حميد شوکت
 
فرصت از دست رفته: نگاهی به مقاطع مهم سیاست‌ورزی احمد قوام
 
     
 

فرصت از دست رفته: نگاهی به مقاطع مهم سیاست‌ورزی احمد قوام
مهرنامه. شماره 24. سال سوم، مرداد 1391

قوام از تنظيم فرمان مشروطه تا آغاز دوره پهلوي
با مرگ مظفرالدین شاه در دی ماه 1285 و جانشینی فرزندش محمدعلی شاه، هنگامی که مشروطه‌خواهان را از دربار راندند، قوام‌السلطنه نیز کناره گرفت و به اروپا رفت. او با توجه به نقشی که در همراهی با مشروطه‌خواهان و ترغیب پادشاه به امضای نظامنامه انتخابات ایفا کرده بود، ادامه فعالیتش را ممکن نمى‌دید. قوام دوره یک ساله استبداد صغیر را در فرنگ گذراند و در بازگشت به ایران به عضویت مجلس عالی درآمد. مجلس عالی که در تیرماه 1288 با سقوط محمدعلی شاه تشکیل شده بود، مهم‌ترين ارگان اداره کشور در پی استقرار مجدد مشروطیت بود و نقشی مهم در تحولات آتی داشت. این مجمع در فقدان مجلس شورای ملی عملاً زمام امور کشور را بر عهده داشت. مجمعی متشکل از وزرای دوره اول مشروطیت، شاهزادگان، اعیان و اشراف، علما، تجار، روسای اصناف و روشنفکرانی که نامشان با کوشش در راه آزادی و نبرد با استبداد گره خورده بود. مجلس عالی با تشکیل کمیسیون فوق‌العاده‌اى که قوام نیز در آن عضویت داشت، در نخستین اقدام خود پیشنهاد خلع محمدعلی شاه از سلطنت و انتخاب فرزندش احمد میرزای ولیعهد به جانشینی وی را تقدیم مجلس عالی کرد. علاوه بر این، مجلس عالی به پیشنهاد همین کمیسیون فرمان برگزاری انتخابات دور دوم مجلس شورای ملی را صادر کرد. تا برگزاری انتخابات و تشکیل مجلس، انتخاب هیات وزرا بر عهده همین کمیسیون بود. ناظم‌الاسلام کرمانی درباره چگونگی تشکیل نخستین جلسه مجلس عالی در 25 تیر 1288 که مبنای مهمی در تاریخ مشروطیت بود، مى‌نویسد: «امروز صبح محمدعلی شاه به طرف سفارتخانه روس فرار کرده و آن سفارتخانه را مامن خود قرار داده و خود و تاج و تخت کیانی را بی‌بهره و نصیب نمود. در این روز، چهار ساعت به غروب مانده، در عمارت بهارستان مجلس عالی از وجوه مملکت در خصوص عزل محمدعلی شاه و نصب احمد میرزای ولیعهد به سلطنت ایران و تعیین نایب السلطنه و وزرای مسئول تشکیل شد… متجاوز از سه هزار نفر از عموم طبقات در فضای عمارت بهارستان برای استماع کلمات و نتایج اقدامات مجلس عالی حاضر بودند و چون به واسطه کثرت جمعیت، گرفتن رای در خصوص عزل محمدعلی شاه و نصب ولیعهد و تعیین نایب‌السلطنه و انتخاب وزرا و سایر امور اشکال داشت، کمیسیون فوق‌العاده… منتخب شده در اتاق مخصوص نشسته، اعلان و احکام لازمه را نوشته به مجلس عالی آورده، در آنجا قرائت نمودند.»1 متعاقب این اقدام، به مدت پنج شبانه روز، تهران و شهرستان‌ها را چراغانی کردند.
بدین ترتیب، قوام با عضویت در کمیسیون فوق‌العاده مجلس عالی، نقشی قابل توجه در رسمیت بخشیدن به پایان دورانی که بر استبداد قاجار شکل بخشیده بود، ایفا کرد. نقشی که از همراهی با مشروطه‌خواهان آغاز و تا کوشش برای به امضا رساندن نظامنامه انتخابات توسط مظفرالدین شاه که در برقراری مشروطه اهمیت بسزایی داشت، شکل گرفته بود. او از آن پس به مدت هشت سال در مقام وزیر داخله، جنگ، عدلیه و مالیه در کابینه‌هاى مشروطیت خدمت کرد. خلع سلاح مجاهدان در جهت استحکام موقعیت دولت مرکزی، استخدام مستشاران سوئدی برای ایجاد نظم و امنیت و استخدام مورگان شوستر برای سامان بخشیدن بر دشواری‌هاى مالی کشور مسائلی بودند که قوام در این فاصله توجه خود را بدان معطوف ساخته بود.
خرداد 1300، قوام که در دوره‌ ریاست وزرایی سید ضیاء الدین طباطبایی از حکمرانی خراسان خلع و در زندان به سر مى‌برد، بر مسند صدارت تکیه زد. او هنگام طرح برنامه‌ دولتش در مجلس بر سه نکته تکیه کرد: برقراری نظم و امنیت؛ بهره برداری از منابع طبیعی کشور از راه سپردن امتیاز به شرکت‌هاى بین‌المللی و ایجاد شرکت‌هاى داخلی؛ و حفظ مرزهای کشور و ایجاد ارتش منظم از راه استخدام به جز مستشاران نظامی روس و انگلیس. طرح عمومی او در دستیابی بر این هدف، اتخاذ سیاستی مستقل برای پایان بخشیدن بر قید و بندهای استعماری کهن بود. این سیاست با برخورداری از پشتیبانی مردم، بر این اساس شکل گرفته بود که آمریکا «دریاها از ایران فاصله داشت» و فارغ از خواسته‌هاى استعماری، متحد مناسبی برای تحقق برنامه‌هاى اصلاحی کشور به شمار مى‌آمد. گمانی که بنا بر شهرت شوستر، مستشار مالی ایران که روزگاری نه چندان دور در تبانی میان روس و انگلیس از کشور اخراج شده بود، بر محبوبیت آمریکا در ایران مى‌افزود. مخالفت آمریکا با قرارداد 1919 و تمایل آن کشور به پشتیبانی از شرکت هیات نمایندگی ایران در کنفرانس صلح ورسای که در پایان جنگ جهانی اول در فرانسه برگزار شد، زمینه‌هاى دیگر اقبال عمومی چنین سیاستی بود. قوام چون شماری دیگر از سیاستمداران کشور کشاندن آمریکا به عرصه رقابت‌هاى روس و انگلیس را سلاحی کارآمد در رویارویی با دو قدرت جهانی آن روزگار مى‌شناخت. بازتاب اين سیاست کوشش برای جلب سرمایه گذاری‌هاى آمریکایی و سپردن امتیاز نفت به کمپانی استاندارد اویل و نیز گفت‌وگو با وزیرمختار آمریکا در تهران برای دعوت از مستشاران نظامی آن کشور جهت سروسامان دادن به وضع قشون و پایه‌ریزی ارتش نوین بود. اقداماتی که هر یک اعتراض و واکنش تند انگلیس و شوروی را به دنبال داشت.
اقدامات دیگر قوام در حفظ امنیت و یکپارچگی ایران پایان بخشیدن به ناآرامی‌هايى بود که در خراسان و گیلان به رهبری کلنل محمد تقی خان پسیان و میرزا کوچک خان جنگلی جریان داشت. دو حرکتی که هر چند متکی بر رمانتیسمی انقلابی در وجدان تاریخی جامعه نامی نیک بر جای نهاده‌اند، اما جز ناامنی و اغتشاش حاصل دیگری در برنداشتند. کلنل برای اقتدار دولت مرکزی، آن هم هنگامی که کارگزاران بلشویسم در شوروی با طرحی سری خود را برای ارسال سلاح و دخالت در اوضاع کشور آماده مى‌کردند، اعتباری قائل نبود. هنوز چند ماهی از تشکیل دولت قوام نگذشته بود که لنین در اکتبر 1921 تلگرافی از تاشکند دریافت کرد مبنی بر اینکه نماینده شورشیان خراسان برای دریافت «کمک تسلیحاتی و داوطلب» وارد تاشکند شده است. او با آگاهی از این امر بلافاصله به دفتر سیاسی حزب پیشنهاد کرد تا سکولنیکوف، از رهبران برجسته بلشویسم «مسئولیت احتمالی ایجاد جمهوری شوروی در خراسان را بر عهده بگیرد.»2
در صورت تحقق چنین برنامه‌ای، خراسان زیر تیغ انقلاب بلشویکی با موقعیتی روبرو مى‌شد که سرانجام از رویای انقلابی کلنل، جز کابوسی تلخ حاصل دیگری بر جای نمى‌گذاشت. هر چه بود، تا نماینده‌اى که شورشیان برای دریافت کمک به تاشکند فرستاده بودند، به خراسان بازگردد، مرگ نابه‌هنگام کلنل، طرح لنین برای «جمهوری شوروی خراسان» را نقش بر آب کرد.
تحولات گیلان به رهبری میرزا کوچک خان نیز بر همین مسیر سیر مى‌کرد. جنبش جنگل در عمل به مثابه چوب‌دست مسکو در رقابت با انگلیس و کسب امتیاز از دولت مرکزی عاملی مخرب در ایجاد دولتی کارآمد و مانع استقلال کشور بود. قوام با توجه به ناآرامی‌هاى خراسان و حضور نیروهای شوروی در گیلان که امنیت پایتخت را تهدید مى‌کرد، کوشش همه جانبه‌اى را برای پایان بخشیدن به بحرانی که جریان داشت، آغاز کرد. کوششی که همراه با چیرگی بر شورش‌هاى اسماعیل آقا سمیتقو در آذربایجان و امیرموید سوادکوهی در مازندران بر ناآرامی‌ها پایان بخشید. گشایش مجلس چهارم پس از هفت سال فترت، تصویب معاهده ایران و شوروی و ایران و افغانستان، نظام سیاسی کشور را در صلح با همسایگانش استحکام بخشید. تاسیس ژاندارمری و انحلال پلیس جنوب نیز که به مثابه چوب‌دست انگلستان عمل مى‌کرد، از اقدامات دولت قوام بود. نکته قابل توجه در سیاستی که قوام در این دوران به ویژه در سرکوب شورش‌هاى خراسان و گیلان در پیش گرفت، نقش و موقعیت مصدق است. در نگاه واژگونه ما به تاریخ آن دوران، کلنل پسیان و میرزا کوچک خان پیشگامان نهضتی شناخته شده اند که ادامه آن در سال‌های آتی در شخصیت و مبارزه مصدق تجسم یافته است. حال آن‌كه مصدق، چون رضاخان عضو کابینه‌اى بوده است که تحت رهبری قوام پایان بخشیدن بر حرکتی را که به رهبری پسیان و کوچک خان شکل گرفته بود، تدارک دیده و به سرانجام رسانده است.
قوام و مسأله آذربايجان
درباره مسئله آذربایجان سخن بسیار رفته است و بسیاری از ناگفته‌ها بازگو شده‌اند. مى‌دانیم که تاکنون هیچ تحلیل جدی درباره‌ مسئله‌ آذربایجان، نقش قوام، جهان غرب و نیز آن‌چه را که در شورای امنیت سازمان ملل گذشت، نادیده نگرفته است. پس آن‌چه اهمیت دارد، نه توجه به این عوامل، بلکه وزنه‌ هر یک از آن‌ها در تحولی است که به خروج نیروهای ارتش سرخ از ایران منجر شد. هر چند برای اظهارنظری همه جانبه‌تر در این عرصه مى‌بایست اسناد آرشیوهای شوروی در اختیار محققان قرار گیرد. با این همه، در سال‌های اخیر برخي اسناد نویافته در آرشیوهای باکو و مسکو تصویری به دست مى‌دهند که بر پایه آن مى‌توان به شماری از پرسش‌هاى اساسی در این باره پاسخ داد. این اسناد نظریه را که فراخواندن نیروهای شوروی از آذربایجان را نتیجه‌ ایستادگی آمریکا در شورای امنیت مى‌داند، با تردیدی جدی روبرو مى‌سازد. به این معنا که استالین استراتژی فراخواندن نیروهای ارتش سرخ از آذربایجان را پیش از تحولات شورای امنیت یا موضع آمریکا در پشتیبانی از ایران اتخاذ کرده بود. بی‌آن‌كه گفته شود او در اجرای این تصمیم در مورد خارج ساختن نیروهایش از ایران به واکنش غرب بی‌اعتنا بوده است.
آن‌چه به سیاست قوام مربوط مى‌شود، درک این نکته است که او به این نتیجه رسیده بود که شوروی در پی دستیابی بر نفت شمال و آذربایجان است. اما اگر مجبور به انتخاب یکی از این دو گردد، آذربایجان را رها خواهد ساخت. پس تا آنجا که به تنظیم سیاستش مربوط مى‌شد، چه روشی مى‌بایست در پیش مى‌گرفت؟ او همه تلاش خود را به کار گرفت تا شوروی را در مقابل چنین انتخابی قرار دهد. یا نفت یا آذربایجان! و موفق شد. موفقیتی که این بار، نفت و آذربایجان ، هیچ یک را نصیب شوروی نمى‌ساخت.
امروز مى‌دانیم که ارزیابی قوام درباره‌ اینکه شوروی میان نفت و آذربایجان، نفت را انتخاب خواهد کرد، ارزیابی درستی بود. اما آگاهی به این امر در شرایط آن روزگار ساده نبود. شوروی، جز چکسلواکی در هر گوشه‌اى که دست به دخالت نظامی زده بود، با روی کار آوردن رژیم‌هاى وابسته، جهان را با واقعیتی تلخ روبرو ساخته بود. همین واقعیت، قوام را در موقعیتی قرار مى‌داد که برای تفهیم سیاست خود با دشواری‌هاى چندی روبرو باشد. نگرانی فزاینده شاه درباره‌ خطراتی که تمامیت ارضی ایران را تهدید مى‌گرد، بی اساس نبود. اما این نگرانی این خطر را با خود داشت که اعزام نابه‌هنگام ارتش به آذربایجان، طرح قوام را برای رفع بحران با شکست روبرو سازد. تردید رو به رشد آمریکا نسبت به درستی سیاستی که قوام در مورد شوروی و فرقه دمکرات در پیش گرفته بود، قابل درک بود. انگلستان نیز برای بلندپروازی‌هاى شوروی در شمال ایران اعتباری درخور توجه قایل بود؛ بلند پروازی‌هايى که مى‌توانست رویارویی با آن به منافعش در نفت جنوب صدماتی جدی وارد سازد. تغییر این موازنه، به‌ویژه در آغاز کار که جهان غرب برای بلند پروازی‌هاى شوروی تفاهمی آمیخته به اجبار قایل بود، پیشبرد سیاست قوام را به شکلی که مورد قبول غرب قرار گیرد با دشواری‌هاى جدی روبرو مى‌ساخت. او با همان تاکتیکی که به مقابله با حضور نیروهای شوروی در گیلان و جنبش جنگل رفته بود، در کارزار آذربایجان به رویارویی با شوروی برخاست. قوام از سویی با حفظ شکایت ایران در جامعه ملل نسبت به حضور نیروهای شوروی در خاک ایران، مذاکره با سران جنبش جنگل را پیش برد و همزمان از اقدامات عجولانه رضاخان، وزیر جنگ تندخوی کابینه برای دست زدن به عملیات نظامی بر ضد جنبش جنگل جلوگیری کرد. او از سوی دیگر با آسودگی خاطر در برابر اصرار شوروی برای تحقق قرارداد 1299 (1921) میان دو کشور، تمایل چندانی برای تصویب آن در مجلس نشان نداد. چرا که حضور نیروهای شوروی در گیلان مغایر با اساس قرارداد بود که جنبش جنگل را «مسئله داخلی» ایران مى‌دانست. قوام با به تعویق انداختن تصویب قرارداد 1299 (1921) در مجلس، شوروی را متقاعد ساخت نیروهای نظامی خود را از گیلان خارج سازد تا مانعی که با حضور نیروهای ارتش سرخ در گیلان بر سر راه تصویب آن قرارداد وجود داشت، برداشته شود. قوام 25 سال بعد، در مسئله آذربایجان نیز همین سیاست را پیش گرفت. او ضمن حفظ شکایت ایران در شورای امنیت سازمان ملل نسبت به حضور نیروهای شوروی در خاک کشور، مذاکره با سران فرقه‌ دمکرات آذربایجان را پیش برد. در حالی که پیشاپیش شوروی را متقاعد ساخت اعلام کند موضوع آذربایجان «مسئله داخلی» ایران است. او در گام بعدی تصویب موافقتنامه نفت شمال با شوروی را در مجلس منوط به خروج نیروهای آن کشور ساخت و هم‌زمان با خواست محمدرضا شاه برای پایان بخشیدن به بحران آذربایجان از راه دست زدن به اقدام نظامی عجولانه که بی شباهت به طرح رضا خان در مسئله گیلان نبود، جلوگیری کرد. دو پیروزی بزرگ که با شباهتی شگفت انگیز در آمیزه‌اى از دور اندیشی و تدبیر سیاسی، ایران را از تجزیه و سلطه‌ کمونیسم نجات بخشید.

Pages: 1 2 3