حميد شوکت
 
هم میهن: درباره‌ روشنفکر
 
     
 

نقد اصلی به جریان روشنفکری ایران را در چه می دانید؟
پاسخ به این پرسش دشوار است. اما شاید بتوانم به چند نکته اشاره کنم. برخی از مشکلات جریان روشنفکری ما در عرصه ی ساختار سیاسی جامعه قابل جستجو است که جای خود دارد. برخی دیگر به ساختار فرهنگی و تاریخی مان بر می گردد. طبعا جدا کردن این دو از یکدیگر، تنها در کوشش برای نقد جداگانه هر یک از آنها معنی خواهد داشت. وگرنه در عرصه ی گشترده تری مجموعه یگانه ای را تشکیل می دهند.
ناکامی های جریان روشنفکری ایران یکی دو تا نیستند. اما چه می توان کرد؟ شاید می بایست به جای آنکه در پی پاسخ به چنین پرسشی باشیم، در درجه اول باید بیاییم و پرسش های اساسی را پیش بکشیم. این تنها به جریان روشنفکری مان مربوط نمی گردد و در زمینه مسایل تاریخی نیز چنین است. برخی از ما، وقت و فرصت خود را معطوف به پیش بینی های تاریخی ساخته ایم. حال آنکه هنوز به درستی نمی دانیم در تاریخ مان چه گذشته است؟ چه رسد به آنکه بخواهیم بگوییم در آینده چه خواهد شد. جریان روشنفکری ایران، چه راست، چه چپ و چه میانه در صد سالی که از مشروطیت می گذرد، فرصت هایی را از دست داده است. فرصت های گرانبهایی که بازیافتنی نیستند. فرصت هایی که بهتان و فراموشی و ناکامی، یا تبعید و زندان و مهاجرت، و سرانجام، گاه مرگ و نیستی در پی داشته اند. زندگی روشنفکری در چنین فضای شکننده ای، آن هم بی آنکه سنگر و تکیه گاهی در میان باشد، ساده نیست. اما این انتخاب، انتخابی آگاهانه است و جایی برای ترحم و دلسوزی باقی نمی گذارد. به گفته ی هانا آرنت، زندگی روشنفکری به بالا رفتن از پلکانی بدون نرده می ماند، تکیه گاهی در کار نیست.
شاید نقد جریان روشنفکری ایران را بتوان در فقدان شهامت آن جستجو کرد. شهامتی که به گفته ی هانا آرنت یکی از بنیادهای اصلی زندگی روشنفکری است. چنین شهامتی را باز به گفته هانا آرنت نباید در به استقبال خطر رفتن یا ماجراجویی و در نهایت رویارویی با مرگ جستجو کرد. این خود روی دیگر سکه ی ضعف و بزدلی است که زندگی را به عنوان والاترین ارزش قدر نمی نهد و نمی باید درد جریان روشنفکری ما باشد. جریان روشنفکری ما بیش از آنکه به ازخود گذشتگی، به جرات و شهامت در رویارویی با مرگ و نیستی نیاز داشته باشد، به رویارویی با زندگی، به رویارویی با حقیقت نیاز دارد. حقیقتی که به گفته ی گی یر که گارد، جز تنی چند، کسی را شهامت بازگویی آنها نیست. او می گوید: در هر نسلی بیش از ده نفر را نمی توان یافت که می هراسند ار آنکه مبادا چیزی خلاف حقیقت بگویند. حال آنکه در هر نسلی، می توان هزاران و میلیون ها تن را یافت که می هراسند از آنکه مبادا با آنچه می گویند، تنها بمانند. حتی اگر آنچه می گویند عین حقیقت باشد

Pages: 1 2 3 4 5