حميد شوکت
 
برنامه فارسی رادیو برلن در جنگ دوم جهانی
 
     
 

برنامۀ فارسی رادیو برلن در جنگ جهانی دوم*

در شهریور 1320ش/1941، موقعیت آلمان در ایران که با نفوذ روزافزون رژیم نازی اهمیتی چشمگیر یافته بود، با بن‌بستی جدی روبه­رو شد. از دوران جمهوری وایمار (Weimarer Republik, 1918-1933) و سپس روی کار آمدن هیتلر در ژانویۀ 1933 تا اشغال ایران در شهریور 1320ش/1941، نفوذ آلمان در ایران کمتر به مانعی سخت برخورد کرده بود. سرمایه‌های بانکی و مؤسسات مالی آن کشور شریان‌های اقتصادی ایران را، جز نفت، در اختیار گرفته بودند و در عرصه‌های صنعتی، ارتباطات، خدمات و تسلیحات نقش مهمی ایفا می‌کردند. کارشناسان آلمانی در ساختمان راه­آهن، صنایع نظامی، برق و بهره‌برداری از معادن فعال بودند. خط هوایی برلین – تهران در اختیار شرکت لوفت­هانزا قرار گرفت و ادارۀ رادیو با مشارکت شرکت آلمانی تله‌فونکن آغاز به کار کرد.[i] در نتيجۀ گسترش این روابط كه در دورۀ پادشاهی رضاشاه صورت گرفته بود، صدها مشاور، کارشناس و متخصص آلمانی به ایران آمدند و در عرصه‌های گوناگونی چون مدارس حرفه­ای، دانشگاه و وزارتخانه‌ها مشغول به كار شدند.

نشریۀ هفتگی ایران باستان، ارگانی در ستایش جنگ و فاشیسم، در آستانۀ پیروزی هیتلر در انتخابات آلمان در بهمن 1311ش/ژانویه 1933 با مدیریت شیخ عبدالرحمان سیف آزاد و پشتیبانی مالی صنایع آلمان در تهران منتشر شد.[ii] هیالمار شاخت (Hjalmar Schacht)، رئیس بانک رایش سوم و وزیر اقتصاد آلمان که نامی پُرآوازه در زمینۀ مسایل اقتصادی بود، در آبان 1315ش/نوامبر 1936 به ایران سفر کرد. بالدور فون شیراخ (Baldur von Schirach)، رئیس سازمان جوانان حزب نازی نیز یک سال بعد برای تعمیق روابط میان دو کشور به ایران آمد. پاول لورکوهن (Paul Leverkuhen)، عضو دستگاه ضد جاسوسی آلمان، وظیفه یافت در مقام کنسول آن کشور در تبریز که پوششی دیپلماتیک برای پیشبرد طرح‌های جاسوسی و جمع­آوری اطلاعات در مناطق صنعتی و استراتژیک باکو و قفقاز بود، آغاز به کار کند. جاسوسان آلمانی چون فرانتس مایر (Franz Meyr)، رومان گاموتا (Roman Gamotha) و برنارد شولتسه (Bernhard Schulze- Holthus)برای تدارک عملیات سرّی به ایران آمدند و کلوپ آلمان‌ها در تهران، با نام ”خانۀ قهوه­ای“، به مرکزی برای تماس ماموران آلمانی با کارگزاران ایرانی‌شان تبديل شد. سابقۀ فعالیت روبه­رشد شبکۀ جاسوسی آلمان در تهران، تبریز و همچنين در میان ایل بختیاری و قشقایی به دوران جنگ جهانی اول باز می‌گشت و این امر نشان‌دهندۀ توجه بیش از پیش آن کشور به گسترش دامنۀ فعالیت خود در منطقه‌ای حساس از خاورمیانه بود. هدف دیگر این اقدامات نفوذ در مناطق نفت‌خیز باکو و کسب اطلاعات از چگونگی آرایش رزمی نیروهای شوروی در قفقاز بود. عرصۀ دیگری از این فعالیت‌ها، متوجه موقعیت انگلستان در جنوب ایران و مناطق نفت­خیز آن و نیز خلیج فارس و هند بود. شاید همۀ اینها بهترین نام خود را در ”نازی‌آباد “یافته باشد؛ ناحیه‌ای در جنوب غربی تهران كه قرار بود در آن مجتمع وسیعی به خرج آلمان ساخته شود که مرکز نظامی نازی‌ها در ایران باشد. این نام برگرفته از نام حزب نازی بود.[iii]

گسترش روابط اقتصادی و سیاسی آلمان با ایران، چه در میان مقامات دولتی و چه در میان طبقات و قشرهای گوناگون با اقبالی روزافزون روبه­رو شد. اقبالی که چه بسا دلیلش توهمی بود که نظریۀ برتری نژاد آریایی در میان گروه‌هایی از ایرانیان پدید آورده بود. این توهم به یاری پیروزی‌های برق­آسای رایش سوم در جبهه‌های نبرد راه­گشای سیاست خارجی آلمان در ایران شد. بدین سان، ناسیونالیسم نوخاستۀ ایرانی که یکی از پایدارترین ویژگی‌هایش دشمنی دیرینه ‌با انگلیس و روس بود، آیندۀ خود را در همگامی با آلمان و تکیه بر قدرت تازندۀ آن در جهان جست­وجو کرد؛ ناسیونالیسمی که جلال و شکوه روزگاران کهن را چاشنی مطالباتی ساخت که گمان می‌کرد سربلندی و استقلال ایران و تحقق پروژۀ تجدد آمرانه در گرو دست‌یابی به آنهاست.

هرج و مرج ناشی از جنگ جهانی اول و پیامدهای منفی آن در ایران موجب رشد گرایشی شد که بر اثر کوشش برای ساختن ارتش جدید، ایجاد تحول در نظام آموزشی، پیشرفت در ساختمان خطوط ارتباطی کشور، برقراری مناسباتی تازه در نظام بانکی و تجارت خارجی شتابی تند به خود می‌گرفت. تحقق چنین هدفی بر اثر دشواری‌های مالی ایران و بحران اقتصادی جهان با محدودیت‌های جدی روبه­رو بود، اما این امر مانع از آن نشد که از همان آغاز پادشاهی رضاشاه توجه بیش از پیش مقامات دولتی و ناسیونالیست‌های ایرانی را به ضرورت انکارناپذیر چنین تحولی جلب شود. وجه بارز دیگر کوششی بود که هدف اقدامات خود را کاهش دامنۀ نفوذ استعمار کهن بریتانیا و رژیم نوخاستۀ بلشویکی روس در ایران قرار داده بود. همۀ اینها زمینه‌های رشد گرایش دیگری بودند که رمز چیرگی بر عقب‌ماندگی و تحقق سازندگی را در سیاست‌های آمرانۀ رهبری مقتدر می‌جست. هیتلر نمونۀ بارز چنان پیشوایی شمرده می­شد. او ناجی موعودی بود که با اراده­ای پولادین به پا خاسته بود تا ملل شرق را در پایان بخشیدن به خفت و خواری روزگاران دور و نزدیکشان یاری دهد. در چنین رویکردی، دین و دولت یگانه بودند.

در گرماگرم تدارک جنگ جهانی دوم که با اشغال لهستان به­توسط ارتش آلمان در اول سپتامبر 1939 آغاز شد، کارزار گسترده­ای نیز در عرصۀ تبلیغات جریان داشت. کارزاری که در آن، استفادۀ از رادیو به منزلۀ ابزاری بس موثر به کار گرفته می‌شد. با پیشروی برق­آسای نیروهای نظامی رژیم نازی در جبهه­های نبرد، که به دور تازه‌ای از تهاجم تبلیغاتی آلمان بر ضد متفقین شکل می‌بخشید، ایستگاهی رادیویی واقع در دهکده­ای با نام سزن در جنوب برلین نیز موقعیت ویژه­ای کسب کرد.

فرستندۀ موج کوتاه رادیو سزن (Radio Zeesen) که در میان ایرانیان و اعراب به ”رادیو برلن“ شهرت یافت، فعالیت خود را در 1927 آغاز کرد و تا سقوط رژیم نازی در 1945 به زبان‌های متفاوت برنامه پخش می­کرد. بخش شرق رادیو نیز در اردیبهشت 1318ش/آوریل 1939 آغاز به فعالیت کرد و به پخش برنامه برای کشورهای عربی­زبان، ترکیه، هند و ایران پرداخت. این نخستین برنامۀ رادیویی به زبان فارسی بود که از خارج از مرزهای ایران پخش می‌شد. ایستگاه رادیویی رادیو تهران را محمدرضا پهلوی، ولیعهد وقت، در چهارم اردیبهشت 1319ش/24 آوریل 1940 و مدتی پس از آغاز برنامه­های فارسی رادیو برلن افتتاح کرد.

برنامۀ فارسی فرستندۀ رادیویی برلین که نامش با نام گویندۀ چیره­دست آن، بهرام شاهرخ، گره خورده است، در شهریور 1318ش/اوت 1939 سه بار در روز در این ساعت‌ها برنامه پخش می‌کرد: از 5:45 تا 6:15، از 16 تا 16:30 و از 18 تا 18:30. چند کارشناس آلمانی، از جمله یکی از مدرسان رشتۀ تاریخ ایران در دانشگاه برلین و یکی از اعضای پیشین سفارت آلمان در تهران، همراه با همکاران ایرانی‌شان، تنظیم برنامه‌های سیاسی، تاریخی، اقتصادی، ادبی و مذهبی فرستندۀ فارسی رادیو را بر عهده داشتند. اخوی، رئیس برنامه، هفته­ای یک­بار دربارۀ مسایل عمومی سیاسی در رادیو سخن می‌گفت. علی­آبادی، مدرس زبان فارسی در دانشگاه برلین در بخش مسایل ادبی و مذهبی رادیو فعالیت داشت و داوود منشی‌زاده به مسایل سیاسی و اجتماعی می­پرداخت. او فرزند ابراهیم منشی‌زاده، عضو کمیته مجازات بود که پس از انقلاب مشروطیت با هدف از میان بردن عوامل ’ضدانقلاب‘ تشکیل شده بود. این کمیته چند تن از افراد سرشناس را به این اتهام که ”در اجرای اصلاحات سد راه وطن‌خواهان بودند،“ به مرگ محکوم کرد و با انجام عملیات تروریستی از میان برداشت.

داوود منشی‌زاده در 1310ش/1931 از سوی دولت ايران برای تحصیل به فرانسه اعزام شد و در رشتۀ ادبیات به تحصیل پرداخت. سپس به آلمان رفت و در 1322ش/1943، در رشتۀ ادبیات و فلسفه از دانشگاه برلین دکترا گرفت. منشی‌زاده علاوه بر کار در فرستندۀ فارسی رادیو برلن، از همان زمان در مقام ”کارشناس “در امور یهودیان ایران برای وزارت اطلاعات آلمان کار می‌کرد. همچنین، مسئول انتشار نشریۀ زیگنال به زبان فارسی بود. زیگنال مهم‌ترین ارگان تبلیغاتی رژیم نازی در خارج از آلمان از 1940 تا 1945 با تیراژ دو میلیون و نیم نسخه بود که به 25 زبان در سویس منتشر می‌شد. گزارش تحولات نظامی جبهه‌های نبرد و ستایش برنامه‌های جنگ‌طلبانۀ رایش سوم در کشورهای متحد آلمان و سرزمین‌های اشغالی جنبۀ مهمی از تبلیغات زیگنال بود که ورزیده‌ترین خبرنگاران و روزنامه‌نگاران را در خدمت گرفته بود و با چاپی نفیس عرضه می­شد. مرکز هیئت تحریریۀ زیگنال در برلین قرار داشت.

منشی‌زاده در جریان محاصرۀ برلین در بهار 1324ش/1945 به دست متفقین زخمی شد و به ادعای خودش 2 سال در بیمارستان‌های برلین، پوتسدام و مونیخ بستری بود. در پایان جنگ مدت کوتاهی در دانشگاه لودویگ ماکسیمیلیان (Ludwig- Maximilian) مونیخ به تدریس پرداخت و پس از بازگشت به ایران حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) را بنیاد نهاد. منشی‌زاده مترجم آثار مهمی چون گیلگمش و طغیان توده‌ها اثر خوزه اُرتگای گاست (José Ortega y Gasset)، نویسنده و فیلسوف اسپانیایی، به زبان فارسی است و تا پایان عمر در دانشگاه اوپسالای سوئد تدریس می‌کرد.[iv]

علاوه بر اینها، می‌باید به نقش اروین اتل (Erwin Ettel)، عضو اس. اس. و وزیرمختار آلمان در ایران، در تعیین سیاستی که بر برنامۀ فارسی رادیو حاکم بود اشاره کرد. در اسناد وزارت خارجه آلمان مدارکی تحت عنوان ”پرونده اتل“ وجود دارد که حاکی از نقش فعال او در تدوین سیاست تبلیغاتی رژیم نازی در ایران است. اتل با ارسال گزارش‌هایی دربارۀ دامنۀ تاثیر برنامه‌های رادیو در میان مردم و با بررسی نقاط ضعف و قوت آنها یا با اشاره به کمبودهای موجود در چگونگی تنظیم برنامه‌ها و تعیین سیاست کلی رادیو به مثابه مهم­ترین وسیلۀ تبلیغاتی آن روزگار مداخله می‌کرد. نظارت او بر تنظیم برنامه‌هایی که در محل سفارت آلمان در تهران تهیه و به برلین فرستاده می­شد، نشانی دیگر از نقش مؤثر او در این زمینه است. اتل در توجیه سیاست رژیم نازی در کشورهای اسلامی دو جبهه را از هم متمایز می‌کرد: در سویی انگلستان و شوروی را نیروهایی می­دانست که تحت تاثیر یهودیان بودند و در سوی دیگر، اسلام و آلمان را. او همچنین مدافع جدی پیشبرد سیاست یهودستیزی و نیز تبلیغات ضد امریکایی در برنامۀ رادیو، به ویژه پس از ورود امریکا به جنگ در پاییز 1320ش/دسامبر 1941، بود.[v]

اتل همواره یهودستیزی را از یکی از محورهای اصلی کار تبلیغاتی برمی‌شمرد و در طراحی چنین سیاستی، با استناد به احساسات مذهبی مردم، اقدامات هیتلر را نسبت به یهودیان ادامۀ مبارزۀ پیامبر اسلام با آنان تبیین می‌کرد. وزیرمختار آلمان در ایران با تکیه بر سوره­ای از قرآن و نقل قولی از کتاب نبرد من (Mein Kampf, 1925-1926) هیتلر دربارۀ یهودیان تاکید می­کرد که ستیز با آنان در تبلیغات رادیو را باید اقدامی در راه تحقق خواست پروردگار به شمار آورد. او می‌گفت اگر این سیاست به نحو موثری تبلیغ شود، روحانیت شیعه را در سطحی گسترده تحت تأثیر قرار خواهد داد و امکانی فراهم خواهد ساخت که توده‌های وسیع مردم زیر پوشش این سیاست تبلیغاتی قرار گیرند. همچنین، با عرضۀ گزارش مفصلی دربارۀ امکانات کار تبلیغاتی در ایران، که عقیده داشت با توجه به انتظارات (امیدهای) مذهبی شیعیان تنظیم شده است، تصریح می‌کرد که در تاریخ ایران پس از اسلام مسئله درهم­آمیزی دین و سیاست و به ویژه تدارک و تحقق تحولات سیاسی از راه تبلیغات مذهبی اهمیت دارد. در این زمینه می‌باید به دو نکته توجه کرد: نخست ایجاد و سازماندهی یک شبکۀ تبلیغاتی خبررسانی و دیگری تبلیغ دربارۀ ظهور امام دوازدهم شیعیان و رهایی جهان به دست او. اتل طی این گزارش دربارۀ سیاستی تبلیغاتی که در بهمن 1319ش/فوریه 1941 تنظیم کرد و در اختیار وزارت خارجه آلمان قرار داد، اضافه کرد: ”چون ما به تاریخ مردم خود و به تاریخ بشریت با نگاهی منفعلانه نمی‌نگریم، تمایل داریم اهمیت چنین رویکردی را در ارزیابی از ایرانیان کم­بها بدانیم. واقعیت این است که امروزه نیز انتظارات (امیدهای) مذهبی معینی در میان مردم ایران زنده است. آگاهی به این امر نکته‌ای است که برای کار و تبلیغات ما اهمیت دارد. بزرگ­ترین و مهم­ترین وجه این انتظار (امید) مذهبی، ایمان به این اصل است که امام دوازدهم و ناجی جهان ظهور خواهد کرد. هر چه وضع تودهای وسیع مردم بدتر باشد، ایمان به ظهور ناجی بیشتر می‌شود. “[vi] اتل در توجیه استدلال خود به موعظه‌هاى روحانیانی اشاره می‌کرد که می‌گفتند خداوند در هیبت هیتلر امام دوازدهم را ظاهر ساخته است که در نظر آنان حلال همۀ مشکلات بود؛ موعظه‌هایی که به اعتقاد او در مؤمنان سخت اثر داشت. اتل بر همین پایه ادعا می‌کرد: ”دامنۀ این تبلیغات تا آنجا پیش رفته است که رفته­رفته بدون کمترین دخالت سفارت آلمان در تهران، پیشوا (هیتلر) همچون معصومی در نظر مردم جلوه می­کند که نه فقط مؤمنان را از دردها و رنج‌های دشوار اجتماعی‌شان رهایی خواهد بخشید، بلکه زیارتگاه کربلا، این مقدس‌ترین مکان شیعیان، را نیز به‌رغم مقاومت‌های عراق به آنان بازخواهد گرداند. “[vii]

در همین زمینه، گزارش دیگری از وابستۀ فرهنگی پیشین سفارت آلمان در اسناد وزارت خارجه آن کشور موجود است مبنی بر اینکه ”روحانیت در تبلیغاتش به سود دول محور از هیتلر با عنوان امام دوازدهم نام می‌برد. اقدامی که در میان عوام تأثیری عمیق گذاشته است و می‌توان از آن به سود آلمان استفاده کرد. “[viii]

با این همه، نظر به اینکه در این اسناد نسبت به چگونگی پشتیبانی روحانیت شیعه از دول محور در ایران و به ویژه دامنۀ تأثیر آن در میان مردم دلایل استواری نیامده است، اظهار نظر قطعی در این زمینه ممکن نیست. اتل نیز در گزارش خود تأکید می‌کند که نشانی در دست نیست که آنچه او ”موعظۀ شماری از ملایان به سود هدف‌های تبلیغاتی آلمان می‌خواند“، به دستور مراجع بالای روحانیت شیعه صورت گرفته باشد. هر چند اضافه می‌کند: ”مراجع بالای روحانیت کوششی برای جلوگیری از این تبلیغات نمی‌کنند؛ بلکه بیشتر حکومت است که اینجا و آنجا، هنگامی که زیاده­روی‌هایی صورت گرفته باشد، دست به بازداشت این ملایان می‌زند. “[ix]

یهودستیزی یکی از زمینه‌های کار تبلیغاتی در برنامۀ فارسی رادیو بود. یهودیان را مردمانی بزدل و خسیس معرفی و مسخره می‌کردند و شماری از آنان را که در پی به قدرت رسیدن رژیم نازی در آلمان از آن کشور به ایران گریخته بودند، در برنامه‌های رادیویی آماج حمله قرار می‌دادند. رادیو برلن که در تبلیغاتش بر سیاست برتری نژاد آریایی تکیه می­کرد، اعلام کرد یهودیانی که در ایران پناه جسته­اند با خرید و فروش زمین و ارسال درآمد حاصل از آن به فلسطین باعث بالارفتن قیمت زمین در شمال تهران شده­اند. اتل نیز به منظور پیشبرد سیاست یهودستیزانۀ رژیم نازی خواستار اخراج پناهندگان یهودی از ایران شد؛ اقدامی که با موافقت دولت ایران همراه نبود.

از آغاز استقرار رژیم نازی در آلمان، شماری از یهودیان آن کشور به قصد مهاجرت به نمایندگی‌های ایران در آلمان و برخی از کشورهای اروپای شرقی یا فلسطین مراجعه کردند. وزارت خارجه با توجه به رشد متقاضیان یهودیان مهاجر به ایران، طی بخشنامه‌هایی به کنسولگری‌ها و سفارت­خانه‌های خود دستور داد فقط در موارد خاصی به آنان روادید سفر به ایران داده شود. در آغاز، پزشکان، مهندسان، معماران، موسیقی­دانان و صاحبان چند حرفۀ دیگر در شمار کسانی قرار داشتند که از حق دریافت روادید سفر به ایران برخورد می‌شدند و یهودیان ”عادی“ مشمول این امتیاز نبودند.[x] در همین زمینه محسن رئیس، وزیرمختار ایران در برلین، طی ارسال گزارشی به وزارت خارجه در خصوص ”موضوع مسافرت یهودی‌های آلمان به ایران“ نوشت:

”به طوری که خاطر مبارک مستحضر است، یهودی‌ها از بدو حکومت ناسیونال سوسیالیست در آلمان تحت فشار قرار گرفته و سعی دارند به هر نحوی که شده از آلمان خارج شوند. نظر به اینکه مملکت ایران در شاهراه ترقی افتاده و امید است که در آنجا استفاده مادی نمایند، اشخاص مطلع از این وضعیت هجوم به سفارت آورده و تقاضای رفتن به ایران می­نمایند. چون طبق دستور ویزا نمی‌توان مانع از مسافرت این اشخاص گردید، به خصوص که اغلب اشخاص نیز به وزارت خارجه مراجعه نموده و از آنجا تحصیل اجازه می­نمایند، به نظر این سفارت رسید راپرت نموده و کسب تکلیف نماید. به طور کلی باید عرض شود که مقصود کلیه مهاجرین یهودی از مسافرت به ایران اختیار اقامت دائم می­باشد و تحت عنوان‌های مختلف اجازه مسافرت می‌کنند. نتیجه این می­شود [ناخوانا] به مرور اقلیتی از یهودی‌های خارجی در ایران تشکیل یافته و صرف نظر از اینکه به واسطه تجربه و سابقه که در مشاغل دارند، کارها را از دست ایرانی‌ها خواهند ربود، ممکن است مضار سیاسی و اجتماعی هم داشته باشند. بنابراین [ناخوانا] این سفارت دادن ویزا به مهاجرین یهودی موضوعی است که قابل کمال توجه بوده و لازم است که در اطراف [ناخوانا] مطالعات دقیقی به عمل آید. نظر به این مراتب، مستدعی است مقرر فرمایند توجه مخصوصی نسبت به این [ناخوانا] داشته و هر نظری در این باب دارند، به سفارت اعلام فرمایند. البته ممکن است برای یهودی‌هایی که از لحاظ [ناخوانا] و صنعتی اقامت آنها در ایران برای جامعه نافع است، وضع مخصوصی قایل شد“. [xi]

در تیرماه 1315، شورای اداری برای رسیدگی به گزارش وزیرمختار ایران در برلین ”نسبت به آمدن یهودی‌های آلمانی به ایران“ در وزارت خارجه تشکیل شد. یک مقام مسئول ادارۀ سوم سیاسی وزارت خارجه ایران ضمن اعلام آنکه شورای اداری با نظر وزیرمختار ایران در برلین دربارۀ چگونگی صدور روادید به یهودیان آلمانی موافقت ندارد، تصمیم نهایی دراین زمینه را به مقام بالاتری ارجاع داشت. آنچه به­ویژه در این گزارش حائز اهمیت است، تصریح این نکته بود که شاید بر اثر ”تشویق“ یهودیان در آمدن به ایران ”برودتی“ در روابط دو کشور ایجاد شود:

”موضوع آمدن یهودی‌های آلمانی به ایران در وزارت خارجه بی­سابقه نیست. در ابتدای حکومت ناسیونال سوسیالیست‌ها عده زیادی از یهودی‌ها تقاضا کردند به ایران بیایند. در بادی امر از طرف دولت به ورود علما و متخصصین یهود نظر مساعدی اتخاذ گردید. ولی بعداً قرار شد فقط به کسانی اجازه ورود داده شود که از طرف دولت استخدام می­شوند. بنده به جهاتی که موجب تصمیم اخیر دولت شد، واقف نیستم. ولی آنچه در آن موقع از مذاکره با جناب [محمدعلی] فروغی استنباط کردم، این است که اولا از مهاجرت علمای یهود به ایران نظر به اختلاف زبان فوائدی متصور نشده و ثانیا نمی‌خواستند که به وسیله تشویق عده[ای] از اطباء یهود هم به آمدن ایران عرصه به اطباء ایرانی تنگ بشود. به علاوه تصور می‌رفت که شاید بر اثر تشویق یهودی‌های آلمانی به آمدن به ایران برودتی در روابط ایران و آلمان ایجاد بشود. مخصوصاً هم که عده[ای] که ممکن بود وجودشان در ایران مفید فایده باشد، قبلا در سایر کشورها کارهایی برای خود پیدا کرده بودند و اشخاصی که تقاضای آمدن به ایران را می‌کردند، اشخاص برجسته نبودند. راجع به سرمایه­داران یهود هم نظری که اتخاذ شد این بود که حتی­المقدور از نفوذ سرمایه یهود در ایران که نمی‌تواند سرمایه ملی محسوب شود و مآلا مضار سیاسی و اجتماعی در بر خواهد داشت، جلوگیری به عمل آید“.[xii]

Pages: 1 2 3 4 5 6