حميد شوکت
 
کارگزاران: مقوله تاریخ
 
     
 

بررسی تاریخی همواره جانبدارانه است
روزبه کریمی. روزنامه کارگزاران
… تیر 1378

بگذارید بحث را با این پرسش شروع كنیم: چه نقدهایی بر تاریخ‌نگاری ایرانیان یا تاریخ‌نگاری ایرانی تاكنون دارید؟ (لطفا در این بخش صرفا به نقد سلبی بپردازید تا در پرسش‌های بعدی، فرصتی باشد برای طرح ایجابی متد شما)

پیش از پرداختن به این موضوع می بایست به دو نکته اشاره کنم. نخست آنکه آنچه عنوان می کنم به تاریخ معاصر مربوط می گردد و دوره های دیگر را در بر نمی گیرد. آن هم تنها با تکیه بر برخی نکات و نه ارزیابی از موقعیت آنچه “تاریخ نگاریِ ایرانی” می نامید. دیگر آنکه، پیش از نقد آنچه صورت گرفته است، می بایست کوشش هایی را که تاکنون انجام شده است، قدر نهاد. کوشش هایی که در زمینه مطالعات تاریخی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، افق فکری ما را وسعت بخشیده است. علاوه بر این، در عرصه جمع آوری اسناد و مدارک و نیز تهیه و تنظیم منابع و آرشیو از سوی مورخان و کسانی که به نوعی با مقوله تاریخ در ارتباط هستند، کارهای با ارزشی انجام گرفته است. اقدامی که بدون تکیه به آنها، هر کار جدی در حوزه تاریخ نگاری با مانع روبرو خواهد بود. همه اینها، آن هم با توجه به دشواری های گوناگون، در زمینه هایی از پشتکار و دقتی ستودنی برخوردارند.
یکی از نکاتی که می بایست در تاریخ نگاری مان مورد نقد قرار داد، نگرشی است که همه چیز را از منظر توطئه و دست های پنهانی در رخدادهای تاریخی مورد ارزیابی قرار می دهد؛ بی آنکه به تاثیر عوامل درونی در روند شکل گیری تحولات سیاستی توجه کافی داشته باشد. ریشه ی این نگرش را می توان در این کلام آنتونیو گرامشی بازیافت که می گوید: “سیاست همواره در عرصه فرهنگ رخ می دهد”. روشن است فرهنگی که بر ذهنیتی توطئه آمیز استوار است، بر سیاست و تاریخ نیز تاثیر می گذارد. همین جا می بایست به تاثیر منفی رویکردهای ایدئولوژیک در ارزیابی از رخدادهای تاریخی توجه کرد.
موضوع دیگر مسئله تقدس و دریافت مقوله تاریخ در هاله ای از افسون و افسانه است. آنجا که حقیقت با معیار افسانه محک زده شود، افتخارات گذشته جایگزین واقعیت های سرسخت اجتماعی می گردند. اما تاریخ در معنای واقعی خود، چیزی ورای جشن و پایکوبی و تکیه بر افتخارات گذشته است. یی زونگتیان، محقق چینی می گوید: “هر آنچه امروز رخ داده است، ریشه در گذشته دارد”. او تاکید می کند که در نگاه یک ملت به گذشته خویش، توجه به خطاهایی که رخ داده است، بسیار با ارزش تر است تا آنکه همواره تنها بر افتخارات تکیه شود. اگر چه تکیه بر این اصل نمی بایست به معنای آن تلقی گردد که همواره گذشته را بر جایگاه اتهام نشانده و خود را در چنبره ی تاوان خطاها و نابخردی ها ی تاریخی محصور سازیم. بلکه مهم، بازنگری و نقد نقادانه گذشته است. اقدامی که اگر چه همواره از منظر حال، اما در خدمت آینده معنا می آید. آینده ای که به ریشه، مبنا و تبار تاریخی نیاز دارد.
نکته ی دیگری که به گمان من می بایست مورد نقد قرار گیرد، طرح معیارهای اخلاقی در جریان ارزیابی از کارنامه شخصیت های تاریخی است. استفاده از چنین حربه ای، هر چند در لفافه تکیه بر ارزش های معنوی صورت می گیرد، اما در جوهر خود اقدامی ضداخلاقی است. در این گونه ارزیابی ها، مسئله نمی بایست بر سر ارزش های اخلاقی که به هر تقدیر معیار سنجش روشنی برای آنها وجود ندارد، در میان باشد. در واقع، قضاوت نه درباره باورها، که درباره پیامدهای باورهاست. پس نمی توان با تکیه بر انگیزه و یا استناد به تمایلاتی خیرخواهانه، مسئولیت در برابر یک اقدام سیاسی و آنچه را که به بار آورده است، نادیده انگاشت.
در اینجا می بایست به دو نکته ی دیگر در عرصه ی تاریخ نگاری نیز توجه کرد: یکی مسئله زبان و و دیگری مسئله سبک. لوسین فبور، یکی از دو بنیانگذار تاریخ نگاری مکتب آنال در توضیحی پیرامون اهمیت زبان در مقوله تاریخ بر این واقعیت تکیه می کند که بنا بر رسمی معمول، انسان را نه بر اساس زبان، بلکه با تکیه بر تفکرش معنا می کنند. اما تفکری که در زبان و در کلامش شکل می گیرد. او می افزاید: ” هیچ تاریخ علمی نمی تواند با تکیه بر امکانات خود این نکته را روشن کند که آیا زبان محصول زندگی اجتماعی است و یا برعکس زندگی اجتماعی متاثر از زبان” (1) حال این نکته را در پرتو زبانی که در برخی از بررسهای ما که تحت عنوان مطالعات تاریخی عرضه می گردند، مورد ملاحظه قرار دهیم. زبانی اغلب آغشته به کینه توزی های ایدئولوژیک، زبانی آشفته و ولنگار و و عاری از وسواسی مبتنی بر شکاکیتی شفاف که از ضرورت های هر متن تاریخی به شمار می آید. زبانی که در معنای کلام لوسین فبور، می توان آن را نمادی از زندگی اجتماعی و رویکرد تاریخی مان شناخت. در همین ارتباط سبک و توجه به کیفیت آن، از ضروریاتی است که می بایست در تاریخ نگاری مورد توجه قرار گیرد. در روایت تاریخی، سبک و نحوه ی بیان روای، به روایت شکل می بخشد و سمت و سوی آن را تعیین می کند. سمت وسویی که در شکل بخشیدن به گذشته و معنایی که بدان می بخشد، اساسی است. انباشتن متن با انبوهی از احکام و دادهای تاریخی، اگر با بی اعتنایی به کیفیت سبک و قالب مناسب که ساختار بیان راوی را معین می سازد انجام شود، از کیفیت کار می کاهد.

این‌چندسال اخیر، تاریخ‌نگاری‌ای به شیوه متفاوت در ایران باب شد، كه از قضا شما نیز در همین مسیر شناخته می‌شوید: تاریخ‌نگاری‌ای كه به‌قول شما، در مقدمه كتاب نگاهی از درون به جنبش چپ ایران. گفتگو با ایرج كشكولی، به جزئیات و روایت‌های خرد توجه بیشتری دارد. تاریخ‌نگاری‌ای كه از قضا به نتایجی منتج شده است، غیر از آنچه در روایت‌های معمول تاریخی شنیده یا خوانده‌ایم؛‌ مثلا كارهایی تازه درباره مصدق یا آنچه شما درباره قوام نوشتید… این تعلق به مشی‌ای تازه در تاریخ‌نگاری را قبول دارید؟ خودتان از خصایل این متد بیشتر سخن بگویید، می‌توان كارهای شما را نیز زیر نام «نوتاریخی‌گری» صورت‌بندی كرد؟

به نظر می رسد که در عرصه تاریخ نگاری در آستانه تحولی قرار گرفته ایم. همان تحولی که روزگاری در عرصه شعر با آن روبرو شدیم. نه اینکه بگویم نیمایی در راه است؛ اما مشتاقان شعر نیمایی، این بار در عرصه تاریخ در راهند. امروز همان تکاپو و بی پروایی شعر نیمایی که بنیاد شعرمان را دگرگون ساخت، در اشتیاقی که نسبت به مطالعات بکر تاریخی وجود دارد، به چشم می خورد. امروز بیش از هر روزگار دیگری، در پی شناخت و کشف هویت تاریخی خود هستیم. می خواهیم بدانیم که هستیم، چه هستیم و چرا چنان هستیم که هستیم؟ اگر چه در گذشته نیز شاهد چنین تحولاتی بوده ایم، اما این بار، شاید دامنه و گسترش این رخداد در نوع خود بی سابقه باشد. امروز نسل جدیدی پا به عرصه ی زندگی اجتماعی گذاشته است که دیگر پاسخ های سهل و آسان بر پرسش های بغرنج و پبچیده را بر نمی تابد. نسل قدیم نیز، دیگر نگاه به گذشته را، نه چون کوششی در جهت حفظ در بایگانی تاریخ، که به منظور بازبینی آن مورد ملاحظه قرار می دهد؟ واقعیتی که می بایست چون رخدادی جدی در تاریخ معاصر قدر نهاد. اگر چه دشواری هایی نیز در پیش است. کهنه پرستان، کسانی که همه چیز را در یادمانده هایی خاک گرفته از قرون واعصار، در کلیشه ها، در معصومیت های دروغین و دسیسه های استعمار که حاصل نگاهی یک سویه به رخدادهای تاریخی است جستجو می کنند، مانع این تحول اند.
می دانیم که موثرترین راه بی اعتبار ساختن گذشته، تکرار همیشه یکسان و ملال آور آن است. این میراثی است که از جبهه ملی بر جای مانده است. میراث کج اندیشی ها و داوری های متکی بر حذف عنصر زمان از تاریخ و مومیایی کردن رخدادها و شخصیت ها در وجدان تاریخ مان. حال آنکه در نگرش تاریخی، ارتباط میان گذشته و حال از اهمیتی ویژه برخوردار است. اهمیتی مبتنی بر درک “روح زمانه”. در چنین رویکردی، مصدق اگر چه همواره مصدق و قوام اگر چه همواره قوام است؛ اما قوام و مصدقی که می بایست همواره از نو شناخت و چون هر شخصیت دیگری، کردار سیاسی شان را در بازخوانی متون گذشته و دستیابی به داده های تازه، مورد بازبینی و نقدی نقادانه قرار داد. این حق، بلکه وظیفه هر نسلی است که قوام، مصدق و یا هر دولتمرد دیگری را از نو بازشناسد و جنبه هایی را در آنها کشف کند که احیانا نادیده انگاشته و یا از شناخت شان غافل مانده است. بی آنکه همواره یکی را بر جایگاه اتهام نشانده و در دوری باطل، حقایقی جاودانی را جایگزین حقایق جاودانه دیگر سازد.
پاول وین، مورخ فرانسوی می گوید: تاریخ علم کنکرت ها نیست و نمی توان از یک جامعه همان طور که از یک منظره طبیعی عکس می گیریم، عکس گرفت. از همین روست که مورخان، حقیقت رخدادها را در ابعاد یک به یک منتقل نمی کنند، بلکه آنها را بازسازی کرده و با کلام و خلق تصویر بدان جان می بخشند. “نو تاریخ گری” را بیش از آنکه با پاسخ هایی که می دهد بسنجند، با طرح پرسش هایی که پیش می کشد، محک می زنند. از همین روست که در این عرصه، طرح ایده، بیشتر از کسب حقیقت و طرح پرسش، بیشتر از یافتن پاسخ اهمیت د ارد. (2)
لوسین فبور زندگی را معمایی می داند که کلید گشودن رمزش در گذشته نهفته است. با اشراف بر اینکه کافی نیست بدانیم چه گذشته است، بلکه باید بدانیم چرا چنان گذشته است؟ گذشته ای که در پرتو شناخت آن، می توان راز و رمز روزگار کنونی را بازیافت. هر چند چنین انتخابی، ما را در نهایت نه به درکی همه جانبه از حقیقت، بلکه در بهترین حالت به جوانبی از آن نزدیک خواهد ساخت.

این تاثیری كه شما به جبهه ملی‌ نسبت می‌دهید، یا دیگرانی به چپ‌ها، اتفاقا منشا اختلافات و پرسش‌های قابل توجهی است: این انتساب بر چه دلیل متدیكی استواراست؛ صرفا همین كه ملی‌گرایان هوادار مصدق‌اند یا نگاهی انتقادی به سلطه‌یافتن بیگانگان دارد، می‌تواند، به‌شیوه‌ای موثر سبب شود كه آنها را عامل بیراهه‌های تاریخ‌نگارانه بدانیم؟ آیا این انتقاد به ایده‌آلیسم دچار نیست؟؛ یا: چون نگاه گرایش ملی‌گرا در عرصه فرهنگی و تاریخی، چیرگی یافته است، شما آنها را عامل این تاثیر منفی می‌دانید؟ در این صورت آیا وقتی متدلوژی‌ای چیرگی می‌یابد، باید انتظار داشت نگاهی دیگر را ترویج دهد؟ آیا آنها برای چیرگی‌یافتن و ترویج نگاه‌شان نباید تلاش می‌كردند؟

مسئله فراتر از مقابله با سلطه بیگانگان، ترویج آرا و عقاید و یا چیرگی یک نقطه نظر در عرصه معینی از فرهنگ، تاریخ یا سیاست است. اگر رویکردی را که شما بدان اشاره می کنید بپذیریم، این پرسش همچنان بر جای خود باقی خواهد ماند که نمی توان تنها بر افتخارات تکیه کرد و مسئولیت دیگری را نپذیرفت. جبهه ملی یا به عبارت دقیق تر میراثی که از جبهه ملی بر جای مانده است، مبلغ ذهنیتی است که همه چیز را در تباهی استبداد و دسیسه های استعمار خلاصه می سازد. بازتاب چنین رویکردی در وجدان تاریخی ما چنین است که همواره برای شکست، برای ناکامی و نابخردی هایی که با آن روبرو بوده ایم، دیگران را مقصر بدانیم. دیگرانی که دست در دست استعمار، راه تعالی و سعادت مان را سد کرده و سرنوشت محتوممان را رقم زده اند.
چنین ذهنیتی، متکی بر حقانیتی برخاسته از معصومیتی خدشه ناپذیر، خود را از پذیرش مسئولیت درباره خطاها و نابخردی ها یی که در آن نقش داشته، مبرا دانسته و مدعی ارائه پرچمی بی لکه می گردد. چگونه می توان همچنان بر این گمان باطل تکیه کرد که هر خطایی رخ داده است، به مسئولیت دیگران و جز این، هر چه در میان است، از آن ملیون است؟ آنچه آنها نمی پذیرند، بیش از هر چیز به شکست مصدق باز می گردد. آنها مسئولیت مصدق را در آنچه رخ داد، نفی کرده و سر بر بالین خاطرات گذشته، همچنان بر طبل افتخارات می کوبند. گویی زمان برای جبهه ملی در 28 مرداد از حرکت باز ایستاده است. همه چیز ملیون در کودتا، در ملی شدن نفت، در خلع ید خلاصه می گردد. گویی می خواهند تا آخرین قطره ی نفت، تا روزگاری که این کره ی خاکی به دور خورشید می گردد؛ تا ابدیت، همه چیز را در مومیایی ساختن رخدادهای گذشته خلاصه کنند؟ تا آنجا که هر قضاوت دیگری، جز آنچه را خود مناسب می دانند، نشان وابستگی به استعمار و توطئه ای سازمان یافته در همدستی با دشمنان مردم شمارده و مردود قلمداد کنند. من این را اعلام حکومت نظامی در عرصه ی نقد و بازنگری تاریخی می دانم. ترویج ذهنیتی که، راه را بر نگاه نقادانه ما بر گذشته می بندند. نقد، بازبینی و بازنگری، عرصه ای است که ملیون هیچ گاه بدان راه نداشته اند.

Pages: 1 2 3 4 5