حميد شوکت
 
هم میهن: درباره‌ روشنفکر
 
     
 

در پایان می خواستم نظر شما را درباره ی پدیده ی روشنفکر و آنچه به ویژه در سال های اخیر تحت عنوان روشنفکردینی در ایران باب شده است بدانم. در این باره چه نظری دارید؟
پیرامون مقوله ی روشنفکر تعاریف گوناگونی وجود دارد. تعاریفی که برخی ماندگار و برخی دستخوش تغییر و تحول هستند. در دانشنامه های معتبر نیز تعریف یگانه ای از این واژه وجود ندارد. در مقوله ی روشنفکر دینی مسئله ساده تر است. تا آنجا که می دانم، در ایران نخستین بار فریدون آدمیت در کتاب اندیشه های میرزا فتحعلی خان آخوندزاده از این مفهوم در توضیح دین پیرایان سخن گفته است. تکیه بر این سابقه از این بابت اهمیت دارد که ببینیم این مفهوم از کجا وارد ادبیات ما شده و در خصوص روشن ساختن چه مقوله ای بوده است؟ هر چند که امروز مورد استفاده دیگری یافته است. مثل بسیاری از واژه های دیگر که دستخوش تغییر و تحول قرارگرفته اند و یا اصولا غصبی بوده و قلب ماهیت شده اند. هر چه هست، ماجرای “روشنفکری دینی” هم برای خود معمایی شده است. برای من روشن نیست افزودن لفظ دینی به کلمه ی روشنفکر از چه بابت است؟ اگر برای دقیق تر کردن آن است که هنوز نادقیق است، چرا که لفظ دینی خیلی عمومی است و قاعدتا منظورمدافعان آن باید روشنفکر مسلمان باشد. یا به عبارت دقیق تر روشنفکر شیعه دوازده امامی. روشن نیست آیا منظور از آن، دین پیرایان یا به عبارت فرنگی رفرماتورهای مذهبی هستند که می خواهند دین را امروزی بکنند یا منظور دیگری در میان است؟ اخیرا آقای سروش طی مقاله ای از این مفهوم به عنوان پدیده ای “مبارک” سخن گفته و وجوه اش را به تفصیل برشمرده است. (3) ایشان دو جریان یا به عبارت خودشان دو “طایفه” را مخالف و منکر روشنفکر دینی شمرده اند. یکی روحانیان سنتی که “با هیچ گونه روشنفکری ای موافق نیستند” و دیگری “روشنفکران غیر دینی اند که با دین سر آشتی و مهر و سازگاری ندارند.” قبول یا رد این ارزیابی، تغییری در این واقعیت نمی دهد که می توان دیندار بود و روشنفکر بود. اما این انتخاب همانقدر بی معنی است که بگوییم روشنفکر غیر دینی. پس با بیان این تفاوت در پی اثبات چه نکته ای هستیم؟ جز آنکه بگوییم مبتکران آن بیش از آنکه قصد دقیق کردن و تکیه بر تفاوت های موجود در عرصه ی روشنفکری ایران را داشته باشند، در پی مرزبندی و حذف جریانی در حرکت روشنفکری هستند که از منظری دیگر به زندگی، سیاست و تاریخ می نگرد.
اگر عنوان روشنفکر دینی را نه در مفهوم زبان شناختی و تاریخی آن، بلکه در مفهوم سیاسی، یعنی به همان معنایی که به کار گرفته می شود، به کار بگیریم، به کسانی اطلاق می شود که کم و بیش پس از جریان دوم خرداد و انتخاب خاتمی به مقام ریاست جمهوری وارد عرصه سیاست ایران شده اند. جریانی که بدون قضاوت ارزشی پیرامون کردار و پیامد سیاسی حضورشان که جای خود دارد، در وجه غالب خود شماری از روزنامه نگاران، سیاستمداران و صاحب نظران در عرصه مسایل اجتماعی را در بر می گرفته است. نیک و بد اقدامات آنان، هر چه باشد، به سیاست در وجه خاص آن مربوط می گردد و ربطی به مقوله ی روشنفکری ندارد. واژه ی روشنفکر “ملی، مذهبی” نیز در همین خصوص است. اصولا باب شدن برخی واژه ها، جز اغتشاش حاصل دیگری نداشته است. یکی دیگر از آنها که البته ارتباطی به گفتگوی ما ندارد، واژه ی “هزینه” یا “هزینه کردن” است که مدت هاست باب شده و بازار گرمی دارد. اگرچه جای تعجبی نیست. وقتی گفتمان بازار، گفتمان سیاست شد، انتظار دیگری نیز نمی توان داشت.
آقای سروش یکی از وجوه روشنفکر دینی را در این می داند که “روشنفکران دینی واقعا متدین اند و به مبداء و معاد قائل اند و دین برای آنان فقط موضوع تحقیق نیست، بلکه موضوع ایمان نیز هست.” گویی برای روحانیت که به گفته ایشان مخالف روشنفکر دینی است جز این است؟ سروش می گوید “پایگاه نقادی روشنفکری دینی، مدرنیته است” و از “خرد جدید” به عنوان “ترازو و عینک” استفاده می کند. اما مگر نه اینکه مبنای مدرنیته برعلم، بر عقل و خرد، و بر انسان باوری استوار است. پس در این صورت رابطه ای میا ن ایمان و خرد را چگونه توضیح می دهند؟ در نهایت هم به این نتیجه می رسند که روشنفکران دینی باید ” فقیه خود و تئوری های فقهی خود را داشته باشند.” مایه ی ” استقلال” و “قوام و دوام” روشنفکران دینی در کلام ایشان در این بیان تبلور می یابد که می بایست ” خمس و زکات شان” را به فقهایی بدهند که معلوم باشد در چه راهی خرج می کنند؟ واقعا با این حرف ها چه می توان کرد؟ حرفی هایی که می تواند دغدغه خاطر هر مومنی باشد و ربطی به مقوله ی روشنفکری ندارد. می گویند “روشنفکری دینی هنوز به یک سنت بدل نشده است و باید به یک سنت بدل شود. این جنبش باید شاعران و نویسندگان و هنرمندان و فیلمسازان خود را داشته باشد.” (4) شاید اندکی خرد، تنها اندکی خرد کافی بود تا به کنه این حقیقت پی برد که چرا “درخت تناور” و “سایه مبارک” روشنفکری دینی ایشان، هنوز که هنوز است، فاقد همه ی این هاست.
________________________
1- نگاه کنید به: عباس میلانی. روزگار سپری شده روشنفکر چپ. هم میهن، چهارشنبه 9 خرداد 1386
2- همان. چهارشنبه 9 خرداد 1386
3- عبدالکریم سروش. سنت روشنفکر دینی. مدرسه. سال دوم.شماره پنجم. صص 21- 17
4- همان، مدرسه. سال دوم.شماره پنجم. صص 21-

Pages: 1 2 3 4 5