هم میهن: درباره‌ روشنفکر

نگاه نقادانه روشنفکران را بر چگونه ارزیابی می کنید ؟
امسال مصادف با هفتادمین سالگرد مرگ آنتونیو گرامشی در زندان است. او در آثارش بیش از هر مارکسیست دیگری مقوله ی روشنفکر را مورد بررسی قرار داده و از روشنفکران به عنوان مجموعه ی سنت فرهنگی یک ملت یاد کرده است. اگر این ارزیابی را پیرامون نقش روشنفکر بپذیریم و روشنفکر را وجدان آگاه جامعه بشماریم، نقد روشنفکری از ارزش و جایگاه ویژه ای برخوردار خواهد بود. ارزشی که مرکز ثقل آن به گمان من انسان گرایی است. نوعی نگاه که نمونه ی آن را می توان در آنچه سارتر و کامو از پدیده ی روشنفکری می شناسند، سراغ کرد. نمونه ای که در پیوندی عمیق با ارزش های عصر روشنگری قرار دارد. در این نگاه، تلاش روشنفکری یعنی تلاش در راه رهایی از قیمومیت. رهایی از قیمومیت ایدئولوژیک، قیمومیت فرهنگی و قیمومیت سیاسی که در حوزه هایی دیگر، تلاش در راه رهایی از قیمومیت جنسی، قومی، نژادی یا دینی را نیز در بر می گیرد.
از این منظر، روشنفکر در نقد به گذشته، وظیفه خطیری بر عهده دارد. در چنین اقدامی، روند تفکر و شناخت بس مهم است. بی پروایی نیز عنصر مهمی در نقد روشنفکری است. گمان می کنم جریان چپ در این عرصه پیش تر از دیگران باشد. جریان چپ اگر چه هنوز گرفتار اسطوره ها است و دل در گرو قهرمان سازی های رمانتیک دارد؛ با این همه، در نگاه به تاریخ، سیاست و کردار اجتماعی خود راهی را در پیش گرفته است که اگر فارغ از پیش داوری های ایدئولوژیک باشد، چاره ساز خواهد بود. دیگران نیز کوشش هایی را آغاز کرده اند که قابل توجه است. تنها ملیون هستند که همچنان سر بر بالین خاطرات و قصه های گذشته، بر طبل افتخارات می کوبند و ملبس به اونیفورمی که از رده خارج شده است، در حیاط خلوت تاریخ قدم آهسته می روند. نقد، بازبینی و بازنگری حوزه ای است که آنان هیچ گاه به آن راه نداشته اند، بی پروایی که جای خود دارد.
اما در این میان و در نقد به گذشته، به جایگاه اندیشه چپ نیز در نگاه روشنفکری مان باید توجه کرد. چپ در نگاه واژگونه ی ما به غرب، به ویژه در واپسین سال های حکومت محمد رضا شاه نقشی مهم داشته است. تقدس فقر و پرستش توده نیز که جوهر عوام گرایی است، در شمار همین “دستاورد” هاست. نگاه خیر و شّر و یا خلاصه کردن همه گرفتاری های مان در دسیسه های ارتجاع و استعمار نیز جز این نیست. نوعی از نگاه که تاثیری دیرپای بر اندیشه مان درارزیابی از رخدادهای تاریخی برجای گذاشته است. از همین روست که گمان می کنم بیش از هر زمان دیگری به تامل و بازخوانی، و بازنگری و بازاندیشی نیاز داریم. اما چنین اقدامی می بایست فارغ از کینه توزی های ایدئولوژیک، تصفیه حساب های سیاسی یا انتقام جویی از خود و گذشته خود صورت گیرد. تا آرشیوها مورد ملاحظه قرار نگیرند و اسناد، اوراق و یادداشت ها منتشر نگردند، اظهار نظری نهایی در این عرصه، دریچه تازه ای را برروی شناختی همه جانبه تر از تاریخ مان نخواهد گشود. تا قفل ها برجای، زخم ها تازه و محفوظات در سینه حبس اند، بستن این پرونده و بر دار کردن کارنامه ی جریانی که تا تاریخ به یاد دارد، سر بر دار داشته است، شایسته ی منش روشنفکری نیست. در زیر و روی خاک این سرزمین، هنوز که هنوز است، آثار و نشانه هایی باقی است که با نام، سنت و پیشینه، با آرمان و اعتبار چپ گره خورده است. لوث کردن این واقعیت، آنگونه که میلانی وظیفه ی خود شناخته است (2)، به هر عنوان، سزاوار که نیست هیچ، به لحاظ متدیک نیز مبنای علمی ندارد. چنین اقدامی به نام نقد تاریخی، حتی روزمره گی روشنفکری نیز نخواهد بود؛ که نان به نرخ روز خوردن است