حميد شوکت
 
تلاش آنلاين: کتاب در تیررس حادثه
 
     
 

نگاهی به گذشته و امکان گزینش های دیگر ـ

نگاهی به کتاب «در تیررس حادثه» در گفتگویی با نویسنده اثر گفتگو با حمید شوکت

بی سبب نیست که حتی آنجا که به بهایی گران به قضاوت های قابل تاملی در نگاه به گذشته دست یافته ایم، نمی توانیم آنها را به دستمایه ای برای پیشیرد یا آنگونه که گفتید تعالی جامعه بدل کنیم. بازتاب چنین رخدادی در ذهنیت تاریخی ما که گسست وجه بارز آن است، معنای واقعی خود را در تکرار تاریخ، در تکرار نابخردی ها باز می یابد .

تلاش ـ از قطعه ای از کتاب «در تيرس حادثه» که برای تزيين پشت جلد برگزيده شده چنين برمی آيد؛ نويسنده به خواننده اش بيدارباش می دهد تا خود را برای شنيدن روايت های ديگری ـ از وقايع يکسانی در گذشته ـ آماده کند. در پيشگفتار خود گفته ايد؛ پيش از اين تاريخ همروزگار ايران در پرتو نور و با جوهر «خدمت يا خيانت» نگاشته شده بود. پرتو اصلی که شما در اين اثر نه تنها برزندگی قوام السلطنه، بلکه بر دوره ای از تاريخ معاصرمان می افکنيد، کدام است؟

حمید شوکت ـ در این که قوام از شخصیت های برجسته تاریخ ایران است، کمتر کسی تردید کرده است. با این همه، آنچه تاکنون درباره او می دانستیم، بیشتر بر مبنای شایعه، بر مبنای تهمت و افترا استوار بود. مخالفانش هیچ گاه او را به خاطر پذیرش مقام نخست وزیری در تیرماه 1331 نبخشیدند. اقدامی که گویا به فرمان امپریالیست ها و با هدف از میان بردن دستاورهای جنبش آزای خواهانه مردم ایران صورت گرفته بود. موافقانش نیز در نهایت، از او به عنوان کسی که موفق گردید استالین را در مسئله آذربایجان “فریب” بدهد یاد کرده اند. جز این، چیز زیادی از زندگی قوام نمی دانستیم. هر چه بود، بیشتر دانستنی های پراکنده ای بود که گاه در حوزه خدمت و گاه در حوزه خیانت قابل بررسی هستند. اما هیچ یک از اینها نه تصویر همه جانبه ای از نقش و شخصیت او به دست می دهند و نه ارتباطی با آنچه تحت عنوان مقوله ای تاریخ فهمیده می شود، دارند. اگر بپذیریم که این نه تنها در مورد قوام، بلکه کم و بیش در مورد سایر شخصیت های تاریخی مان نیز صدق می کند، آن وقت پی می بریم که در این عرصه با چه کمبود بزرگی روبرو هستیم. صد سال از مشروطیت می گذرد و ما هنوز در مورد بسیاری از دولتمردانی که در سالهای دور و نزدیک سرنوشت تاریخی مان را رقم زده اند، یک بیوگرافی که ارزش اطلاق چنین عنوانی را داشته باشد در دست نداریم. دولتمردانی که تفاوت نمی کند، ستایش یا نفرین کرده باشیم. در عرصه های دیگر نیز کم و بیش چنین است .
نکته دیگر تلاش در راه ایجاد تعادل در نگاه تاریخی مان است. نگاهی که همه چیز را در نیک و بد این یا آن شخصیت خلاصه نکرده و از یک سویه نگری در ارزیابی گذشته پرهیز کند. تلاشی که توجه خود را معطوف به دریافتی از رخدادهای تاریخی معطوف سازد که وجه بارز آن، توجه به بغرنجی پدیده هاست و نه یافتن پاسخ های ساده و آسان بر پرسش های دشوار و پیچیده. چنین تلاشی به خودی خود به معنای دست یافتن به حقیقت نیست، هر چند که از ضروریات آن است . هدف من این بود که از چنین منظری به زندگی و زمانه قوام بنگرم .

تلاش ـ گفته ايد؛ گذشته هنگامی به تاريخ بدل می شود که از کوره نقد عبور کند. هر نقدی که به تاريخنگاری جديدی بی انجامد، ناگزير متکی بر آگاهی های هم اکنونی است. بر بستر اين آگاهيها تصويرهای بازسازی شده جديدی از گذشته به عنوان تاريخ بدست داده می شود .
پرسش اين است که چنين تاريخی حتا در نزديکترين صورت به وقايع گذشته، امروز چه تأثيری می توانند داشته باشند؟ مثلاً اين که ماه تير در اصل می بايست يا می توانست يادآور نقش مثبت احتمالی سياستهای قوام السلطنه در حل مسئله نفت باشد، چه چيزی را عوض می کند؟

حمید شوکت ـ شاید مهم ترین وجه آن، تلاش در راه جلوگیری از تکرار نابخردی های تاریخی باشد. من در آغاز کتاب در تیررس حادثه به مطلبی از کاپوشینسکی، نویسنده لهستانی اشاره کرده ام که گویای چنین درکی است. او می نویسد : ” اگر جهان همواره تنها با خرد اداره می شد، آیا اصولا تاریخی وجود می داشت؟” (1) می دانیم که در فراز و نشیب تحولات اجتماعی و در زندگی ملت ها، شکست، ناکامی و نابخردی اجتناب ناپذیر است. اما آنچه فرصت های از دست رفته تاریخی، آنچه شکست، ناکامی و نابخردی را به تراژدی بدل می سازد، نه تنها این واقعیت که به هر حال، اینجا و آنجا اجتناب ناپذیر است، بلکه بیش از هر چیز، خودداری از نقد نقادانه آنهاست. نگاه به گذشته و بازبینی کارنامه تاریخی مان نیز از این بابت است که معنا می یابد. از این بابت که در کاوش و بررسی بی پروای گذشته و دستیابی به داده های تازه، راه آینده را هموار سازیم. راهی که با گام نهادن در آن، زمینه ای را فراهم سازیم تا از دردها و رنج های مان کاسته و از تکرار خطاهای مان جلوگیری کنیم. در چنین معنایی، باید ببینیم آیا در گذار تاریخ با امکانات دیگری نیز روبرو بوده ایم که به دلایلی از توجه بدان فروگذار کرده و موقعیت های مغتنمی را از کف نهاده ایم؟ و اگر چنین است، چه عواملی در این انتخاب موثر بوده اند و چگونه می توان در آینده از آن جلوگیری کرد؟ طبعا چنین دریافتی به معنای آن نیست که همواره حقایقی جاودانه را جایگزین حقایق جاودانه دیگر سازیم. بلکه این انتخاب ما را با امکانی روبرو خواهد ساخت که خود را از دور باطل تکرار تاریخ برهانیم و به حقایقی دست یابیم که هر چند برای همه و برای همیشه نیستند، اما بر کثرت گرایی استوارند .

تلاش ـ در ميان بسياری از ايرانيان ـ حتا در ميان بخش بزرگی از سرآمدان آنها ـ نگاهی وجود دارد که همه چيز را در حوزه سياست در زير سايه رقابت و جدال بر سر قدرت ارزيابی می کند. در پرتو چنين نگاهی ـ و در زير سايه قدرت ستيزی ـ همه حوادث، سياستها و شخصيتها به يک ميزان رنگ می بازند. زيان چنين نگرشی به وقايع و چهره های تاريخی چيست؟

حمید شوکت ـ می دانیم که سیاست معنای واقعی خود را در نبرد قدرت باز می یابد. اما فروکاستن سیاست تنها به مقوله قدرت زیانبار است. در چنین نگاهی، نقش شخصیت ها و راهی که برای چیرگی بر دشواری های زودگذر یا ماندگار و یا تحقق ایده های اجتماعی پیش می کشند، به جدال و رقابت بر سر قدرت خلاصه می گردد. در این نگاه، بیش از آنکه جایگاه شخصیت ها و چهره های تاریخی را در طرح و برنامه اجتماعی آنان دریابیم، ویژگی های فردی و اخلاقی شان را ملاک سنجش قرار می دهیم که اگرچه با اهمیت هستند، اما کافی نیستند. حتی در این عرصه نیز، شعار و احساسات را جانشین منطق و خرد در قضاوت های تاریخی مان می سازیم. بازتاب چنین رفتاری در نگاه تاریخی مان چنین است که به جای کنکاش در اندیشه و کردار و تدبیر و درایت آنان در تحقق برنامه های اجتماعی، همه چیز را در پاکی و درستی یا ناپاکی و نادرستی شان خلاصه می کنیم. تا آنجا که اغلب شماری از معیارهای اخلاقی، که معصومیت وجه بارزی از آن را تشکیل می دهد، معیار ارزیابی و قضاوتی یک سویه قرار می گیرد. معیاری که دامنه سنجش آن در حوزه ایمان قابل تصور بوده و با خرد و سیاست در وجه امروزی آن بی ارتباط است. این اقدام هر چند در ظاهر از ارزشی معنوی برخوردار است، اما در نهایت به حذف عنصر مسئولیت در گذرگاه تاریخ می انجامد و در عمل شخصیت سیاسی را از تحقق وظیفه ای که برعهده اش نهاده شده است معاف می سازد. در چنین نگاهی، همه چیز در مظلومیت و بی پناهی شخصیتی محبوب یا در دسیسه ها ی استبداد و تباهی استعمار خلاصه می گردد. بازتاب چنین نگاهی در وجدان تاریخی ما چنین است که همواره برای شکست ها، یرای ناکامی ها و نابخری هایی که با آن روبرو بوده ایم، دیگران را مقصر بدانیم . دیگرانی که در خدمت استعمار، راه بهشت موعود، راه تعالی و سعادت مان را سد کرده و سرنوشت محتوممان را رقم زده اند .

Pages: 1 2 3 4