حميد شوکت
 
محمدعلی قهرمانپور
 
     
 

دو مقطع مهمي که نويسنده در طي چند فصل، مفصل به آنها مي پردازد دو رويارويي پيچيده و جذاب قوام با دولت شوروي در فاصله زماني نزديک به 25 سال است. درباره رويارويي دوم بعد از پايان جنگ جهاني دوم تاکنون مطالب زيادي نوشته شده است ولي ابعاد گوناگون مقابله اول که در سطح جامعه نوپاي ملل نيز مطرح شد، تقريبا ناشناخته بود. نبرد ديپلماتيک اول، مصادف است با اولين دوره نخست وزيري قوام در سال 1300 و اوج قيام جنگل به رهبري ميرزاکوچک خان. شوکت با بررسي نقش شوروي در دامن زدن به اغتشاشات داخلي در اين بحران، به ما گوشزد مي کند که چگونه نگاه هاي ايدئولوژيک به قيام جنگل، تاکنون فهم تاريخي غلطي از اين ماجرا به دست داده است؛ ماجرايي که بسياري از زواياي آن در پوشش حماسه سرايي هاي گزاف محو شده است. قوام که به عملگرايي و به عهده گرفتن مسووليت در اوج بحران شهره بود، يک بار ديگر نيز به نبرد روس ها رفت.براي سال ها بر اساس نظري غيرمستند، خروج نيروهاي شوروي از ايران صرفا حاصل معادلات قدرت در عرصه بين المللي و به ويژه اولتيماتوم هري ترومن، رييس جمهور وقت ايالات متحده به دولت شوروي مبني بر لزوم عقب نشيني از ايران مي شد اما با مطالعه اين اثر و آشنايي با برخي زواياي بازي پيچيده قوام و استالين، عمق نپختگي و بي اساس بودن اين تحليل ها را در مي يابيم. (البته سال ها پيش نيز دکتر هوشنگ حسن ياري طي مقاله اي خواندني با عنوان «افسانه اولتيماتوم» به طور مستند و مستدل اين نظر را رد کرده بود) کافي است به ياد داشته باشيم شوروي در جريان جنگ جهاني دوم وارد هر سرزميني شد يا آن منطقه را رسما به خاک خود ضميمه کرد يا آن کشور را به صورت يکي از اقمار خود درآورد و فقط در ايران بود که چيزي به دست نياورد.

يکي ديگر از نکاتي که در اين کتاب بررسي مي شود تلاش هاي گسترده قوام براي تشکيل حزب در مقاطع مختلف است. وي به رغم اينکه معتقد بود «کشور بدون حزب مانند خانه بدون سقف است» هيچ گاه نتوانست به اين نياز دوران مدرن در کشور پاسخ موفقيت آميز دهد که اين ناکامي خود بررسي ديگري را مي طلبد. سرانجام نويسنده به ارائه توضيحي مفصل از رويکرد قوام به بحران ناشي از ملي شدن صنعت نفت دست مي زند؛ آخرين مرحله حيات سياسي قوام که با ناکامي همراه بود. هرچند طولي نکشيد که با حادثه 28 مرداد، طومار نهضت ملي نيز با شکستي تلخ درهم پيچيده شد ولي جمع بندي نهايي نويسنده بسيار قابل توجه است که با توجه به سابقه درخشان قوام در حل بحران هاي کشور در حوزه روابط خارجي، چه بسا 30 تير و سقوط قوام نه يک «قيام ملي» که «فرصتي از دست رفته» بود؛ فرصتي که شايد روند تحولات تاريخ معاصر ايران را به سمتي متفاوت سوق مي داد.

اين نتيجه گيري جسورانه چنان برطرفداران دکتر محمد مصدق گران آمد که شوکت با حجم انبوهي از اتهام و افترا روبه رو شد تا آنجا که حتي حوزه شخصي زندگي وي نيز از تعرض مصون نماند. البته رسيدن چنين کتابي به چاپ سوم در حالي که جزو کتاب هاي عامه پسند محسوب نمي شود خود حاکي از اين است که نسل جوان، در بازخواني انتقادي گذشته هيچ خط قرمزي را نمي شناسد و بي محابا به جلو گام برمي دارد.

روزنامه دنياي اقتصاد، شماره 2568 به تاريخ 13/11/90، صفحه 31 (تاريخ اقتصاد)

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2442005

Pages: 1 2