حميد شوکت
 
کارگزاران: مقوله تاریخ
 
     
 

از جمله نقدهایی نظری كه به‌شیوه شما، ایراد می‌شود، قربانی‌‌كردن فاكت‌های عینی یا روایت كلی‌تر در پای مجموعه‌ای از ذهنیات (شخصی) است: مثلا پنداشته‌های مصاحبه‌شوندگان‌تان. این نقد را چه‌گونه پاسخ می‌دهید؟ به‌این‌‌اعتبار، نقش ساختار، فرهنگ، پایگاه طبقاتی مبارزان(به‌ویژه کادرها)، ریشه اجتماعی جنبش‌ها و… در چه اولویتی برای شما قرار می‌گیرد؟ گروهی از مفسران، این شیوه تاریخ‌نگاری را همبسته پیش‌فرض‌های مطالعات تاریخی، ادبی و كلا فرهنگی پست‌مدرن تحلیل می‌كنند، نظر شما چیست؟

منظورتان می بایست کتاب هایی باشند که در مجموعه “نگاهی از درون به جنبش چپ ایران” منتشر شده اند و در عرصه ی تاریخ شفاهی قابل بررسی هستند. پیشاپیش بگویم که در نوشتن این مجموعه، به دنبال کشف حقیقتی ناب نرفته ام، چرا که حقیقت یک سویه نیست. مگر نه اینکه هر یک از ما از منظری متفاوت به زندگی می نگریم و هر یک حقیقت خود را داریم؟ پس در آن گفتگوها بیشتر می خواستم بدانم مخاطبانم در چنان روزگار پرماجرایی در جستجوی چه بوده و از کدام دریچه به زندگی نگریسته اند؟ با این امید که انجام این گفتگو ها در انتقال تجربه به نسلی دیگر موثر افتد. باقی ماجرا با خواننده است که حقیقت خود را از خلال آنچه عنوان شده است، کسب کند.
باید اضافه کنم که در این انتخاب راهی جز تکیه بر “ذهنیات” و “پنداشته های شخصی” وجود ندارد. اما با توجه به اینکه آنچه عنوان می شود، صد در صد قابل اطمینان نیست. در این نوع گفتگوها و اصولا در هر تحقیق تاریخی، هیچ چیز را نمی توان بدون بازبینی و مقابله با اسناد و مدارک یا آنچه دیگران گفته اند پذیرفت. می بایست هر آنچه را که عنوان می شود، مورد نقد و قضاوتی سخت و جدی قرار داد. این روشی است که مارک بلوخ، بنیانگذار دیگر تاریخ نگاری مکتب آنال، از آن به عنوان “نقد منابع” یاد می کند. (3) در روشی که من به کار گرفته ام، برخوردی نقادانه به اجزاء تاریخ و بازبینی اندیشه و کردار یک حرکت سیاسی، از آغاز تا پایان گفتگوها، گام به گام جریان داشته است. همین روش با کسب اطلاعاتی تازه و ارزیابی از آنچه در پیش بیان شده است، در طول گفتگوهای بعدی دنبال می شود. در نهایت نیز، مجموعه هر آنچه عنوان شده، از صافی و ویرایش، و خواندنی کردن متن گفتگوها می گذرد. تا متن نهایی، روایتی هم تاریخی و هم داستانی بر خود بگیرد. کوششی در جهت آنکه نه تنها تاریخ، که روحیات و فرهنگ، و آرمان و توهم نسلی در معرض قضاوت قرار بگیرد. تاریخ شفاهی مورد نظر من چنین ویژگی هایی دارد. و این، بی آنکه فروتنی کاذبی در میان باشد، چیزی فراتر از کج فهمی هایی است که به تقلید تحت عنوان “تاریخ شفاهی”، در میان ما باب شده است. کج فهمی هایی که معنای خود را در تکرار آشفته و ملال آور خاطرات تلخ و شیرین گذشته یا درد دل و گپی دوستانه به مدد یک دستگاه ضبط صوت باز یافته است.
“نگاهی ار درون به جنبش چپ ایران” به معنایی از خود بیرون آمدن و بر خود نگریستن است. انگار که آیینه ای در مقابل خود قرار داده باشیم. آیینه ای برای نگریستن بر اندیشه و کردار نسلی از جریان چپ ایران و بازبینی آرمان و توهمی که سرنوشت شماری از کوشندگان آن را رقم زده است. این آیینه، آیینه تاریخ و روایت زندگی ماست تا از منظری خاص به خود و تاریخ خود و آنچه بر ما رفته است، بنگریم. اقدامی نه از منظر پنهان ساختن زشتی ها و چین و چروک ها، بلکه از راه برملا ساختن آنها. از منظر دست گذاردن بر ضعف ها و خطاها؛ بدون آنکه قصد تصفیه حساب یا کینه توزی با خود و گذشته خود در میان باشد. نوعی جراحی و کالبد شکافی که با درد و رنج توام است. هم برای نویسنده و هم برای خواننده. چنانکه در مقدمه آخرین گفتگو از این مجموعه نیز بدان اشاره کرده ام، “گمانم بر این است که اندوه خواندن این کتاب، از رنج نوشتن آن کمتر نباشد”.

نقد‌هایی هم با توجه به وجه عملی، بر كار شما وارد می‌شود؛ مثلا این‌كه اگرچه، از ابزار گفت‌و‌گو بهره برده‌اید؛ ابزاری كه در ظاهر به اصل جنس تاریخی خیلی نزدیك می‌نماید یا اگرچه عنوانی چون «…از درون» را برای فصلی از كارهای‌تان انتخاب كرده‌اید؛ عنوانی كه القا می‌كند به درون متن واقعی موضوع شناسایی رسوخ كرده است، اما در نهایت شما از انتخاب یا به‌زبان خودمانی‌تر: خطِ سیاسی خاصی پیروی می‌كنید، خطی كه مطابق آن شما به رهبران و گردانندگان دو سازمان خاص چپ پرداخته‌اید، آن‌هم تشكل‌هایی متعلق به بیرون‌از مرزهای ایران. حال آن‌كه اگر قرار بود به اصل «توجه به جزئیات در بازگویی تاریخ» پای‌بند باشید، باید گوشه‌چشمی به كادرهای پایین‌تر هم می‌داشتید.

Pages: 1 2 3 4 5