حميد شوکت
 
اعتماد: جنبش چپ
 
     
 

حکايت اين نسل بر بادرفته

ثمينا رستگاري

پيش از پرسش درباره اينکه چه نيازي است به نقد چپ، شايد بهتر باشد اين سوال را مطرح کنيم که منظور ما از چپ چيست؟ اين چپي که شکست خورده و ناکامش مي دانيم چگونه چيزي بوده است؟ چپ ايراني با چپ جهاني چه شباهتي داشته است؟ آيا منظورمان از چپ سوسياليسم است يا مارکسيسم؟ يا کمونيسم روسي؟ آيا امروز مي توانيم براي نقد سوسياليسم، از نقد چپ ايراني شروع کنيم و آن را مترادف استالينيسم بدانيم و نسخه سوسياليسم را بپيچيم؟

شايد اين کار جذابيت بيشتري داشته باشد که هميشه قالب ريزي هاي ساده انگارانه کوتاه ترين و ساده ترين روش بوده است اما اگر بخواهيم اندکي از سطحي نگري فاصله بگيريم ناچاريم به تدقيق درست مفاهيم و جريانات سياسي پيرو آن مفاهيم بپردازيم. در آن صورت ديگر مجاز نيستيم سرگذشت چپ گرايي در ايران را به سطح دعواهاي داخلي سران حزب توده يا خودخواهي ها و توهمات اعضاي سازمان انقلابي اين حزب تقليل دهيم. در آن صورت بخش عظيمي از تحصيلکرده ها و آرمان خيل عظيمي از مردمي که در راه اين آرمان جان باختند را فاکتور گرفته ايم و بي هيچ دليل علمي و اخلاقي آنها را به کناري نهاده ايم. لذا در ابتداي مباحث اين هفته بايد يک نکته مهم و اساسي را روشن سازيم که سرنوشت چپ در ايران، با سرنوشت حزب توده گرهي باز نشدني خورده است و سرگذشت و ماهيت حزب توده نيز به علت سرسپردگي سران اين حزب به کمونيست هاي شوروي با ويژگي هاي چپ استالينيستي قرابت وثيقي يافته است. حال بايد روشن سازيم آيا مارکسيسم روسي که منبع اصلي ارتزاق چپ هاي ايراني بوده است ارتباطي به مارکسيسم و سوسياليسم در معناي اصلي آنها دارد يا خير؟ روايت ساده داستان اين است که مارکسيسم بنا نهاده شده بر طبقه کارگري که در يک جامعه سرمايه داري وجود دارد در سرزمين سردسير روسيه به قدرت مي رسد، سرزميني که هنوز از مرحله فئودالي به مرحله بورژوايي گذر نکرده و چيزي به اسم طبقه کارگر در آن معنايي که مورد نظر مارکس بود وجود ندارد. و چون طبقه کارگري در کار نبوده تا تاج ديکتاتوري پرولتاريا را بر سر نهد لاجرم حزب کمونيست شوروي از جانب آن اعمال ديکتاتوري مي کرد،

اين چند جمله اخير اگر مصداق تاريخي نداشت يک طنز درجه سوم هم به حساب نمي آمد اما به مرور به يک مساله علمي طراز اول تبديل شده است.

حال آنچه براي ما مهم است اين است که چيزي که از مرزهاي کشور ما عبور کرد اين نسخه و حتي بدتر از آن، صورتک پيش ساخته اين نسخه جعلي بود. و اگر ما امروز از چپ در ايران سخن مي گوييم از اين نسخه پيش ساخته است که حرف مي زنيم نه از سوسياليسم و حتي مارکسيسم در معناي اصيل کلمه، که عدالت خواهي آرماني است که با بشر به دنيا مي آيد و با استالين به گور نمي رود. استالين با هوشمندي بسيار عبارت مارکسيسم- لنينيسم را برگزيد که خط تيره ميان اين دو کلمه بيش از خود آنها اهميت پيدا کرد. منظور او از اين خط اين نبود که مارکسيسمي مي تواند وجود داشته باشد که لنيني نباشد بلکه قصد او نشان دادن صورت تکامل يافته مارکسيسم با اين پسوند بود. بعد از آن هرچه رفت حکايت فرصت طلبي ها و قدرت طلبي هاي آدم هايي است که براي موجه نشان دادن خود جملاتي از مارکس به عاريت مي گرفتند و مارکس در اين ساختار تنها چيزهايي را مي توانست گفته باشد که حزب کمونيست شوروي درست تشخيص مي داد و فهم اين ويژگي و بي ارتباطي آن با آموزه سوسياليسم حداقل براي ما نمي تواند زياد دشوار باشد.

اگر امروز در دايره المعارف هاي سياسي مهم ترين ويژگي استالينيسم را «کيش شخصيت» مي دانند ما به خوبي آموخته ايم که اين ويژگي فقط مختص استالينيسم نيست.

در پرونده اين هفته انديشه سياسي تلاش کرديم سوال هاي واحدي را با افراد متفاوتي که در اين حوزه صاحبنظر به شمار مي آيند در ميان بگذاريم.

حميد شوکت نويسنده کتاب‌های «نگاهي از درون به جنبش چپ ايران» است که با اين کتاب جامعه فکري ما را با شکل جديدي از تاريخ نگاري آشنا ساخت. اين نوع تاريخ نگاري او ديگر توسط هيچ فرد ديگري تکرار نشد. شايد براي اينکه کسي مانند او بر موضوع انتخابي اش چنين اشرافي نداشت. وي در آخرين کتاب خود که گفت وگو با محسن رضواني است توهم آلود بودن کاخ هايي که اين نسل براي خود ساختند را با بي رحمي خود تاريخ نمايان مي سازد و محسن رضواني را در دادگاهي مي نشاند که در آن هيچ هيات منصفه يي نمي تواند راي محکوميت يا تبرئه رضواني و هم قطارانش را صادر کند. کتابي به دردناکي خود واقعيت.

حميد شوکت در پاسخ به سوالات اعتماد

فرجام جزم انديشي

حميد شوکت در سال 1327در تهران به دنيا آمد و 1346به امريکا رفت. او در آنجا هنگام شرکت در مبارزاتي که بر ضد جنگ ويتنام شکل گرفته بود به جريان سياسي چپ پيوست و به عضويت در سازمان دانشجويان ايراني در امريکا و کنفدراسيون جهاني درآمد. شوکت در آستانه انقلاب به ايران بازگشت. نخستين کتاب وي که «زمينه هاي گذار به نظام تک حزبي در روسيه شوروي» نام داشت، بيش از بيست سال پيش منتشر شد. محرک او در نوشتن اين کتاب، ريشه يابي در باورهاي تئوريک و تفکر استبدادي و انحصارطلبانه سوسياليسم اردوگاهي بود که بر انديشه و کردار چپ سنتي در ايران تاثير غيرقابل انکار باقي گذاشته بود. کتاب ديگر شوکت که چند سال بعد تحت عنوان سال هاي گمشده، از انقلاب اکتبر تا مرگ لنين انتشار يافت، ارزيابي همه جانبه تر نويسنده پيرامون چگونگي شکل گيري و رشد انديشه هاي انحصارطلبانه و استبدادي در مارکسيسم روسي و نقش لنين در پايه ريزي و تکوين آن به شمار مي رود. او در بررسي تاريخ جنبش چپ ايران با چهار تن از رهبران اين جنبش به گفت وگو پرداخت. اقدام به اين نوع گفت وگوها و انتخاب اين روش در ارائه و بازبيني رويدادهاي تاريخي، بياني ويژه و قالبي نو در طرح مسايل اجتماعي به شمار مي آيد که انجام آن در ايران نخستين بار به ابتکار حميد شوکت صورت گرفته است. حاصل اين گفت وگوها که بيست سال پيش در کتابي تحت عنوان نگاهي از درون به جنبش چپ ايران آغاز شد، بررسي گوشه هايي از تاريخ جنبش چپ از زبان رهبران آن و تصوير آرمان و توهمي است که سرنوشت کوشندگان اين جنبش را رقم زده است. حميد شوکت با نگارش اين کتاب ها جامعه فکري ايران را با نوع بديعي از تاريخ نگاري آشنا ساخت. علاوه بر اين، شوکت کتابي نيز پيرامون تاريخ جنبش دانشجويان ايران نوشته است تحت عنوان کنفدراسيون جهاني، از آغاز تا انشعاب که انتشار يافت. اين کتاب، تاريخ جنبش دانشجويي ايران در خارج از کشور از سال هاي پس از جنگ دوم جهاني تا آستانه انقلاب در ايران است.

-کاميابي و ناکامي يک جريان فکري- سياسي دقيقاً به چه معناست؟ آيا مي توان معيار قابل اندازه گيري که بتواند مورد تاييد افرادي با گرايش هاي مختلف باشد، براي آن ارائه کرد؟

در تعيين چنين معياري، بايد پيشتر ويژگي هاي آن را تعريف کرد. بايد ديد آيا اصولاً درک مشترکي از آنچه معيار سنجش مي ناميم، وجود دارد يا نه؟ براي يک حزب يا جريان سياسي، موفقيت در انتخابات و تشکيل دولت، نشان پيروزي است. در همين مفهوم، اشکال گوناگون کسب قدرت سياسي را پيروزي مي شمارند حال آنکه، عدم موفقيت در انتخابات يا از دست دادن قدرت سياسي، شکست محسوب مي شود. معيار سنجش در اين عرصه در تحقق خواست هاي اعلام شده در حوزه برنامه سياسي قابل بررسي است اما آنچه شما کاميابي يا ناکامي يک جريان فکري- سياسي مي ناميد تنها در حوزه تحولات سياسي قابل بررسي نيست و مفهوم گسترده تري دارد؛ مفهومي که معيار سنجش آن را بايد در کاميابي يا ناکامي تحقق پروژه اجتماعي و ميراثي که يک جريان سياسي از نظر تاريخي بر جاي مي گذارد، مورد ملاحظه قرار داد. گاه چنين است که در پي شکست يک جريان سياسي در تحقق خواست ها و برنامه اعلام شده، هنوز ممکن است تدارکي جدي براي حضور مجدد در صحنه با موفقيت همراه شده و چه بسا اين بار، به پيروزي بينجامد. حال آنکه شکست يک ديدگاه سياسي يا مکتب فکري در عرصه نظري يا در تحقق پروژه اجتماعي به ويژه اگر در حافظه و وجدان تاريخي جامعه جايگزين شود، به سختي جبران پذير باشد. شکست نازيسم و بلشويسم، شکست هايي از اين گونه اند. شکست هايي که نه تنها در عرصه برنامه و سياست، بلکه هم در عرصه نظري و تحقق پروژه اجتماعي رخ داده اند و هم در حافظه و وجدان تاريخي جامعه، تاثيري ماندگار بر جاي نهاده اند.

– جرياني که با عنوان چپ مارکسيستي در تاريخ ايران شناخته مي شود، داراي عناصر و اجزاي مختلفي است. چه ويژگي هايي ميان همه گرايش هاي مختلف آن مشترک است و چه تفاوت هايي دارند؟

وجه مشترک چپ مارکسيستي در ايران را بايد مبارزه در راه برقراري جامعه سوسياليستي دانست. در اين بيان حزب کمونيست، انقلاب اجتماعي را تحت رهبري طبقه کارگر به سرانجام رسانده و دموکراسي خلقي و در نهايت ديکتاتوري پرولتاريا را جايگزين ديکتاتوري بورژوازي مي سازد. اقدامي که راه گذار به جامعه کمونيستي بي طبقه و پايان بخشيدن به استثمار انسان از انسان را هموار مي سازد. چپ مارکسيستي در ايران با تکيه بر عدالت اجتماعي، قدرت تشکيلات و توان سازماندهي، ويژگي بارز جرياني را نمايندگي مي کرد که رهايي طبقه کارگر از ستم و استثمار را هدف اعلام شده خود قرار داده بود. در همين راستا، کوشش در راه رشد آگاهي و بهبود وضع معيشتي فرودستان جامعه، اقدامي بود که از همان آغاز فعاليت کمونيست هاي ايراني در قفقاز جاي ويژه يي را در سازماندهي کارگران مهاجر ايراني اشغال مي کرد. اين فعاليت ها که در ايران دنبال مي شد، بعدها نيز با کوشش هايي در زمينه سازماندهي کارگران و دهقانان در جريان جنبش جنگل و آنچه در نخستين سال هاي پس از جنگ جهاني اول در گيلان رخ داد، ادامه يافت. متلاشي شدن گروه اراني، پايان اين دوره از فعاليت چپ مارکسيستي به شمار مي آيد.

Pages: 1 2 3 4