حميد شوکت
 
نجواگران: زندگی خصوصی در روسیه استالینی
 
     
 

Orlando Figes
The Whisperers
Private Life in Stalin’s Russia
Allen Lane, London 2007

آنتونینا گولووینا هشت سال بیش نداشت که همراه مادر و دو برادر کوچکترش به سیبری تبعید شد. پدر آنتونینا در جریان برنامه اشتراکی کردن کشاورزی به عنوان دهقان ثروتمند (کولاک) بازداشت و به سه سال کار اجباری محکوم شده بود. مادر آنتونینا فقط یک ساعت فرصت داشت تا وسایل ضروری خود و فرزندانش را برای سفری که در پیش داشتند، آماده سازد. اندکی بعد، اموالشان مصادره و خانه ای که چند نسل در آن زندگی کرده بودند، تخریب شد. باقی اعضای خانواده، خواهران و برادران بزرگتر، پدربزرگ و مادربزرگ، خاله ها، عمه ها، عموها و فرزندانشان از فرصت کوتاهی که پیش آمده بود، استفاده کردند و هر یک به سویی گریختند. اما آنها نیز یکی پس از دیگری بازداشت و به سیبری تبعید شدند. آنتونینا سه سال در یک مجتمع مسکونی ویژه کودکان که دارای پنج کلبه بود و در کنار رودخانه ای قرار داشت، به سر برد. هنگامی که دو کلبه در نتیجه بارندگی شدید برف ویران شد، تبعیدیان تنها چاره را در آن یافتند که در زمین یخ زده گودال هایی حفر کنند و به آنجا پناه ببرند. شماری در نتیجه گرسنگی، سرما و تیفوس جان باختند. اما در آن سرمای زمستان امکان به خاک سپردن همه آنان نبود. پس اجساد یخ زده را روی هم تلبار کردند و در بهار سال بعد به امواج رودخانه سپردند.

آنتونینا و خانواده اش در دسامبر 1934 آزاد شدند. آنچه بر او گذشته بود، اثرات مهلکی بر زندگی و شخصیت اش برجای می گذاشت. “پيشينه طبقاتی” اش نیز محرومیت های مضاعفی ایجاد می کرد. سابقه ای که او را به عنوان “دشمن طبقاتی” از تحصیلات دانشگاهی و دستیابی به شماری از مشاغل محروم می ساخت. آنتونینا در هر موجی از ترور که روسیه شوروی را از شقاوتی با شقاوتی دیگر روبرو می ساخت، همواره خود را در خطر بازداشت و پیامدهای هولناکی که به دنبال داشت، روبرو می دید. هراس از در معرض اتهام قرار گرفتن باعث می گشت تا او خود را با نظم موجود تطبیق دهد و تسلیم مقدرات آن گردد. تا آنجا که با انکار گذشته و پيشينه طبقاتی اش، پیشاپیش هر تردیدی را نسبت به خود بزداید. چنین اقدامی نیاز بدان داشت تا ارتباط با ارزش ها و معیارهای گذشته قطع گردد. زندگی آنتونینا بر چنین مسیری رقم می خورد. او در 18 سالگی تصمیم گرفت به هر قیمت که شده، آنچه را که به زندگی گذشته و پيشينه طبقاتی اش مربوط می شد، پنهان سازد. با این اقدام موفق شد در رشته پزشکی به تحصیل بپردازد و سرانجام به عضویت حزب کمونیست درآید. نه از سر اعتقاد، بلکه به خاطر حفظ خود و خانواده اش. اقدامی که در پناه آن، به شخصیتی اجتماعی و موقعیتی کم و بیش ممتاز، دست می یافت. آنتونینا بیست سال آتی را در پناه چنین موقعیتی سپری کرد و زندگی پیشین خود را از همکاران، دوستان، آشنایان و همسر اول و دوم خود پنهان ساخت. بعدها، در سال 1987 بر حسب اتفاق پی برد که پدر همسر اولش، یک افسر تزار بوده است که توسط بلشویک ها اعدام شده بود. پس تمام این سالها، همسر مردی بوده که دوران کودکی اش را چون او در تبعید سپری کرده بود. همسر دومش نیز به خانواده ای تعلق داشت که “دشمن خلق” به‌شمار می آمد. آنتونینا به این حقیقت نیز تنها پس از روی کار آمدن گورباچف در شوروی پی برد. این نخستین بار بود که شهروندان شوروی جرات می یافتند درباره پيشينه طبقاتی خود ـــ چنانچه جزو پرولتاریا یا دهقانان فقیر نبودند ـــ با یکدیگر صحبت کنند. سابقه ای که زنان و شوهران از یکدیگر و از فرزندانشان پنهان می ساختند.

آنچه خوانديد، تنها برگی از کتاب “نجواگران، زندگی خصوصی در روسیه استالینی”، سومین کتاب اورلاندو فی گس، مورخ انگلیسی است. این کتاب تاکنون به چند زبان ترجمه شده و ترجمه روسی آن نیز در دست انتشار است. “نجواگران” سرگذشت غمبار مردمانی است که روزگار تباهی را در رنج و حرمان، و هراس و وحشت سپری کرده اند. فی گس در آخرین اثرش که بر اساس صدها مصاحبه با بازماندگان و قربانيان رژیم استالینی تنظیم شده است، با بررسی عکس ها، نامه ها، خاطرات روزانه، گزارش های شفاهی و نیز بازبینی آرشیوهای خصوصی و دولتی شوروی، به بازسازی فضای درونی خانواده می پردازد. این کتاب از سویی تجسم عریان مرگ و نیستی و از سویی دیگر، امید بی‌پايان انسان به زندگی را نشان می دهد. گونه‌ای از زندگی که برای بسیاری چون آنتونینا، در سازش و تسلیم، یا دورویی و تزویر سپری گشته است. فی گس در کتابش به قربانیانی گمنام شخصیت می بخشد تا با توصیف آنچه اينان در کولاک و یخبندان اردورگاه‌های کار اجباری تحمل کرده اند، روزگار تلخی را بازسازی کنند که در پروندهای مهر و موم شده دستگاه‌های امنیتی، مختوم مانده بود. پیش از او، نادشتا ماندلشتام، یوگنیا گینسبورگ، آنا لارینا بوخارینا و دیگران، تصاویری تکان دهنده از آنچه در اين اردوگاه‌ها گذشته است، به تصویر کشیده اند. مورخان غربی و روسی نیز در آثاری که دامنه و گستره آن از کتاب “نجواگران” فی گس فراتر می رود، ناگفته ها را بازگفته اند. به این معنا، آنچه او فاش می سازد، رازی گشوده بیش نیست. اما هنر فی گس در توصیف و تاثیر ترور بر زندگی خصوصی و خانوادگی در جامعه شوروی، رفتار روزمره، احساسات، اندیشه و کردار مردمان عادی، تاثیری شگفت انگیز بر وجدان خواننده بر جای می گذارد و “نجواگران” را از سایر آثار مشابه، متمایز می کند.

“نجواگران” را می بایست اثری روان شناختی به شمار آورد که در داده های تاریخ محصور نمی ماند، بلکه بیشتر از زندگی درونی انسان ها، واکنش ها و غرایزشان در رویکردی جامعه شناسانه پرده برمی دارد. فی گس موفق شده است، نتایج کار در آرشیوها و کتابخانه ها و گفتگوی با شاهدان عینی را که با همکاری بنیاد مموریال (یادبود) انجام گرفته است، در مجموعه ای فشرده به خواننده عرضه کند. مجموعه ای حاصل 750 صفحه مبتنی بر گزارش و نامه و سند که گرچه، گاه در جزییات غرق می شود و تشخیص اسامی افراد و محل رخداد حوادث را، به ویژه برای خواننده غیرروس، دشوار می سازد، اما تصویری همه جانبه از زندگی در روسیه استالینی به دست می دهد. تصویری از آنچه والرام شالاموف، نویسنده و شاعر روس، “بزرگترین جنایت قرن” خوانده است. او در این اثر از نجوایی سخن به میان می‌آورد که بر “کمونالکی”، یعنی خانه های اشتراکی شهرهای شوروی در سالهای دهه سی میلادی حکمفرما بود. خانه هایی که میلیون ها انسان به اجبار در آن سکنا گزیده بودند تا افسانه بهشت موجود را در تنازع بقایی که در نتیجه کمبود مزمن ارزاق عمومی، بیشتر رنج بقا بود، از نزدیک تجربه کنند. آن هم در شرایطی که در مسکو برای هر فرد 5/5 متر مربع مساحت فضای مسکونی در نظر گرفته شده بود و در آپارتمان های چهار اتاقه، شش خانوار زندگی می کردند. این شرایط، نه تنها پیامد سیاست های ویرانگر حزب، بلکه برخاسته از نگاهی بود که حریم خصوصی را ارزشی بورژوایی تلقی کرده و خواستار برچیدن آن بود. در چنین فضایی، حریم شخصی معنای خود را از دست می داد و تفاوتی میان حوزه خصوصی و عمومی باقی نمی ماند. تفاوتی که از نقطه نظر کروپسکایا، همسر لنین، تحمل آن “خیانت به کمونیسم” شمارده می شد. دیگر گذران عادی زندگی در خانه های اشتراکی بر بدگمانی، حسادت، ترس و نفرت دامن می زد و کمترین اختلافات جزئی و پیش پا افتاده، به لو دادن یکدیگر منجر می گردید. از این رو، هنگامی که رابطه میان نیازها و عواطف شخصی با خلاء اخلاقی حاصل از ترور استالینی در برابر یکدیگر قرار می گرفت، جز نجوا، راه گریزی در میان نبود.

Pages: 1 2