حميد شوکت
 
هم میهن: درباره‌ روشنفکر
 
     
 

روشنفکری ما شهامت ندارد دانا شهسواری.
روزنامه هم میهن
25 خرداد 1386

دانا شهسواری: “به رویارویی با حقیقت نیاز داریم، نه به از خودگذشتگی.” این بخشی از پاسخ های حمید شوکت به سئوالات ما بود؛ حمید شوکت، نویسنده ایرانی، کسی است که فعالانه به دنبال نمایاندن بخش هایی از رخدادها و اتفاقات گذشته و بیشتر در قالب تاریخ شفاهی و اکنون مقیم آلمان است. مجموعه کتاب های “نگاهی از درون به جنبش چپ ایران” در گفت و گو با مهدی خانبابا تهرانی، ایرج کشکولی، کوروش لاشایی و محسن رضوانی و نیز کتاب های “از انحصارطلبی تا سرکوب دولتی”، “در تیررس حادثه” و چندین کتاب دیگر از جمله آثار حمید شوکت است که هر یک در زمان خود توانست با اقبال مواجه شود. گفت و گوی ما با شوکت در موارد روشنفکری و سیاست است. این گفت و گو به صورت تلفنی انجام شد. حمید شوکت نقدهایی جدی به روشنفکری ایران وارد می کند. از نظر شوکت “روشنفکری ایران همواره فرصت هایی را از دست داده است.” مشروح این گفت و گو در ادامه می آید.

به نظر شما روشنفکر باید کنش و واکنش سیاسی داشته باشد؟
روشنفکر در خلاء عمل نمی کند. اگر بپذیریم که آنچه به شخصیت روشنفکری شکل می بخشد، مساله انسانیت و وجه هومانیستی آن است و اگر بپذیریم که انسانیت در پرتو آزادی است که معنای واقعی خود را باز می یابد، روشن است که روشنفکر بدون کنش و واکنش سیاسی معنایی نخواهد داشت؛ چرا که آزادی و سیاست دو وجه همزادند. اما انسان آزادی را تنها در ارتباط با یکدیگر، در ارتباط با زندگی جمعی به دست می آورد و این مستلزم اقدام سیاسی است. هومانیسم نیز، آنگونه که هانا آرنت آن را بیان می کند، در تنهایی میسر نیست. هومانیسم، تا آنجا که به شخصیت روشنفکری شکل می بخشد، تنها در اقدام سیاسی معنا می یابد و قابل درک است. اما این معنا فراتر از کنش و واکنش سیاسی یا دخالت در جریانات روزمره است. چنین دخالتی یک انتخاب فردی است. می تواند دست و پا گیر باشد یا نباشد. بیشتر بسته به روحیات و خلق و خو و گرفتاری های گوناگون عنصر روشنفکر دارد. هر چه هست، این اقدام نه عنوان روشنفکری را از کسی سلب یا آن را به وی اعطا می کند. اما یک نکته مسلم است و آن اینکه، دخالت روشنفکر در سیاست، فراتر از کنش و واکنش سیاسی است و این ویژگی، روشنفکررا از عنصر صرفا سیاسی، سیاستمدار یا کسی که سیاست، حرفه و مشغولیت اصلی اش است، متمایز می سازد. اگر چه این تمایز در نفس خود یک ارزش نیست که قابل تامل باشد، اما توجه به آن در مفهوم روشنفکر به عنوان کسی که در سیاست دخالت می کند، اما “سیاسی” به معنای متعارف آن نیست، قابل توجه است.
یک وجه با اهمیت در شخصیت روشنفکری، ذهنیت شکاک و جوهر نقادانه ی آن است. اگر سیاست در عمل، در قضاوت روزمره معنا می یابد، مبنای عمل روشنفکر، کلام اوست که نیازی به روزمره گی ندارد. روزمره گی برای روشنفکر، جز مرگ معنایی ندارد. هیچ چیز به اندازه ی روزمره گی مانع خلاقیت روشنفکری نیست. حال آنکه سیاست، بدون روزمره گی فاقد خلاقیت است.
نکته ی دیگر مسئله قدرت و حکومت و رابطه ی عنصر روشنفکر با آن است. به نظر می رسد محدودیت ها و محذوراتی که نزدیکی روشنفکر با قدرت برایش ایجاد می کند، بیش از کمک به او باشد. قدرتی که لزوما تنها قدرت حکومتی نیست. با این همه، کم نیستند روشنفکرانی که به امید تاثیر بر تحولات سیاسی، تمامیت روشنفکری را قربانی چنین وسوسه ای ساخته اند. این گونه روشنفکران بیشتر قابل ترحم اند تا محکومیت. شماری دیگر قابلیت روشنفکری را چون مطاعی که با ظرافت بسته بندی شده باشد، پشتوانه ی نزدیکی با قدرت می سازند. اینان حتی قابل ترحم نیز نیستند. قدرت شیرین است و دهان شان با طعم قدرت شیرین شده است.

چرا روشنفکر ایرانی وقتی در مقام پرسشگری قرار می گیرد، خود را در جایگاه مصلح اجتماعی قرار می دهد؟ و این چه تاثیری بر جامعه دارد؟
گسترش سیاست در معنای ویژه آن به حوزه فعالیت روشنفکری، واقعیتی است که ریشه در سنت و فرهنگ سیاسی ما دارد و خود بازتابی از ذهنیت تاریخی مان است. واقعیتی که تغییر در آن مسئله ی امروز و فردا نیست؛ همان طور که ساختار سیاسی یک جامعه، فراتر از شکل حکومت ها است. در فقدان حضور “طبقه سیاسی” و وجود احزاب به شکلی که در جوامع غربی متداول است، حضور سیاست نه تنها در حوزه روشنفکری، که در عرصه های دیگر نیز قابل رویت است. این ویژگی هر چند در ظاهر از حساسیت و رشد جامعه حکایت می کند، اما در واقع مانع آن است. اگر آزادی و سیاست به عنوان مقوله ای اجتماعی همزاد یکدیگرند، آزادی آنجا آغاز می شود که سیاست پایان می یابد. این ادعا ممکن است در نگاه اول غریب بنماید. اما جامعه ای که سیاست در تمام تارو پودش ریشه دوانده است، جامعه آزادی نیست. آنجا که سیاست حد و مرزی نمی شناسد، آزادی وجود ندارد. هر چه حوزه ی سیاست محدود تر گردد، آزادی امکان گسترش بیشتری خواهد یافت. این، به ویژه در حوزه ی فرهنگ و اقتصاد قابل توجه است. روشنفکر ایرانی ـــ و نه فقط روشنفکر ایرانی ـــ خود را در مقام مصلح اجتماعی می داند، چرا که گمان می کند اگر مردم را به حال خود بگذارد، نمی دانند با آزادی شان چه بکنند؟ حال آنکه جز این است. غافل از آنکه چنین نگاهی، نه پاسخی به وظیفه روشنفکری است و نه گرهی از کار جامعه و سیاست می گشاید. غالبا نیز چنین است که نتیجه عکس ببار می آورد. مردم نیز که خود را در هر عرصه ای از زندگی اجتماعی با سیاست و با مصلحان اجتماعی روبرو می بینند، در واکنشی منفی، از زندگی “سیاسی” دست شسته و در لاک خود فرو می روند. بی اعتمادی به “سیاست” و “مصلحان اجتماعی” که هر اقدامی را در جنجال و هیاهویی تبلیغاتی جار می زنند، ویژگی بارز چنین جوامعی است. جوامعی که بهترین نمونه آن را می توان در نظام های توتالیتر چون شوروی سابق سراغ کرد

Pages: 1 2 3 4 5