شهروند امروز: کتاب نگاهی از درون به جنبش چپ ایران

دستاورد سازمان انقلابي را در چه مي‌دانيد؟

شايد مهم‌ترين دستاورد سازمان انقلابي در مبارزه‌اي باشد که با حزب توده ‌ايران در مهاجرت داشت. در جريان اين مبارزه، بنيانگذاران اين سازمان موفق شدند با تکيه بر مشي انقلابي خود، تعداد بي‌شماري از جوانان ايراني را از چنبره موهوماتي که حزب توده به نام مارکسيسم در جنبش کارگري ايران معمول ساخته بود برهانند. اقدامي که کوشش خليل ملکي را، هر چند از راه و شيوه‌اي ديگر به سرانجام مي‌رساند. با تشکيل اين سازمان، تقريبا تمامي سازمان‌هاي حزب توده در غرب از آن حزب بريدند و بر يکه‌تازي مارکسيسم روسي در جنبش گارگري ايران خط بطلان کشيده شد. وجه بارز اين نوع مارکسيسم که حزب توده نماد بارز آن شمارده مي‌شد، وابستگي به اوامر مسکو بود. سازمان انقلابي در تحقق اين امر نقشي مهم ايفا کرد. هر چند که پذيرش اين واقعيت به معناي آن نيست که هر آنچه سازمان انقلابي در ارتباط با حزب توده کرد، درست و برحق بوده است. اين سازمان خود نماد بارز گرايشي در جنبش مارکسيستي ايران گرديد که عوام‌پرستي و روشنفکرستيزي را به ارزش بدل ساخت. مارکسيسم چيني سازمان انقلابي، به ويژه در جريان انقلاب فرهنگي صدمات بي‌شماري به جامعه چين و جنبش گارکري وارد ساخت. مارکسيسمي روستايي در پرستش فقر و ستايش جزم‌گرايي که بنا بر عدم برخورداري از سنت‌ها و بنيادهاي تمدن شهري، تمايلي خفته و غريزي به تخريب داشت. تمايلي که وجه بارز آن در سطح نازل فرهنگي و روشنفکرستيزي، آيينه‌اي از آمال و آرزوي جامعه روستايي به شمار مي‌آمد. ما با اين گرايش در سطحي گسترده‌تر، در پي تحولاتي که با انقلاب سفيد، ساختار و بنيادهاي جامعه شهري را در هم ريخت روبه‌رو بوده‌ايم. به گمان من، مي‌توان سازمان انقلابي را به عبارتي بازتاب مارکسيسم چنين دوره‌اي از تاريخ ايران دانست. حال آنکه حزب توده سال‌هاي پيش از کودتا به دوره فرهنگ شکوفاي جامعه شهري تعلق دارد. پس بي‌سبب نيست که حزب توده در عرصه فرهنگ، حقوق زنان و نگاه به تمدن غرب کارنامه پرباري‌تري دارد. در اين عرصه از سازمان انقلابي يا ساير جريان‌هاي مشابه چيزي بر جاي نمانده است.

در گفت‌وگو با رهبران سازمان انقلابي و مجموعه‌اي که تحت عنوان «نگاهي از درون به جنبش چپ ايران» انتشار يافتند چه عواملي موثر بودند؟ اصولا چه عوامل باعث مي‌شود پاي صحبت کساني بنشينيد و در مصاحبه با آنان آنچه را که در گذشته انجام داده‌اند، ثبت کنيد؟ در همين ارتباط براي ارتقاي سطح توجه و گسترش بخشيدن به تاريخ شفاهي چه بايد کرد ؟

من بدون آنکه بخواهم قصد ارزشيابي يا قضاوت پيرامون آنچه را که به عنوان مصاحبه و گفت‌وگو تحت عنوان تاريخ شفاهي انجام مي‌شود داشته باشم، اشاره به نکته‌اي را لازم مي‌دانم. مجموعه‌اي را که تاکنون تحت عنوان «نگاهي از درون به جنبش چپ ايران» انتشار يافته است نمي‌توان مصاحبه و گفت‌وگو به معناي متعارف يا دقيق کلمه دانست، بلکه براساس چندين گفت‌وگوي طولاني که گاه هفته‌ها به طول مي‌انجامد، متني تنظيم مي‌شود که هنوز ماده خامي‌بيش نيست. آنگاه بر اساس اين متن که زمينه کار است، پرسش‌ها و پاسخ‌ها از لحاظ شکل و محتواي عبارات و جمله‌بندي‌ها دقيق مي‌گردد، بدون آنکه به فضايي که گفت‌وگو در آن انجام گرفته است خدشه‌اي وارد آيد. وقتي متن روي کاغذ آمد، برخي پرسش‌هاي اساسي ديگر که از نظر دور مانده و ضروري هستند عنوان مي‌شوند و در نهايت مجموعه متن از نظر ساختار زبان شکل نهايي مي‌گيرد. ساختاري که از ميان همه آن گفت‌وگوهاي به اجبار پراکنده، در مجموعه‌اي منطقي به خواننده ارائه گردد. مجموعه‌اي که خواننده را به فکر واداشته و از نظر تحريک حس کنجکاويي‌اش نيز کشش داشته باشد و روايتي هم تاريخي و هم داستاني بر خود گرفته باشد. روشن است که اين همه کوششي است که انجام مي‌گيرد و دامنه موفقيت آن با قضاوتي است که بر عهده خواننده سپارده مي‌شود.

در اين نوع روايت تاريخي، توجه به نکات و مقدماتي ضروري است که گاه از نظر دور مي‌ماند. بدون آشنايي با موضوع، جمع‌آوري اطلاعات، بررسي در سابقه و روحيات فرد و موضوع مورد بحث و در يک کلام بدون آمادگي همه‌جانبه، گفت‌وگوها بيشتر به فضايي کشيده خواهد شد که جز بيان خاطرات تلخ و شيرين گذشته، حاصل چنداني در بر نخواهد داشت. در چنين گفت‌وگويي، هيچ چيز بدون آنکه مورد مقابله و بازبيني قرار گيرد قابل اعتماد نيست. مي‌بايست آنچه عنوان مي‌شود را در مقابله با آنچه ديگران گفته‌اند مورد سنجش قرار داد. در جريان چنين گفت‌وگويي مي‌بايست گام به گام همراه خواننده براي شناخت از آنچه به درک از حقيقت منجر مي‌گردد پيش رفت. مي‌بايست بيشتر در جست‌وجو و طرح پرسش بود تا يافتن پاسخ. انتقال حافظه فردي يا خاطره‌نگاري به عنوان روايتي انساني، سياسي و تاريخي براي نسلي ديگر، به کاوش و جست‌وجو و بردباري و مرارت نياز دارد. تاريخ شفاهي به عنوان رشته‌اي که امروز بيش از پيش مورد توجه عرصه تاريخ‌نگاري است، معنايي به مراتب فراتر از آن دارد که با يک دستگاه ضبط صوت و گپي چند ساعته گره‌گشاي کاري باشد. شايد عمر کوتاه برخي از کتاب‌هاي خاطرات يا آنچه به عنوان تاريخ شفاهي روانه بازار شده‌اند از همين روي باشد. شتابزدگي خصم کار تاريخي است.

پي‌نوشت:

1- آيت‌الله مهدوي‌کني. مصاحبه با روزنامه رسالت. شماره 1790. 27 اسفند 1370، صفحه 3

http://shahrvandemroz.blogfa.com/post-368.aspx