مشروطه این نتیجه استنباط می شود که ادیبان و سیاستمداران روشنفکر اغلب عمل گرا بوده و دغدغه شان اصلاح امور بوده. از این میان می توان به میرزا حسین خان سپهسالار، قائم مقام فراهانی، میرزا صالح شیرازی، میرزا ملکم خان، عارف، فرخی، عشقی، بهار و… اشاره کرد. نقطه اوج این عمل گرایی روشنفکری را می توان در عملکرد میرزاحسین خان نویسنده کتاب یک کلمه و قائم مقام فراهانی دانست که جانشان را در راه قانون، روشنگری و آزادی گذاشتند. احمد قوام نیز ادامه منطقی روشنفکری دوره مشروطه است. اما قوام پس از گذر از مخاطرات و خطرات روشنفکری عمل گرا، به مرحله بلوغ خود رسید و این بلوغ را می توان به وضوح در عملکرد او دید. شاید وجه ممیزه روشنفکری قوام با نسل پیشین خود در پرهیز از قهرمان گرایی است. سیاست قوام در ماندگاری و تثبیت قله های فتح شده است. برای همین بارها شکست خورده و از تخت به زیر افتاده اما مترصد فرصت مانده تا بازگردد تا همه چیز را از همان جایی که رها شده دوباره به دست گیرد. آن هم در دوره یی که بی سوادی، فقر و جهل بیداد می کرد و زمین و زمانه برای روشنفکری اصلاً مناسب نبود و کوچک ترین شکست و خسران می توانست هر روشنفکری را به ناامیدی بکشاند و توجیه فراوان برای انزوا و عزلت وجود داشت. اما بی اغراق روشنفکران دوره مشروطه و حتی دینداران سنتی آن کمتر اهل ناامیدی، یأس و گریز بودند. شاید آمیختگی روشنفکری و دینداری با عمل گرایی موجب شده بود شرایط اینگونه باشد و چون عمل روشنفکری عملی تازه و بدیع بود آنقدر جذابیت داشت که روشنفکران به راحتی سرخورده و ناامید نمی شدند یا از جنس ناامیدی نبودند. اما اگر اینگونه است پس چرا شیخ فضل الله نوری روحانی مشروطه مشروعه نیز بر سر حرف و عمل خود سر بالای دار داد؟ اگرچه روشنفکری ایران وارداتی است و روشنفکران ما دل و دین در گرو تجدد دنیای مدرن داشته اند. اگر روشنفکری ایران یتیم بوده اما اینک بیش از یک قرن جریان روشنفکری، تاریخ و نخبگان قابل اعتنا و ارجاع دارد. همواره در طول سالیان ماضی سه جریان اساسی سیاست و فرهنگ ایران را پیش برده و در هر دوره یی به اقتضای قدرت حاکم هر یک در اوج و حضیض بوده اند. گاه عالمان سنتی دین پیشتاز بوده اند و گاه روشنفکران و گاه روشنفکران دینی، هر سه این جریان ها نقشی انکارناپذیر در سیاست و فرهنگ ایران داشته اند. دینداران سنتی دچار اعوجاج چندانی نشده اند چون خاصیت سنت صراط مستقیم و پرهیز از شک است. در این میانه روشنفکران و روشنفکران دینی فراز و نشیب بسیاری داشته اند. روشنفکری امروز ایران دوران حضیض خود را می گذراند و بخشی از این افول بی تردید به وضعیت سیاسی ایران بازمی گردد و بخش دیگری از آن به خود جریان روشنفکری ایران که باید آسیب شناسی شود که از کجا راهش به انحراف کشانده شده که از عمل گرایی فاصله گرفته و با وزش بادهای مخالف به انزوا و انفعال پناه می برد. شاید برای رسیدن به نتیجه یی درست باید روشنفکران سیاسی، یعنی روشنفکران فعال سیاسی را از ادیبان و عالمان روشنفکر تفکیک کرد تا سطح انتظارات و توقعات ما از هر جریان روشن، ملموس و منصفانه باشد. کمااینکه در میان سلیقه های این دو گروه تفاوت بسیار است. در دوره یی که روشنفکرانی چون عارف، فرخی، بهار، عشقی و ایرج به لحاظ عقل گرایی و دوراندیشی قوام باید در کنار او قرار گیرند اما این اتفاق نمی افتد و آنان دل به شجاعت و رشادت و ساده زیستی کلنل محمد تقی خان پسیان می بندند و آرزوی کامیابی او را در برابر قوام در ماجرای خراسان دارند. چرا؟ شاید قوام به معنای واقعی کلمه «موجود سیاسی» بود و گاه آن قدر اهل مماشات که کمتر می شد به او اطمینان کرد.

قطعاً شخصیت قوام و فعالیت سیاسی اش خالی از اشتباه و گاه منافع فردی اش نبود اما سیاست های کلان اش به نفع ایران بود. چگونه می شود که روشنفکران گاه از درک زمان و زمانه خود غافل می شوند. این عدم درک زمانه در برهه یی در رفتار خود قوام نیز دیده می شود. او با آن همه هوشمندی در آغاز جنگ جهانی دوم به گونه یی مخفیانه و با واسطه یی با آلمان برای کودتا علیه رضاشاه وارد مذاکره می شود. برای دیپلماتی چون قوام که برای توازن قدرت پای امریکا را به ایران کشانده چگونه درک حکومت نازی و عواقبش دشوار بوده. آیا کینه از رضاشاه دیکتاتور کوچک و بازگشت به قدرت، او را به سوی دیکتاتور بزرگ، هیتلر، سوق داده؟ این از قوام کمی بعید است چون او در ماجرای خراسان و درگیری اش با کلنل محمد تقی خان پسیان و ماجرای میرزا کوچک خان جنگلی هرگز به برخورد خصلتی روی نیاورد و ماجرا را تا سرحد امکان با مذاکره پیش برد. برای رشد و روشنگری آرامش و عقل لازم است. همواره درباره روشنفکران قضاوت های بسیاری کرده اند، گاه آنان را به عرش رسانده و گاه با تهمت و افتراهای درست و نادرست به زمین ذلت زده اند. قطعاً هیچ کس بی خطا نیست و بعضی به دلیل بزرگی شان پرخطا نیز بوده اند. اما آنچه ارزشمند است، نهراسیدن از قضاوت های ناروا است برای هدفی بزرگ تر؛ روشنگری.

منبع: اعتماد