حميد شوکت
 
کارگزاران: مقوله تاریخ
 
     
 

از جمله و مثلا، چند وقت پیش در گفت‌و‌گویی با آقای سحابی، تلویحا تلاش شما در بازخوانی زندگی قوام به بازسازی چهره او در متن پهلوی‌ها تعبیر شده بودید…

در مورد آقای سحابی نیز باید نکاتی را مورد توجه قرار داد. ایشان در جریان مصاحبه با روزنامه کارگزاران، در توجیه نظرات سیاسی خود مسایلی را پیرامون قوام، مصدق، نظام پهلوی و انقلاب عنوان ساخته اند. همان جا نیز اشاراتی به کتابی که درباره قوام السلطنه نوشته ام شده و چنانکه اشاره کردید، دلیل آن را اقدامی “مشکوک” به سود پهلوی ها که از جانب آنان یا آمریکا “طراحی” شده است، دانسته اند. (5) البته آنچه ایشان عنوان ساخته اند، بیش از آنکه یک تحلیل تاریخی باشد، یک ادعا نامه سیاسی است و در این عرصه، چون به کار من مربوط نمی گردد، ضرورتی نیز به پاسخگویی ندارد. این رسمی آشنا در سیاست است که چگونه رخدادها و شخصیت های تاریخی، چون وسیله ای برای پیشبرد هدف و منافعی خاص مورد استفاده قرار می گیرند. اقدامی که با واژگون جلوه دادن گذشته، تاریخ را قربانی سیاست و سیاست را قربانی منافعی زودگذر می سازد. پس در پاسخ به وجه سیاسی اظهار نظرهای ایشان، همین کافی است که گفته شود، گمان نمی کنم آن قدر که آقای سحابی، پهلوی ها را جدی می گیرند، آنها خودشان را جدی بگیرند. پس این گونه پرونده سازی ها، جز دل سپردن به منافع زودگذر در عرصه ی سیاست و تاریخ، نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت. اما در وجه تاریخی ادعاهای ایشان، توضیح نکاتی را ضروری می دانم:
آقای سحابی می گویند: ” قوام در دوران نخست وزیری اش فسادهای زیادی داشت… به همین جهت قوام السلطنه از جهت سیاست داخلی با دکتر مصدق قابل قیاس نیست. از نظر سیاست خارجی نیز قوام پایه گذار ورود آمریکا به صحنه سیاسی ایران بود. قانون مستشاران آمریکایی را قوام به مجلس فرستاده است. اما اینکه حالا یک مرتبه بعد از گذشت پنجاه سال از آن تاریخ، قوام السلطنه به عنوان چهره سیاسی رقیب دکتر مصدق مطرح می شود، جای تردید وجود دارد. استنباط من این است. برخی از کسانی که امروز قوام السلطنه را مطرح می کنند، می دانند که او امروز در ایران یک جریان نیست. نه حزبی به نام او وجود دارد و نه دیدگاه سیاسی و اقتصادی منسوب به او وجود دارد. بنابراین آنها می خواهند با طرح و بزرگ کردن خدمات او و مقایسه اش با مصدق و نادیده گرفتن زیان ها و احتمالا فسادهای قوام، مصدق را از اعتبار بیندازند. با این نگاه که قوام فردی نیست که بتواند جانشین مصدق بشود. آنها فکر می کنند اگر مصدق از اعتبار بیفتد، برنده دعوا پهلوی ها خواهند بود. حال این حرکت از طرف خود پهلوی چی ها شروع شده یا از طرف دولت امریکا طراحی شده، جای تامل دارد” (6)
در پاسخ به این نکات باید بگویم که در کتاب “در تیررس حادثه، زندگی سیاسی قوام السلطنه”، اتهاماتی را که پیرامون “فساد مالی” قوام عنوان شده بودند برشمرده ام. اتهاماتی که مهم ترین آن به روزگار حمکرانی او در خراسان باز می گردد. این اتهامات در درجه اول چندی پیش و مدتی پس از انتخاب او به سمت رییس الوزرایی در سال 1300 شمسی از جانب مخالفان عنوان شدند. می دانیم که قوام پس از ماجرای خراسان، نخستین بار از خرداد تا بهمن 1300 رییس کابینه شد. باز می دانیم که در این فاصله، مصدق دو بار وزیر مالیه و یک بار وزیر خارجه کابینه قوام بود. پس چگونه است که مصدق، نه تنها در برابر آن اتهامات که در سطحی گسترده عنوان شده و در مطبوعات نیز انعکاس یافتند، سکوت کرد، بلکه پذیرفت تا مقام وزارت در کابینه چنین رییس الوزرایی را بپذیرد؟ آیا این اقدام به معنای تبرئه قوام از آن اتهامات است؟ به قاعده می بایست برای آقای سحابی که مصدق را از هر خطایی مبرا می دانند، چنین باشد.
قوام در دوران حمکرانی خراسان و پس از آن از روابط و امکانات گسترده ای برای پیشبرد هدف هایش استفاده کرد که دستیابی به آنها با تکیه بر منابع مالی، سهل تر قابل تحقق بوده اند. به نظر نمی رسد که او در این اقدام خود را چندان پای بند ملاحظات ” اخلاقی” دانسته باشد. اما اگر با تکیه بر این امر قوام را به “فساد مالی” متهم کنیم، آن وقت شرکت مصدق در کابینه قوام و سکوت او در برابر آن اتهامات بس پرسش برانگیز خواهد بود. مسلم آنکه، مصدق و مدافعانش، در این دوره و نیز هنگامی که در فردای سی تیر 1331، با طرح اتهاماتی واهی و به غایت ضد دمکراتیک او را “مهدورالدم” و “مفسد فی الارض” خواندند، موضوع “فساد مالی” را پیش نکشیدند.
موضوع دیگر ایراد آقای سحابی به نقش قوام در مسئله ورود آمریکا به صحنه سیاست ایران است. می دانیم که کوشش قوام در این زمینه، با طرح مسئله سپردن امتیاز نفت شمال به شرکت استاندارد اویل و دعوت از مستشاران مالی آمریکا به ایران آغاز شد. اقدامی که این بار نیز با نخستین دور انتصاب او به مقام ریاست وزرایی در خرداد 1300 شمسی همراه بود. یعنی باز دوره ای که مصدق در کابینه قوام عهده دار مقام وزارت بود. نیک و بد این اقدام، هر چه باشد، نقش مصدق در چنین مقام و موقعیت حساسی قابل تامل است.
علاوه بر این ها، کابینه قوام، همان کابینه ای است که مسئله تدارک و از میان بردن شورش هایی را که در خراسان و گیلان به رهبری کلنل پسیان و میرزا کوچک خان جریان داشت، سازماندهی و به سرانجام رسانده است. نیک و بد این اقدام نیز هر چه باشد، باز به دوره ای بر می گردد که مصدق در کنار رضا خان، وزیر جنگ، در کابینه قوام عضویت داشته است. اقدامی که از جنبه ی مسئولیت مشترک هیئت دولت بنا بر قانون اساسی، این بار نیز قابل تامل است.
اما همه اینها به یک سو، مصدق حتی پس از آگاهی از آن اتهامات “فساد مالی” ، پس از دعوت از مستشاران مالی آمریکا و پس از سرکوبی شورشی که در خراسان و گیلان جریان داشت، همچنان قوام را تایید می کند و در دور دوم ریاست وزرایی وی در خرداد 1301 طی تلگرافی به او چنین می نویسد: “مژده زمامداری حضرت اشرف مثل این است که روحی به بدن علیل و بی روح بنده دمید. نمی دانم به مملکت یا به حضرت اشرف، کدام یک تبریک بگویم”. (7)
واقعیت آنکه، ماجرا بغرنج تر از آن است که آقای سحابی گمان می کنند. آن هم با توجه به این نکته که نیمی از دوران حکومت پهلوی پس از مرگ قوام است. یعنی روزگاری که دست بر قضا، به دوره ی شکوفایی آن نظام باز می گردد. پس روشن نیست هدف از پرداختن به قوام، چه ارتباطی به دفاع از پهلوی ها دارد؟ مگر نه اینکه قوام هم در دوره رضا شاه و هم در دوره جانشین اش، اغلب مغضوب بود و مگر نه اینکه محمد رضا شاه در هیچ دوره ای به میل خود به صدارت او تن در نداد.
شگفت آنکه، آقای سحابی به جای آنکه از تاخیری پنجاه ساله در بررسی جدی زندگی سیاسی قوام السلطنه متعجب باشند، به اعتراض بر می خیزند و “طرح او را در این زمانه مشکوک” می شمارند. بی آنکه روشن کنند چه زمانی را برای پرداختن به زندگی سیاسی قوام به عنوان سیاستمداری که نیک یا بد، در روزگاری سرنوشت ساز از تاریخ میهن مان مصدر کار بوده است، “مناسب” می دانند؟ آیا هستند دولتمردان دیگری که برای پرداختن به زندگی آنان نیز می بایست پیشاپیش به انتظار کسب مجوز و زمان “مناسب” نشست و سرانجام آیا خود ایشان یا سایر مدافعان مصدق، مرجع ذی صلاح برای تعیین این زمان هستند و یا آنکه مرجع دیگری را پیشنهاد می کنند؟ دریغ است اگر به جای ترویج فرهنگی که بر کاوش و جستجوی حقیقت تکیه دارد، با کج اندیشی، راه را بر دریافتی جز آنچه خود مجاز می دانیم، ببندیم. آقای سحابی مختار هستند اگر مناسب می دانند، تنها صدای خود را بشنوند. اما ترویج تک صدایی، به هیچ مناسبتی مجاز نیست.

Pages: 1 2 3 4 5