Ebook: Flight into Darkness / A Political Biography of Shapour Bakhtiar

پرواز در ظلمت. زندگانی سیاسی شاپور بختیار
حميد شوکت/ Hamid Shokat
نشر بازتاب / آلمان/ Published in Germany
قطع وزيرى – 454 صفحه
شابک: 9780982840849

مراکز تهيه: در اروپا. انتشارات فروغ/در آمريكا. شركت كتاب

Flight into Darkness / A Political Biography of Shapour Bakhtiar / By Hamid Shokat

All Rights Reserved @ www.shokat.com

 

bar

براى تهيه كتاب از روى وبسايت روى دكمه خريد در زير كليك كنيد و پس از پرداخت اينترنتى كتاب را تهيه نماييد

خریداران عزیز توجه داشته باشید که پس از پرداخت الکترونیکی توسط پی‌پال لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد و شما میتوانید نسخه الکترونیکی‌ کتاب را دانلود کنید

$15.00

bar

 

پرواز در ظلمت. زندگانی سیاسی شاپور بختیار

پرواز در ظلمت. زندگانی سیاسی شاپور بختیار
حميد شوکت
نشر بازتاب / آلمان
قطع بزرگ – 454 صفحه
شابک: 9780982840849

مراکز تهيه: در اروپا. انتشارات فروغ/در آمريكا. شركت كتاب

زندگانی سیاسی شاپور بختیار، آخرین نخست‌وزیر نظام شاهنشاهی در ایران با سرنوشت تاریخی ما گره خورده است. کودکی‌اش در میان ایل، نوجوانی و جوانی‌اش در بیروت و پاریس، مبارزه سیاسی‌اش در حزب ایران و جبهه ملی تا رویارویی‌اش با محمدرضا شاه و آیت‌الله خمینی، هر یک نشان از گذشته‌ای دارد که بر زمانه ما اثری ماندگار بر جای نهاده است. روزگاری که در معنایی، نبرد میان آزادی و استبداد بر شخصیت سیاستمداری چون بختیار شکل بخشیده و او را برای شماری به نماد بارز ایستادگی در برابر خودکامگی دین و دولت بدل ساخته است. اما در معنایی دیگر، سرانجام تراژیک بختیار نیز خود آیینه‌ای از روزگاری است که چون دوری باطل، جز قتل و تبعید یا زندان و مهاجرت، نشان ماندگار چندانی در حافظه تاریخی‌مان برجای ننهاده است. بختیار در این معنا، زاده عصر و پرورده روزگار خویش است

در پرداختن به زندگانی سیاسی بختیار، پذیرش مقام نخست‌وزیری توسط او در آستانه انقلاب جایگاه ویژه‌ای دارد. دلیل این تصمیم را تا آنجا که به شخصیت و ویژگی‌های فردی‌اش مربوط می‌شود، بسیاری منتسب بر جاه‌طلبی‌اش دانسته‌اند. بختیار اما بی‌آنکه فروتنی دروغینی در میان باشد، جاه‌طلبی را “موتور مرد سیاسی” می‌دانست. پس ضرورتی نمی‌دید تا چنین خصوصیتی را نفی کند و یا فراتر از آن نادرست بخواند. با این همه، دلیل اصلی تصمیمش را برای پذیرفتن مسئولیت در آن شرایط بحرانی، نگرانی فزاینده‌اش از آینده‌ای دانسته است که ایران را تهدید می‌کرد. او سال‌ها پیش از آنکه به رویارویی با آیت‌الله خمینی برخیزد، شجاعت و صراحت را عاملی مهم در زندگانی سیاسی می‌دانست و می‌گفت: “عیب کار این جا است که برخی افراد در تمام مراحل عمر در پی یک وضعیت اجتماعی راحت و آسوده‌ای هستند و در عین حال جنت‌مکانی را بر تمام شقوق زندگی ترجیح می‌دهند… به هر صورت هر کشوری به اشخاص متقی و وطن‌پرست نیاز دارد. ولی این اشخاص متقی و وطن‌پرست این کشتی را به ساحل نخواهند رسانید. یک تعداد افراد قوی و با اراده لازم است.”1 بختیار از روزگاری که پا به عرصه سیاست گذاشت، به سبب توانمندی‌های فردی و خانوادگی، از این امکان برخوردار بود تا با گذشتن از عقایدش، بر آنچه جاه‌طلبی سیاسی نامیده می‌شود، واقعیت بخشد. خویشاوندی‌اش با ثریا اسفندیاری، همسر دوم شاه و با تیمور بختیار، رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک)، هر یک امتیازی بود که می‌توانست راه صعودش را به قله شهرت و قدرت هموار سازد. اما به خاطر ارزش‌هایی که به آنها پایبند بود، از همه اینها روی برتافت. او در نخستین روزهای پس از سقوط کابينه مصدق در مرداد ماه 1332، پیشنهاد عضویت در کابینه زاهدی را نپذیرفت و در آستانه انقلاب که کسب قدرت را از سوی جبهه ملی در دسترس می‌دید، به رغم همه اختلافاتش با اللّهیار صالح، او را نامزد مقام نخست‌وزیری خواند. بختیار در فرصتی دیگر، از هیچ کوششی برای نخست‌وزیری کریم سنجابی فروگذار نکرد و هنگامی که نام غلامحسین صدیقی برای کسب این مقام بر سر زبانها افتاد، از او با شاه به نیکی سخن گفت. تا اینکه سرانجام، آنجا که هستی میهنش را دست‌خوش خطر دید، بسان رهبری بی‌باک پا به میدان نهاد و با شجاعتی که از اعتماد به نفس و تبار ایلیاتی‌اش برمی‌خاست، همچون “مرغ توفان” به پیشواز نبردی بی‌سرانجام شتافت. مرغ توفانی که در ظلمت پرواز می‌کرد. بختیار می‌دانست که در گردش شتابان گردونه سیاست، تاریخ به حقیقت و حقیقت به شجاعت نیاز دارد. می‌گفت: “شجاعت حقیقی، آرامش و بردباری در برابر حوادث بزرگ است.”2 و این شاید نشانی دیگر از واقعیتی باشد که چرا او در صحنه و دیگران در سایه بودند. اما کنش تاریخی او در پذیرش مقام نخست‌وزیری، هنگامی که نزدیک‌ترین یارانش نیز امکان موفقیت چندانی برای او نمی‌دیدند، پیامدهای دیگری نیز داشت که دامنه‌اش بسی فراتر از فهم چنین واقعیتی بود. واقعیتی که آگاهی بر آن تنها در ویژگی‌هایی چون بی‌باکی و اعتماد به نفس یا با تکیه بر جنبه‌هایی از تبار و شخصیت و یا دیدگاه سیاسی‌اش معنا نمی‌یابد. بختیار در اوج ناآرامی ها، روزگاری که توده و فرهیختگان مردم، رمز آسایش و امنیت خود را در یافتن پاسخ‌های صریح و آسان بر پرسش‌های دشوار و پیچیده جست‌وجو می‌کردند، از هیچ تلاشی در سخن گفتن با آنان از آنچه آگاهی و خرد می‌دانست، فروگذار نکرد. بی‌آنکه در تلاش نافرجام خویش از این بخت برخوردار باشد که راهی به سوی‌شان بگشاید و در گشودن طلسم ناگشوده نابخردی، راهگشای بهروزی و نیکبختی‌شان گردد. او بی‌آنکه بتواند برای رویارویی با دشواری‌های روزافزونی که در دوره صدارتش با آنها روبه‌رو بود، چاره‌ای بیابد، پرسشی را به میان کشید که پاسخ بدان در سی و پنجمین سالگرد انقلاب همچنان در دستور کار جامعه ایران قرار دارد. شاید همین واقعیت نشانه‌ای از اهمیت کنش تاریخی او در روزگاری سرنوشت‌ساز از تاریخ سرزمینی باشد که بدان مهر می‌ورزید. سرزمینی که شاید روزگاری در وجدان تاریخی مردمانش، نام بختیار را به خاطر بسپارد.

سرنوشت بختیار را در انقلاب ایران، با سرانجام کرنسکی، رئیس دولت موقت در انقلاب فوریه 1917 روسیه مقایسه کرده‌اند. این مقایسه به رغم تفاوت‌های آشکار میان آن دو چندان بی‌اساس نیست. کرنسکی در پی انقلاب بلشویکی اکتبر 1917 به فرانسه گریخت، کتاب و خاطرات نوشت، بار دیگر بختش را آزمود و با برپایی تشکیلاتی سیاسی، سودای “آزادی روسیه” را در خاطر پرورد تا سرانجام از مسند صدارت بر کرسی استادی دانشگاه تکیه زد. بختیار نیز چون کرنسکی، فلسفه و حقوق خواند، به سیاست روی آورد و در رویای برقراری نظام مشروطه سلطنتی، با آنچه برایش کابوس انقلاب بود، روبه‌رو شد. به فرانسه گریخت، دست به تشکیل “نهضت مقاومت ملی” زد، خاطراتش را منتشر کرد و سرانجام در واپسین سال‌های عمر، سرگشته و دل‌شکسته، بر آن شد که از سیاست دست بشوید و در دانشگاه به تدریس بپردازد. انقلاب اکتبر 1917 و انقلاب بهمن 1357 نیز که یکی در سال‌های آغازین و دیگری در سال‌های پایانی قرن بیستم، تأثیری شگرف بر جای نهادند، گاه از شباهتی شگفت‌انگیز حکایت می‌کنند. در آستانه هر دو انقلاب که پیامدهای آن از مرزهای دو کشور همسایه بس فراتر رفت، با قدرتی دوگانه روبه‌رو هستیم. یکی قدرت رسمی با هیئت دولت، ارتش و ارگانهای اجرایی که بی ‌تکیه‌گاه در حال فروپاشی است و دیگری قدرتی غیررسمی که به توده‌های مردم تکیه دارد. رهبران هر دو انقلاب دوران مهاجرت و تبعید را با ایستادگی، سرسختی و اعتماد به نفسی که از باوری خدشه‌ناپذیر سرچشمه می‌گرفت، دور از کشور به سر برده‌اند؛ بی‌آنکه در واپسین سال‌های مهاجرت و تبعید، امید چندانی به بازگشت داشته باشند. با این همه، یکی در “ده روزی که جهان را تکان داد”3، تزاریسم را ریشه‌کن ساخت و دیگری ده روز پس از بازگشت به کشورش، نظام شاهنشاهی را برچید. هر دو انقلاب به رغم تمام تفاوت‌ها، در پی صدور و گسترش خود بودند و با تجاوز خارجی روبه‌رو شدند و هر دو از آزادی و عدالت و از برپایی بهشتی موعود سخن گفتند. تا در چرخشی تند و پرشتاب، هر سخنی را جز آنچه خود مجاز می‌دانستند به ضدانقلاب منتسب بدانند و بر موجی از سرکوب و مهاجرت که در تاریخ نوین سرزمین‌شان کمتر نمونه و همانندی می‌شناخت، واقعیت بخشند. اما شاید آنچه بر شباهتی شگفت‌انگیز میان دو انقلاب شکل می‌بخشد، مرکز فرماندهی آنهاست که هر دو در مدرسه‌ای دخترانه بوده است. اقامتگاه لنین در مدرسه اسمولنی و اقامتگاه آیت‌الله خمینی در مدرسه رفاه 4.

 در نوشتن این کتاب، علاوه بر اسناد، مقاله ها و کتاب های فارسی و خارجی و مراجعه به آرشیوهای وزارت خارجه آمریکا و انگلستان، با منشی و چند تن از وزرای بختیار در دوره زمامداری او، با دخترش فرانس و همسر دومش شهین‌تاج بختیار و نیز چند تن از دوستان و نزدیکانش مصاحبه شده است. کتاب پرواز در ظلمت. زندگانی سیاسی شاپور بختیار در هشت فصل و 460 صفحه (قطع وزیری) پاییز 2014 در آلمان انتشار یافت.


1. صورت جلسات کنگره جبهه ملی، به کوشش امیر طیرانی. نشر گام نو، تهران 1388، 226- 216.

2. هفته نامه ایران تریبون، “با هم به ایران باز میگردیم. گفتگویی ویژه با شاپور بختیار، رهبر نهضت مقاومت ملی ایران.” بیجا، بیتا، 27.

3. ده روزی که جهان را تکان داد، عنوان کتاب پرآوازه ای است که جان رید، روزنامه نگار آمریکایی درباره انقلاب بلشویکی روس نوشته است. این کتاب با مقدمه کوتاهی که لنین بر آن نوشت، مهمترین اثری است که در فاصله ای کوتاه پس از انقلاب اکتبر در سال 1919 منتشر شد. اهمیت این کتاب به ویژه از آن جهت است که نویسنده آن از نزدیک شاهد چگونگی شکل گیری و تحولات انقلاب اکتبر سال 1917 روسیه بوده است. روزنامه نیویورک تایمز سال 1999 این کتاب را هفتمین اثر از 100 اثر برجسته تاریخ روزنامه نگاری خواند. رید در اکتبر سال 1920 به بیماری تیفوس در مسکو درگذشت و طی مراسمی رسمی که به احترامش انجام گرفت، پای دیوار کرملین در کنار سران و رهبران حزب کمونیست شوروی به خاک سپرده شد.

4. مدرسه دخترانه اسمولنی به عنوان یک صومعه در فاصله سالهای 1808- 1806 به دستور الیزابت اول، تزاریستای روسیه برای استراحتگاه اش در ایام کهولت توسط فرانچسکو راسترلی، معمار ایتالیایی در سن‌پترزبورگ ساخته شد. با مرگ او، ساختن اسمولنی در دوره کاترین دوم، تزاریستای روسیه به پایان رسید. این مدرسه در قرن نوزدهم محل تربیت دختران نجبا و اشراف روسیه بود تا برای شرکت در مجامع عالی با آداب و رسوم اشرافیت و زبان‌های خارجی آشنا شوند. مدرسه اسمولنی که پس از سقوط تزار در فوریه 1917 کم و بیش خالی بود، شهرتش را مدیون آن است که جلسات شوراهای کارگران و سربازان پتروگراد در آنجا تشکیل می‌شد. انقلاب اکتبر نیز در آنجا برنامه‌ریزی شد. با سقوط دولت کرنسکی، شورای کمیسارهای خلق، یعنی نخستین دولت شوراها در مدرسه اسمولنی تشکیل شد. اسمولنی پس از انقلاب اکتبر 1917 مقر دولت موقت و مدت چهار ماه اقامتگاه لنین بود. جلسات کمیته مرکزی حزب بلشویک نیز در همین مدرسه تشکیل می‌شد. با انتقال پایتخت به مسکو در ماه مارس سال 1918، ساختمان این مدرسه مرکز حزب بلشویک در سن‌پترزبورگ (لنینگراد) شد. برخی از وزرای دولت کرنسکی و سران رژیم سابق در اتاق‌های این مدرسه بازداشت بودند و نخستین جلسات پلیس سیاسی که چکا نامیده می‌شد و وظیفه مبارزه با “ضدانقلاب” را بر عهده داشت، در اسمولنی تشکیل گردید. بازجویی از عناصر “ضدانقلاب” که در اسمولنی بازداشت و زندانی بودند، در اتاق‌های همین مدرسه انجام می‌گرفت. مدرسه دخترانه رفاه که در دهه چهل خورشیدی توسط کسانی چون آیت‌الله مطهری، بهشتی، رفسنجانی، رجایی، باهنر و رفیق‌دوست بنیان‌گذاری شد، به عنوان ستاد فرماندهی انقلاب، شباهتی غریب به اسمولنی داشت. آیت‌الله خمینی در بازگشت به ایران در آن مدرسه اقامت گزید و نخستین جلسات شورای انقلاب نیز در آنجا تشکیل گردید. دفتر بازرگان، که در پانزدهم بهمن 1357 از سوی آیت‌الله خمینی به ریاست دولت موقت گمارده شد، در آغاز کار در یکی از اتاق‌های همین مدرسه بود. مقر کمیته ها که در جریان انقلاب تشکیل شدند نیز در مدرسه رفاه بود. با سقوط نظام سلطنتی در انقلاب بهمن 1357، برخی از سران رژیم سابق را در اتاق‌های این مدرسه زندانی کردند و شماری از آنان در آنجا محاکمه و در پشت‌بام مدرسه رفاه اعدام شدند.

در تيررس حادثه. زندگی سياسی قوام السلطنه

احمد قوام السلطنه از شخصيت‌های برجسته تاريخ ايران است. نقش او در به امضاء‌ رساندن فرمان مشروطيت و نظامنامه‌ی انتخابات؛ دخالتش در خلع سلاح مجاهدان در ماجرای پارک اتابک؛ مقابله اش با ناآرامی های خراسان و گيلان؛ نگاهش به نقش و اهميت روزافزون آمريکا؛ چگونگی رويارويی‌اش با شوروی و کارزاری که بر سر آذربايجان برپا شده بود؛ و سرانجام، تلاش نافرجامش در تيرماه ١٣٣١ که از راه و چاره‌ای ديگر به مسئله‌ی نفت و نجات ايران می‌انديشيد، همه و همه، نشان از نقش او در تحولاتی دارد که تاثيری ماندگار بر زندگی و زمانه‌ی ما بر جای نهاده اند.
بی هيچ شبهه‌ای، سرانجام او با سرنوشت تاريخی ما گره خورده‌است. شکست قوام السلطنه در تيرماه ١٣٣١، فرصت تاريخی از دست‌ رفته‌ای بود که بازگشت مصدق به قدرت و پيامد هولناکی چون کودتا را به دنبال داشت. می توان گمان کرد که در صورت موفقيت او، نه تنها کودتايی در ميان نمی بود، بلکه آن چه سرنوشت ما را در سال های دور و نزديک رقم زده است، در مسيری ديگر و چه بسا به گونه ای متفاوت صورت می گرفت و در وجدان تاريخی‌مان، نقشی جز آنچه هست برجای می نهاد.
احمد قوام در آستانه‌ی دومين سالگرد کودتا، هنگامی که ديگر بازيگران صحنه در زندان زرهی، در گوشه‌ی پامنار و در مهاجرت مسکو به فرصت های از دست رفته می انديشيدند، تيرماه ١٣٣٤ در تهران ديده از جهان فروبست. گويی مقدر چنين بود که تيرماه، اين بار نيز برای او، ماه ناکامی‌ها و شکست، ماه نبردی نافرجام باقی بماند. سه سال پيش از آن، دربار و حزب توده و آیت‌الله کاشانی و جبهه ملی، طی تشريفاتی دامنه‌دار که بزرگداشت قيامی تاريخی نام می گرفت، در موجی از افترا و اتهام، نامش را به‌زشتی آلودند. تشريفاتی که از حيدر رقابی، سراينده ترانه‌ی “مرا ببوس” تا فريدون توللی، از اسلام کاظميه و ابوالحسن صبا تا حسين ملک، در توصيف شورانگيز آن، که در حقيقت فرصت تاريخی از دست رفته‌ای بيش نبود، شعر و آهنگ و سرود سرودند. تشريفاتی که طی آن، قوام زير آوار هولناک سی تير مدفون شد.
با مرگ او، ايران سياستمداری را از دست می داد که تدبير و درايتش، در آميزه‌ای با جسارت و بی باکی، نمونه و همانند نداشت؛ و اين همه شايد، تجلی خود را بيش از هر چيز، در اين نکته باز يافته باشد که او را همواره استاد مسلم رويارويی با دشواری‌های خطيری می دانستند که کسی را يارای چيرگی بر آنها نبود. واقعيتی که سرسخت‌ترين دشمنانش نيز توانايی نفی آن را نيافتند.
مظفر بقايی که در آستانه‌ی انقلاب بهمن ١٣٥٧، پس از سال ها، به خواست شاه برای چاره جويی جهت رويارويی با بحرانی که جريان داشت به دربار رفته بود، با اشاره به رخسار زرد و چشمان بی فروغ او می گويد: “شاه گفت: خـُب به نظر شما کی می تواند اين اوضاع را در دست بگيرد؟ گفتم يک کسی که قدرت قوام السلطنه را داشته باشد. اين جا تنها جايی بود که چشم های شاه برق زد. اين کلمه تکانش داد. خوش آمدن و بد آمدنش را نمی توانم بگويم، ولی تکانش داد.”
منابع اين کتاب، علاوه بر اسناد، روزنامه‌ها، مقاله‌ها و کتاب‌های فارسی و خارجی، با مراجعه به آرشيو وزارت خارجه‌ی ايران، انگليس، آمريکا و آلمان جمع آوری شده است.

نگاهی از درون به جنبش چپ ايران | گفتگو با محسن رضوانی

اين کتاب آخرين دفتر از گفت‌وگوهای حميد شوکت با هبران سازمان انقلابی حزب توده ايران در خارج از کشور است. آنچه پيش از اين انتشار يافته، حاصل گفت‌وگوهای او با مهدی خانبابا تهرانی، ايرج کشکولی و کورش لاشايی است. محسن رضوانی سال ١٣١٦ در کرمانشاه به دنيا آمد. او در سال ١٣٣٧برای تحصيل به انگلستان رفت و در آنجا به مبارزات دانشجويی برضد رژيم شاه پرداخت و دو سال بعد عضو هيئت دبيران کنفدراسيون دانشجويان ايرانی شد. رضوانی از بنيانگذران سازمان انقلابی حزب توده ايران و دبير اول حزب رنجبران ايران بود که پس از پيروزی انقلاب اسلامی در تهران تشکيل گرديد. او از عناصر موثر انشعاب در حزب توده ايران بود و با نورالدين کيانوری و عبدالصمد کامبخش، رهبران حزب در برلين شرقی ملاقات و مذاکره نمود. رضوانی در پی ماجرای سوءقصد نافرجام به شاه در فروردين ١٣٤٣ که به دستگيری گروه نيکخواه انجاميد، به خاطر رابطه‌ی نزديکی که با نيکخواه داشت مخفی شد و مدتی در الجزاير بود و در آنجا با فريدون کشاورز، عضو سابق کميته مرکزی حزب توده آشنا شد. او در نخستين کنگره سازمان انقلابی که در آذر ١٣٤٣ در آلبانی تشکيل گرديد به عضويت در رهبری سازمان انقلابی درآمد و سپس برای فراگرفتن آموزش‌های تئوريک و نظامی به جمهوری توده‌ای چين و کوبا سفر کرد. رضوانی در جريان زندگی پرفراز و نشيب خود با بن‌بلا، رييس جمهور الجزاير، رژی دبره، انقلابی نام‌آور فرانسوی، چوئن لای، وزير امور خارجه چين و مائوتسه دون ديدار و ملاقات نمود. او همچنين در پنوم‌پن با پل پوت، ديکتاتور کامبوج و رئيس حکومت خمرهای سرخ ملاقات کرد.
رضوانی در پی سقوط نظام سلطنت به ايران بازگشت و در تشکيل حزب رنجبران که از طرف چند گروه و سازمان مارکسيستی هوادار انديشه مائوتسه‌دون تشکيل می‌شد، شرکت نمود. او در جريان سرکوب اين حزب به کردستان رفت تا شرايط را برای تدارک مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی که پيش از آن مورد حمايت حزب رنجبران بود، فراهم سازد. رضوانی بر همين اساس برای گرفتن کمک از جمهوری توده‌ای چين جهت ايجاد يک نيروی پيشمرگ نظامی از کردها بار ديگر به چين رفت. او در پی مخالفت‌ مسئولان حزب کمونيست چين با اين اقدام که به نظر آن‌ها ماجراجويانه به شمار می‌آمد، هنگامی که ديگر از حزب اخراج شده بود، به فرانسه پناهنده شد.
اين کتاب در پاييز ١٣٨٦ توسط نشر اختران در تهران تجديد چاپ شده است.

نگاهی از درون به جنبش چپ ايران | گفت‌وگو با کورش لاشايی

اين کتاب سومين دفتر از گفت‌وگوهای نويسنده با رهبران سازمان انقلابی حزب توده ايران در خارج از کشور است. آنچه پيش از اين منتشر شده است، حاصل گفت‌وگوهای حميد شوکت با مهدی خانبابا تهرانی و ايرج کشکولی است. کورش لاشایی فعاليت‌های سياسی خود را در ايران آغاز کرد و سپس برای ادامه تحصيل به آلمان رفت. او هنگام فعاليت‌‌های دانشجويی در آلمان به کنفدراسيون دانشجويان پيوست و در جريان مذاکره با رهبران حزب توده ايران در آلمان شرقی با کيانوری ملاقات کرد. لاشايی اندکی بعد همراه با چندتن از جوانانی که از حزب توده جدا شده بودند، سازمان انقلابی حزب توده ايران را بنياد نهاد و در نخستين کنفرانس آن سازمان که در آلبانی برگزار شد، به عضويت هيئت اجراييه درآمد. او پس از پايان تحصيل در رشته پزشکی، همراه گروهی برای فراگرفتن آموزش‌های تئوريک و نظامی به جمهوری توده‌ای چين رفت و بار ديگر در جريان انقلاب فرهنگی چين به آن کشور سفر نمود و با مائوتسه‌دون، رهبر حزب کمونيست چين ملاقات کرد. لاشايی مدتی بعد برای تماس با گروه اسماعيل شريف‌زاده که در کردستان دست به مبارزه مسلحانه با رژیم شاه زده بود، به آن منطقه رفت. او در بازگشتی مجدد به کردستان و زندگی و مبارزه در آنجا به لبنان رفت و با جرج حبش، رهبر جبهه خلق برای آزادی فلسطين ملاقات نمود. لاشايی سپس به شيخ‌نشين‌های خليج فارس رفت و برای سازماندهی کارگران ايرانی در آن منطقه به کار سياسی پرداخت. او چندی بعد با گذرنامه‌ای جعلی از ايتاليا به ايران بازگشت و در جريان کوشش برای فعاليت‌ سياسی توسط ساواک شناسايی و دستگير شد. لاشايی در پی شکنجه و تغيير و تحولی که در باورهايش پيش آمده بود، طی مصاحبه مطبوعاتی و راديو تلويزيونی اعلام کرد که از عقايد گذشته‌اش دست کشيده و دانشجويان خارج از کشور را که برضد رژيم شاه مبارزه می‌کردند، به چنين اقدامی فرا خواند. او پس از آزادی از زندان مدتی در گروه صنعتی شهريار کار کرد و سپس در مجمع تحقيق و نگارش پنجاه سال سلطنت پهلوی شرکت نمود و در جريان تدوين فلسفه انقلاب سفيد با محمدرضا شاه ملاقات کرد. آخرين سمت او در ايران، دبيرکلی لژيون خدمتگزاران بشر بود. لاشايی در پی پيروزی انقلاب اسلامی و بازداشت و اعدام پرويز نيکخواه که از يارانش به شمار می‌رفت، مخفی شد و چندی بعد از ايران گريخت. او در آمريکا، هنگامی که ديگر دست از سياست شسته بود، در رشته روانپزشکی تخصص گرفت و مشغول به کار شد. کورش لاشايی دوازدهم مهرماه ١٣٨١ در بيمارستانی در شهر ساکرامنتوی ايالت کاليفرنيا به بيماری سرطان درگذشت. اين کتاب که نوشتن آن مدتی پيش از بيماری او آغاز شده و در جريان بيماری به پايان رسيده بود، اندکی پيش از مرگش آماده چاپ شد و توسط نشر اختران در تهران انتشار یافت.

نگاهی از درون به جنبش چپ ايران | گفت‌وگو با ايرج کشکولی

موضوع اين کتاب بررسی گوشه‌هايی از تاريخ جنبش چپ در ايران است که در گفت‌وگوی نويسنده با يکی از رهبران اين جنبش تنظيم شده است. کشکولی در جوانی به اروپا آمد و به دنبال گرايش به افکار چپ‌گرايانه به سازمان انقلابی حزب توده ايران پيوست و برای فراگرفتن آموزش‌های نظامی به کوبا رفت. او در بازگشت از کوبا، مخفيانه به ايران رفت و در جريان مبارزه‌ی مسلحانه‌ای که به رهبری بهمن قشقايی در منطقه فارس جريان داشت، شرکت کرد. کشکولی پس از شکست اين شورش به اروپا بازگشت و پس از چندی برای فراگرفتن آموزش‌های سياسی و نظامی به جمهوری توده‌ای چين سفر کرد. او در بازگشت از چين در سال‌ها ١٩٦٧ به کردستان ايران رفت و در مبارزه‌ی مسلحانه‌ای که در آن‌جا برضد رژيم شاه جريان داشت، شرکت نمود. او با پيروزی انقلاب بهمن ١٣٥٧ به ايران بازگشت و در تشکيل حزب رنجبران شرکت کرد و در رهبری آن قرار گرفت. کشکولی به دنبال ممنوعيت اين حزب به ميان ايل قشقايی رفت و به سازماندهی مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی پرداخت. او به دنبال اين اقدام به کردستان رفت و پس از شکست مبارزه‌ی مسلحانه‌ای که در کردستان برضد جمهوری اسلامی جريان داشت به کردستان عراق گريخت و به جنگ و گريز با نيروهای جمهوری اسلامی ادامه داد. کشکولی مدتی نيز در بغداد به سر برد و با سازمان جاسوسی عراق وارد مذاکره شد. فراز و نشيب‌های زندگی کشکولی، تصويری از تاريخ جنبش چپ در ايران و آيينه‌ای از آرمان و توهمی است که سرنوشت نسلی از کوشندگان اين جنبش را رقم زده است. اين کتاب در ايران در ٤١٢ صفحه تنظيم شده و توسط نشر اختران در تهران تجديد چاپ شده است.

نگاهی از درون به جنبش چپ ايران | گفت‌وگو با مهدی خانبابا تهرانی

موضوع اين کتاب بررسی گوشه‌هايی از تاريخ جنبش چپ در ايران است که در گفت‌وگو با يکی از رهبران اين جنبش تنظيم شده است. تهرانی در جوانی به عضويت حزب توده ايران درآمد و پس از کودتای ٢٨مرداد ١٣٣٢ برای تحصيل به آلمان رفت. او در جريان مبارزات مردم ايران برای ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت و در آلمان، همکاری با حزب توده ايران را که رهبرانش در آلمان شرقی در مهاجرت به سر می‌بردند از سر گرفت. تهرانی چندی بعد در ايجاد انشعاب در حزب توده ايران نقشی فعال بازی کرد و يکی از پايه‌گذاران سازمان انقلابی حزب توده ايران شد. سازمان انقلابی تا مدت ها نيرومندترين جريان چپ ايران به شمار می‌رفت. او بعدها در جريان جدايی از سازمان انقلابی، در تشکيل گروه‌ کادرها که از آن سازمان منشعب شده بود، شرکتی فعال داشت. تهرانی در جريان همکاری با سازمان انقلابی مدتی در جمهوری توده‌ای چين به سر برد و در بخش فارسی راديو پکن به کار پرداخت. او در بازگشت از چين در فعاليت‌های دانشجويان ايرانی در اروپا برضد رزيم شاه نقشی فعال برعهده گرفت. تهرانی در جريان انقلاب بهمن ١٣٥٧به ايران بازگشت و در تشکيل جبهه دموکراتيک که از همان آغاز کار به مخالفت با جمهوری اسلامی برخاسته بود، شرکت نمود. او پس از چندی به خارج از کشور آمد و به شورای ملی مقاومت که از چندين سازمان و شخصيت سياسی و اجتماعی تشکيل شده بود پيوست. تهرانی مدتی بعد به دنبال اختلاف با سازمان مجاهدين خلق ايران که جريان اصلی شورای ملی مقاومت را تشکيل می‌داد از آن شورا جدا شد. اين کتاب که حاصل گفت‌وگوهای شوکت با تهرانی است، به ماجرای فراز و نشيب زندگی وی که آئينه‌ای از فعاليت‌های نيروی چپ در ايران است پرداخته و چند و چون آن را از زبان يکی از رهبران اين جنبش بازگو می‌کند. اين کتاب از طرف “شرکت سهامی انتشار” در ايران در ٥٠٤ صفحه (قطع وزيری) تجديد چاپ شده است.

جنبش دانشجویی. کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) جلد اول و دوم

کتاب جنبش دانشجویی، تاريخ کنفدراسيون جهانی، بررسی فراز و نشيب‌ جنبش دانشجويی ايران در خارج از کشور است. این جنبش از همان آغاز تا آستانه‌ سقوط نظام سلطنتی در ايران، تاثیر مهمی بر مبارزه دانشجويان ايرانی و نيروهای مخالف حکومت بارژيم شاه داشته است.
نخستين فصل کتاب به چگونگی فعاليت‌های دانشجويان ايرانی در سال‌های پس از جنگ دوم جهانی اختصاص دارد. فصل‌های بعدی به تشکيل سازمان‌های دانشجويی در اروپا و آمريکا می‌پردازد و تاثير انقلاب کوبا و الجزاير و سپس جنگ ويتنام را بر سیاست سازمان‌های دانشجویی مورد مطالعه قرار می‌دهد. شکل‌گيری جنبش جهانی دانشجويی در دهه ١٩٦٠ ميلادی و نقش سازمان‌های سياسی، نيروهای ملی، مذهبی و به ويژه گرايش‌های چپ در جنبش دانشجويان ايرانی، موضوع های ‌های دیگر اين کتاب هستند. فصل پايانی کتاب به رویدادهایی که سرانجام به انشعاب و از هم‌پاشیدگی کنفدراسيون دانشجویی انجاميد، اختصاص دارد. کتاب با ثبت گزارش و مصوبات کنگره‌های کنفدراسيون، خواننده را با دیدگاهها و تحولاتی که در تدوين مشی سياسی جنبش دانشجويی نقش داشته‌اند، آشنا می‌سازد. تحولاتی که بر آرا و اندیشه آن شکل بخشیده‌اند و تصويری همه جانبه از روند آغاز، رشد و فروپاشی کنفدراسيون جهانی دانشجويان ايرانی به دست می‌دهند. این کتاب نخستین بار در سال 1370 توسط انتشارات بازتاب در دو جلد در آلمان انتشار یافت. چاپ پنجم کتاب کنفدراسیون جهانی با ویراست جدید در اردیبهشت سال 1392 در یک جلد (جلد اول و دوم) توسط نشر نامک در تهران به چاپ رسیده است.

سال‌های گم شده، از انقلاب اکتبر تا مرگ لنين ١٩٢٤-١٩١٧

موضوع اين کتاب بررسی سياست‌های حزب بلشويک پس از پیروزی انقلاب اکتبر تا مرگ لنين است. چگونگی سرکوب اپوزيسيون، توقيف مطبوعات، انحلال مجلس مؤسسان به فرمان لنين و سرانجام ممنوعيت احزاب غيربلشويک مباحث فصل اول کتاب هستند. فصل‌های بعدی به چگونگی رشد بحران در شوروی و گسترش جنگ داخلی، سياست‌های اقتصادی حزب بلشويک در مقابله با نارضايی مردم و پيامدهای قيام ملوانان کرونشتاد، اختلاف نظر پيرامون سياست حزب در مسئله‌ی سنديکاها و مصوبات کنگره‌ی دهم و ممنوعيت اپوزيسيون در درون حزب بلشويک می‌پردازد. فصل‌های پايانی کتاب به چگونگی شکل‌گيری و تکوين نبرد قدرت در درون حزب و قدرت گرفتن استالين در سازمان‌های حزبی و مسئله‌ی جانشينی لنين اختصاص دارد. در اين کتاب پيوستگی ميان نظرات لنين و استالين موردبحث قرار گرفته و نشانگر آن است که چگونه در آخرين سال‌های زندگی لنين، همه زمينه‌های اصلی شکل‌گيری و کسب قدرت از جانب استالين فراهم شده بود. اين کتاب تداوم ميان تئوری لنينی و پراتيک استالينی را مدنظر دارد و چگونگی گذار از رؤيای لنينيسم به کابوس استالينيسم را ترسيم می کند و تحت عنوان (سال‌های گمشده، از انحصارطلبی انقلابی تا سرکوب دولتی) توسط نشر اختران در ٢٠٠ صفحه در تهران تجدید چاپ شده است.

زمينه‌های گذار به نظام تک حزبی در روسيه شوروی ١٩٢١- ١٩١٧

موضوع اين کتاب چگونگی شکل‌گيری نظام تک‌حزبی در روسيه شوروی پس از پيروزی انقلاب اکتبر است. نويسنده در اين کتاب به بررسی سياست حزب بلشويک در نخستين ماه‌ها و سال‌های پس از پيروزی انقلاب در روسيه شوروی می‌پردازد و چگونگی سرکوب نيروهای اپوزيسيون، توقيف مطبوعات و ممنوعيت احزاب سياسی در روسيه را مورد مطالعه قرار می‌دهد. انحلال مجلس مؤسسان، سرکوب قيام کرونشتاد، اختلاف نظر پيرامون سياست حزب درباره سنديکای کارگری و مسئله‌ی ممنوعيت فراکسيون‌ها در درون حزب و سرانجام نبرد قدرت در رهبری حزب بلشويک، موضوع‌های ديگر کتاب هستند، اين کتاب در ٢٠٠ صفحه تنظيم شده و توسط نشر بازتاب در آلمان به چاپ رسيده است.