حميد شوکت
 
کارگزاران: مقوله تاریخ
 
     
 

بررسی تاریخی اقدامی همواره جانبدارانه است و در این زمینه، اعتباری برای “بی طرفی” قایل نیستم. به نظر من، داوری ها ی تاریخی ما خواه ناخواه جانبدارانه هستند. در واقع، در جریان بررسیدن نقد تاریخی، حتی نقش پیشداوری های مان را نیز نمی توان نادیده انگاشت یا فراتر از آن، هر چشم اندازی را یکسره بی طرفانه تلقی نمود. پیروی از “خط سیاسی خاصی” را نیز در این مفهوم می پذیرم. دیگران نیز چنین می کنند؛ منتهی یا خود نمی دانند و یا کتمان می کنند. اما این بدین معنا نیست که بگویم هر سنجش یا نقطه نظری حقانیتی درخور تامل دارد و در نگاه به رخدادهای تاریخی هیچ معیار قضاوتی در میان نخواهد بود. بلکه به این معنا است که می بایست فارغ از ملاحظات ایدئولوژیک، بر شکاکیت و وسواسی نقادانه تکیه کرد. می بایست از نظر متدیک، مبنای کار را بر کاوش و تکیه بر دادها و دریافت هایی استوار ساخت که در روند بررسی ای دقیق و همه جانبه کسب شده باشند. یعنی ارائه روایتی زنده و پویا. روایتی که وجه بارز آن را می بایست در بازخوانی و بازنگری متون و پرونده های مختوم گذشته و دستیابی بر داده های تازه جستجو کرد. می بایست راهی را برگزید که در چشم انداز آن، امکان دستیابی بر حقیقتی میسر گردد که اگر چه برای همه و برای همیشه نیست، اما همان گونه که آیزیا برلین بر آن تکیه می کند، بر کثرت گرایی استوار است.
پرداختن به آن دو جریان خاص، یعنی سازمان انقلابی حزب توده ابران در خارج از کشور و حزب رنجبران از جهاتی اهمیت دارد که نمی توان نادیده گرفت. نخست آنکه تشکیل سازمان انقلابی حزب توده ایران در خارج از کشور، مهم ترین انشعاب در حزب توده ایران پس از کودتای 28 مرداد 1332 و در عمل متلاشی شدن آن حزب بود. دیگر آنکه سازمان انقلابی، نخستین جریان مائوئیستی در تاریخ ایران است که در شکل بخشیدن به مبارزه دانشجویان ایرانی در خارج از کشور نیز، نقشی غیر قابل انکار داشته است. نکته دیگر آنکه، کادرها و رهبران آن سازمان، در پی فراگرفتن آموزش های نظامی در چین و کوبا، برای تدارک مبارزه مسلحانه با رژیم شاه به کردستان رفتند. اقدامی که می توان آن را به مثابه رویکردی قابل تامل در چگونگی پیشیرد مبارزه سیاسی از سوی جوانانی که به کمونیسم روی می آوردند، به شمار آورد. تاریخ حزب رنجبران نیز به عنوان جریانی از چپ که در آغاز به حمایت و سپس رویاروی جمهوری اسلامی قرار گرفت، قابل بررسی است. همه اینها و نکات دیگری که در ارتباط با سازمان انقلابی و حزب رنجبران وجود دارد، برای آشنایی با گوشه هایی از تاریخ معاصر ما دارای اهمیت است.
در اشاره به آنچه پیرامون “توجه به جزئیات در بازگویی تاریخ” گفتید نیز می توان به نمونه ها یی اشاره کرد که به نوبه خود در شناخت ما از آنچه جریان داشته است، اهمیت دارد. ایرج کشکولی در جریان توضیح تدارک مبارزه مسلحانه ای که حزب رنجبران بر ضد جمهوری اسلامی در صدد آن بود، نکته مهمی را بازگو می کند. نکته ای که در عین جزیی بودن، تصویری دقیق از ذهنیتی که از نظر تشکیلاتی بر این جریان سیاسی حاکم بود، ارائه می دهد. او در جریان توضیح موقعیت یک گروه پانزده نفری از حزب رنجبران در میان ایل قشقایی، هنگامی که با خطر مقابله نظامی گسترده ای روبرو بودند، به تشکیل چند حوزه حزبی اشاره می کند و می گوید: “بر اساس سطح حزبی، رفقا باید حوزه های جداگانه می گذاشتند. در جمع ما همه در یک سطح حزبی نبودند… مسایل حزبی در سطوح مختلف بحث می شد و جلسه وسیع نمی گذاشتیم که مثلا بگوییم فلان موضوع پیش آمده و یا فلان اتفاق روی داده است. باید در سطح مسئولان طرح می کردیم و پیش می رفتیم… مسئول سیاسی، مسئول همه بود. همین طور مسئول مالی و مسئول نظامی. مسئول سیاسی، مسئله آموزش را سازماندهی می کرد. برای آنها برنامه آموزشی می گذاشت و در حوزه، جلسه درس تشکیل می داد. مثلا وقتی مسئله کار سیاسی پیش می آمد، مسئول مالی و نظامی هم تحت مسئولیت مسئول سیاسی قرار می گرفت. فرض کنیم یک نشریه داخلی می رسید. مسئول سیاسی وظیفه داشت آن را به داخل گروه ببرد و به بحث بگذارد… در ارتش چین نیز همین سیستم مرسوم بود. یعنی هر گروهی یک مسئول سیاسی، یک مسئول مالی و یک مسئول نظامی دارد. ما همین را الگوی خود قرار داده بودیم.” (4) می بینیم که چگونه یک گروه پانزده نفری، بدون آنکه تشکیلات وسیعی در میان باشد، در دامنه کوهی، خود را با چنان مسایلی مشغول کرده بود. آن هم به این اعتبار که در ارتش چین نیز چنین بوده است.
آنچه کشکولی بر آن تکیه می کند، نطفه های شکل گیری بوروکراسی حزبی را در عرصه تشکیلات در بر دارد. واقعیتی که نمونه های دیگر آن در عرصه های گوناگون نظام های بوروکراتیک شوروی و اروپای شرقی سابق وجود داشته اند. نمونه ای که می توان با تکیه بدان، چگونگی رویکرد یک جریان کمونیستی به مسئله تشکیلات و در مقیاس گسترده تری، نمادی از آنچه را که در عرصه فرهنگ و تاریخ جریان چپ در روزگار معینی وجود داشته است، بازسازی کرد.
پس توجه به جزییات، اساس و پشتوانه بررسی تاریخی است و این بدون بردباری، هشیاری و نظر نقادانه به سامان نخواهد رسید. باید زمین و زمان را زیر و رو کرد و از این منظر چون ستاره‌شناسان با صبر و حوصله عمل نمود. لوسین فبور می گوید: “توصیف آنچه را که می بینیم چندان دشوار نیست. اما دیدن آنچه باید توصیف گردد؛ دشواری واقع در اینجا نهفته است.” چشم بینا می‌خواهد تا در کهکشان تاریخ، حقیقت وجود سیاره‌ای را اثبات کنی که حضورش هرچند کوچک، ضرورتی غیرقابل انکار است و علت وجودی منظومه شمسی‌ات را پرمعناتر و پربارتر خواهد کرد. ما در طرح نقشه منظومه شمسی تاریخی‌مان نه تنها به کشف سیارات تازه نیاز داریم، بلکه می‌بایست آنچه را که کشف شده و حقیقت آشکار می‌شماریم، همواره در نور و پرتویی تازه از نو مورد سنجش و بازبینی قرار دهیم. تنها هنگامی می‌توانیم به طرح کم‌ وبیش همه جانبه‌ای از تاریخ مان نزدیک شویم که اجزاء کوچک و بزرگ آن مورد نقد و بررسی قرار گرفته باشند و هر یک به نوبه خود نقشه عمومی را کامل کنند. اگر به عنوان نمونه قرار باشد تاریخ انقلاب مشروطه را بررسیم، باید چند و چون نشریه اختر را بشناسیم. باید موقعیت تجار را مورد نظر قرار دهیم. باید شکل‌گیری مرکز غیبی و کمیته مجازات را بررسی کنیم. باید در نحوه تبلیغات، در چگونگی اعلانات دقیق شویم؛ و سرانجام باید حوادث و جزئیات گوناگون را بررسی کنیم. در مورد جریان چپ نیز جز این نیست. جریانی که بنا بر آرمان، بنا بر سنت و پیشینه، نقشی غیر قابل انکار در تاریخ معاصرمان ایفا کرده است. اما برای شناخت از جریان چپ نیز می بایست گرایش های گوناگون آن را شناخت و به روحیات، موقعیت طبقاتی، ارزش ها ، نحوه ی سازمان دهی و دیگر ویژگی های آن پی برد. اقدامی که اگر بنا باشد به نحوی همه جانبه صورت بگیرد، مستلزم توجه به ضرورت ها، مستلزم گذار از مرزهای داخل و خارج و شکستن موانع میان کادرهای پایین و عناصر رهبری است. اگر در آن کتاب ها تنها به دو جریان پرداخته و “گوشه چشمی به کادرهای پایین تر” نداشته ام، نه اینکه رغبتی نبوده است، بلکه فرصتی پیش نیامده. پس هر یک از این جوانب ضروری هستند و هیچ یک بر دیگری ارجحیت ندارد. تنها در این صورت است که در دستیابی به تصویری همه جانبه نزدیک می شویم. تصویری که همه جانبه بودنش در گستردگی دامنه توجه به جزئیات است و نه در روایت های کلی و عمومی. و این همه به کاوشی باستان‌شناسانه می‌ماند. به یافتن تکه ای استخوان یا سکه ای؛ نقشی بر سنگ و نشانی بر سفال. همان گونه که سالیان سال کتیبه‌ای از دوران هخامنشی را زیر و رو می‌کنند تا مثلا به چگونگی برگزاری آیینی در آغاز فصلی پی برند. نكته اى به ظاهر جزئى و پيش پا افتاده، اما براى بازسازى و کشف راز و رمز هزار و یک نکته ی در پرده و پنهان روزگاران گذشته، ضرورتی غير قابل انكار.

Pages: 1 2 3 4 5